شنبه / ۱۶ فروردین / ۱۴۰۴ Saturday / 5 April / 2025
×

ضرورت شناخت اعجاز قرآن مقدمه قرآن کریم، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین معجزات الهی، دارای حوزه‌ها و ابعاد گوناگونی است. با این حال، شناخت اعجاز آن یکی از بنیادی‌ترین و ضروری‌ترین موضوعات برای هر مسلمانی محسوب می‌شود. این شناخت نه تنها به تقویت ایمان فردی کمک می‌کند، بلکه نقش کلیدی در اثبات نبوت پیامبر اکرم […]

  • کد نوشته: 9372
  • 1 بازدید
  • بدون دیدگاه

  • ضرورت شناخت اعجاز قرآن

    مقدمه

    قرآن کریم، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین معجزات الهی، دارای حوزه‌ها و ابعاد گوناگونی است. با این حال، شناخت اعجاز آن یکی از بنیادی‌ترین و ضروری‌ترین موضوعات برای هر مسلمانی محسوب می‌شود. این شناخت نه تنها به تقویت ایمان فردی کمک می‌کند، بلکه نقش کلیدی در اثبات نبوت پیامبر اکرم (ص) و معرفی قرآن به دیگران، به‌ویژه غیرمسلمانان، ایفا می‌نماید.

    ضرورت شناخت استدلالی اعجاز قرآن

    میلیون‌ها مسلمان به این اعتقاد رسیده‌اند که قرآن معجزه است. این باور باید بر پایه‌ی استدلال عقلانی، آگاهانه و منطقی استوار باشد، نه بر پایه‌ی تقلید یا تعبد ساده. ما برای خودمان و همچنین برای آگاهی بخشی به دیگران، به‌ویژه غیرمسلمانان، نیاز شدیدی به استدلال علمی و منطقی درباره‌ی اعجاز قرآن داریم. به طور کلی، هر پذیرش یا انکاری باید بر پایه‌ی عقل و شواهد باشد. پذیرش اعجاز قرآن نیز باید از این قاعده پیروی کند و به صورت عاقلانه و آگاهانه انجام شود.

    همچنین، قرآن کریم به عنوان سندی برای اثبات نبوت پیامبر اکرم (ص) شناخته می‌شود. اعتبار قرآن به عنوان یک سند، به معجزه بودن آن وابسته است. به عبارت دیگر: اعجاز قرآن، هم سند اعتبار خود قرآن است و هم سندی برای اثبات نبوت پیامبر اکرم (ص).

    به همین دلیل، برخی از علمای اهل سنت شناخت اعجاز قرآن را “واجب کفایی” دانسته‌اند. علامه طباطبایی نیز بیان کرده‌اند که این موضوع تنها از طریق استدلال عقلی قابل اثبات است و هیچ نوع تقلید یا تعبدی در آن تأثیر ندارد. زیرا اگر حتی فرض کنیم که نبی یا امام معصومی به وجود معجزه به صراحت خبر دهد، ثبوت صدق آن خبر از راه عصمت و نبوت و معجزه خواهد بود. در نهایت، به جایی می‌رسیم که معجزه باید به صورت مستقل و بدون تکیه به تقلید یا تعبد اثبات شود.

    علاوه بر موارد گذشته، باور به رسول اکرم (ص) پایه‌ی اعتقاد به امامان پاک است. اما اساس اعتقاد به پیامبر اکرم (ص)، تصدیق به اعجاز قرآن است. بنابراین، اعجاز قرآن نه تنها پایه‌ی اعتقاد به پیامبر (ص) است، بلکه به عنوان انگیزه‌ای برای تصدیق به ائمه (ع) نیز عمل می‌کند.

    پیامد شناخت اعجاز قرآن

    درک و شناخت آگاهانه از اعجاز قرآن، پذیرش آن را آسان‌تر می‌کند و به آن قداست می‌بخشد. این شناخت، برتری‌ها و شگفتی‌های قرآن را به نمایش می‌گذارد و آن را از قلمرو چیزهای عادی فراتر می‌برد. این فرآیند، تأثیرات متعددی در تاریخ اسلام داشته است.

    قرآن، معجزه ای ممتاز

    جاوید

    معجزات پیامبران پیشین در مقاطع خاصی از زمان رخ داده و به پایان رسیده‌اند. اما قرآن، تنها معجزه‌ای است که جاودانه مانده و همچنان در دسترس بشر قرار دارد. برای تصدیق پیامبران پیشین نیز باید به اعجاز قرآن تکیه کرد، زیرا تنها قرآن معجزه‌ای است که تا به امروز حفظ شده و زنده است.

    کتاب

    البته معجزات پیامبران پیشین هرگز به شکل کتاب نبوده‌اند. تنها کتاب معجزه و تنها معجزه‌ای که به شکل کتاب است، قرآن کریم می‌باشد. قرآن نه تنها یک کتاب است، بلکه دارای ماهیت فرهنگی، عقلی و علمی است. در عصر حاضر که انسان‌ها در معرض تهاجم فرهنگ‌های مختلف قرار دارند و اصالت خود را از دست داده‌اند، معجزه‌ای فرهنگی مانند قرآن بیش از پیش مورد نیاز است.

    فرا انسانی

    هر کتابی در جهان دارای ویژگی خاصی است که آن را از دیگر کتاب‌ها متمایز می‌کند. ویژگی برجسته قرآن، اعجاز آن است. این امر، بزرگ‌ترین مرزی است که قرآن را از همه‌ی کتاب‌های موجود در جهان جدا می‌کند و به آن اصالت ماورایی می‌بخشد.

    سرنوشت ساز

    قرآن کریم کارسازترین کتاب در سرنوشت مردم جهان بوده است. نه تنها بر سرنوشت مسلمانان تأثیر عمیقی گذاشته، بلکه در فرهنگ و تمدن جهانی نیز نقش مهمی ایفا کرده است. بنابراین، قرآن به عنوان یک عامل اعجازگر در سرنوشت ملل جهان باید مورد بررسی قرار گیرد.

    نظریه‌ی “صرفه

    شرح

    برخی از گروه‌ها، مانند معتزله، به نظریه‌ی “صرفه” اعتقاد دارند. این نظریه می‌گوید که خداوند مردم را از مانند قرآن آوردن باز می‌دارد، و قبول ندارند که قرآن در حدی است که مردم نمی‌توانند مانند آن را بیاورند.

    نقد

    این عقیده، مشکلات فراوانی دارد:

    –  بر اساس این نظریه، قرآن معجزه نیست، بلکه خداوند معجز و ناتوان کننده است.

    –  باید همه‌ی والایی‌ها و شگفتی‌های خارق‌العاده قرآن را نادیده گرفت و گفت که قرآن عادی است و می‌توان مانند آن را آورد، اما خدا مانع می‌شود.

    –  قرآن در این نظریه، یک استثنا در میان معجزات به شمار می‌آید، زیرا هیچ‌کس نسبت به معجزات دیگر نظریه “صرفه” را نپذیرفته است.

    –  عقیده به صرفه (نسبت به قرآن) نه تنها توسط عقل و علم پذیرفته نمی‌شود، بلکه در روایات نیز جایگاهی ندارد.

    آیات تحدی قرآن

    قرآن در چندین آیه مردم را به چالش می‌کشد که اگر شک دارید، سوره‌ای همانند آن بیاورید. این آیات شامل موارد زیر است:
    – قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ[1] (بگو: [بنا بر ادعاى شما چنانچه تورات و قرآن از جانب خدا نيست] اگر راست مى گوييد كتابى از نزد خدا بياوريد كه هدايت كننده تر از اين دو باشد تا آن را پيروى كنم).

    – فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِّثْلِهِ إِن كَانُوا صَادِقِينَ[2] (پس اگر [در ادعاى خود] راستگوييد، سخنى مانند آن بياوريد).
    – قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا[3] (بگو: قطعاً اگر جنّ و انس گرد آيند كه مانند اين قرآن را بياورند، نمى توانند مانندش را بياورند، و اگر چه پشتيبان يكديگر باشند).

    این آیات، چالشی روشن برای انسان‌ها است تا ثابت کند قرآن، هیچ همتایی ندارد.

    شرح واژه‌ی “تحدی”

    طبق تعریف دهخدا، واژه‌ی “تحدّی” به معنای قصد کردن به چیزی، برابری کردن در کاری و پیش‌خواندن خصم است. این واژه به معنای غلبه جستن نیز آمده است. در منابعی مانند “تاج المصادر” بیهقی، “تحدی” به معنای درخواست از کسی تا با شما در کاری برابری کند تعریف شده است، تا عجز او آشکار شود. همچنین، در منبع دیگری مانند زوزنی، “تحدی” به معنای درخواست از کسی تا با شما برابری کند تعریف شده است.

    جمع بندی

    از معنای “تحدی”، یک دعوت مبارزه‌جویانه استنباط می‌شود؛ مبارزه‌ای که دعوت است و دعوتی که مبارزه است. مقصود از آیات تحدی، آیاتی است که به صورت مبارزه جویانه مردم را به یک نبرد فرهنگی دعوت می‌کند و از کفرپیشگان و ناباوران می‌خواهد که همانندی برای قرآن یا ده سوره آن و یا یک سوره آن بیاورند.

    این دعوت به همانندسازی و مبارزه‌جویی، یک فراخوان جهانی و تاریخی است که تا به امروز نیز برای تمام انسان‌ها باقی مانده است. به جای انتخاب جنگ‌های نظامی، اقتصادی یا سایر روش‌های متضاد، انسان‌ها می‌توانند به این دعوت قرآن پاسخ دهند. این دعوت، فرصتی است برای اثبات توانایی انسان در مقایسه با معجزه‌ای که خداوند ارائه داده است.

    نکات درخور تفکر در آیات تحدی

    همکاری جمعی در برابر چالش

    یکی از زیباترین و محکم‌ترین نکات در این دعوت‌های همانندسازی این است که خداوند فرموده است: اگر همه کافران با همکاری و کمک یکدیگر بتوانند تنها یک سوره همانند قرآن بیاورند، این کار پذیرفته خواهد بود. به عبارت دیگر، این چالش تنها به تک‌تک دانشمندان یا افراد ناباور واگذار نشده است. بلکه حتی اگر شرق و غرب با هم همکاری کنند و تمام دانشمندان قدیم و معاصر در کنار هم قرار بگیرند، برای ساختن یک سوره کوچک مثل سوره «کوثر» که تنها حدود یک سطر طول دارد، باز هم این کار پذیرفته خواهد بود. قرآن شریف حدود ۳۲۱۲۵۰ حرف دارد و سوره کوثر تنها حدود یک هفت هزارم از کل حروف قرآن را تشکیل می‌دهد. بنابراین، اگر بخواهیم به صورت نسبی بیان کنیم، حتی برای ساختن چیزی به اندازه یک هفت هزارمِ قرآن، انسان‌ها ناتوان مانده‌اند.

    حجم قرآن

    قرآن مجید شامل ۱۱۴ سوره، ۳۰ جزء و طبق نقل و ضبط مصر و عثمانی، ۶۲۳۶ آیه است. بر اساس گفته ابی بن کعب، آیات قرآن ۶۲۱۰ عدد هستند و سوره‌های آن ۱۱۴ عدد. کلمات قرآن ۷۷۴۳۹ و حروف آن ۳۲۳۰۱۵ است. همچنین، بر اساس نظر یحیی بن الحارث الذماری، آیات قرآن ۶۲۲۶ و حروف آن ۳۲۱۵۳۰ است.

    تنوع در دعوت به همانندسازی

    این دعوت در قرآن به شیوه‌های مختلفی بیان شده است. گاهی خداوند از مردم می‌خواهد کتابی همانند قرآن بیاورند بدون مشخص کردن مقدار، گاهی از آن‌ها می‌خواهد سخنی همانند قرآن بیاورند، گاهی دعوت به مانندسازی ده سوره و گاهی نیز به یک سوره محدود می‌شود. این تنوع در دعوت‌ها نشان‌دهنده‌ی این است که این چالش به هیچ وجه محدود به یک بعد خاص نیست و در هر سطحی قابل بررسی است.

    انگیزه‌های اعراب برای پاسخ به تحدی

    اعراب برای پاسخ دادن به تحدی قرآن انگیزه‌های فراوانی داشتند. قرآن با منش، روش و اعتقادات آن‌ها درگیر شده بود. بت‌ها، فسادها، افتخارهای کاذب و سنت‌های اعراب تحت تأثیر فرهنگ قرآن به سرعت در حال نابودی بودند. اگر اعراب می‌توانستند با همکاری و بسیج نیروها، همانندی برای قرآن بیاورند، این پیامبری و رسالت را برای همیشه متوقف می‌کردند. اما چون در این قلمرو ناتوان ماندند، به جای آن دست به اقدامات خونین و جنگ‌های نظامی زدند. این اقدامات مکرر جنگی اعراب، نشانه‌ی بارز این ناتوانی بود.

    استفاده از واژه‌ی «مثل»

    یکی از نکات بسیار قابل توجه در آیات تحدی، به کارگیری واژه‌ی «مثل» است. خداوند از ناباوران خواسته است که «مثل قرآن» را بیاورند. این واژه به این معناست که هر همانندی که برای قرآن آورده می‌شود، باید در همه‌ی ابعاد همانند قرآن باشد: در گفتار، در غیب‌گویی، در زیبایی، در تشريع قوانین فراگیر و ماندگار، در هدایت بی‌نظیر و… این “مثل” به هیچ چیز خاصی محدود نشده است. به عنوان مثال، گفته نشده که مثل قرآن باید فقط در بلاغت و فصاحت باشد.

    راغب اصفهانی در این باره نوشته است: واژه‌ی «مثل» یکی از فراگیرترین اصطلاحات در ادات تشبیه است. واژه‌ی عربی «نِدّ» برای چیزی به کار می‌رود که در جوهر همگون چیز دیگری باشد. واژه‌ی «شبه» برای همگونی در کیفیت استفاده می‌شود. واژه‌ی «مساوی» برای دو چیزی به کار می‌رود که در کمیت مانند هم باشند. واژه‌ی «شکل» برای مانند بودن دو چیز در اندازه و مساحت به کار می‌رود. اما واژه‌ی «مثل» همه‌ی این ابعاد را در بر می‌گیرد. به همین دلیل است که وقتی خداوند می‌خواست از خود نفی تشبیه کند، فرمود: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ[4] ([در هیچ زمینه ای] هیچ چیزی مانند او نیست).

    اعجاز قرآن تنها در بلاغت خلاصه نمی‌شود

    باور دانشمندان علوم بلاغت و بیان از این قرار است که اعجاز قرآن هرگز به بُعد ادبیات محدود نمی‌شود. اما باید دانست شناخت اعجاز قرآن تنها وظیفه‌ی علمای بلاغت و بیان نیست. اعجاز قرآن در قلمروهای گسترده‌ای وجود دارد و باید به طور جامع مورد بررسی قرار گیرد:

    – در قلمرو انقلاب انسانی

    – در قلمرو ماندگاری تاریخی و بی‌گزندی

    – در قلمرو علم‌گستری و خردپروری

    – در قلمرو جاذبه‌های شگفت‌انگیز و شورآفرینی

    – در قلمرو غیب‌گویی‌ها

    – در قلمرو جامعیت و فراگیری مفاهیم و قوانین آن

    – در قلمرو مستقل بودن سبک، مفاهیم و تعابیر آن

    – در قلمرو پیشگویی‌های علمی

    – در قلمرو پیراسته بودن از اختلاف، عیب و اشتباه

    – در قلمرو محتوای شگفت‌انگیز و عمیق آن

    – در قلمرو همیشه تازه بودن و کهنگی نپذیرفتن آن

    – در قلمرو هدایت توانمند آن.


    پیامبران مفتضح

    مقدمه

    پیش از ورود به نکات بعدی از آیات تحدی، به بررسی برخی نکات و داستان زندگی مسیلمه، شخصیتی که با دروغ‌پردازی و ادعای پیامبری، نمونه‌ای از شکست‌های بشری در برابر چالش قرآن است، خواهیم پرداخت. این بررسی به ما کمک می‌کند تا در بحث نکته بعدی از آیات تحدی، دیدگاهی جامع‌تر و آگاهانه‌تر داشته باشیم.

    داستان مسیلمه

    مسیلمه، مردی اهل نجد بود که از سال دهم هجرت، ادعای پیامبری کرد و توانست گروهی را فریب دهد. در همان زمان، زنی به نام “سجاح” نیز خود را پیامبر خواند. سجاح، دختر حارث بن سوید از قبیله تمیم بود و طرفداران زیادی در اطراف خود جمع کرده بود. مسیلمه، از سجاح خواست تا با او مشورت کند. سجاح با گروهی از پیروانش به مهمانی مسیلمه رفت. مسیلمه، در خیمه‌ای پر از بوی خوش و غذاهای لذیذ، از سجاح پذیرایی کرد و در آنجا با او همبستر شد. پس از آن، از سجاح خواستگاری کرد. این خواستگاری به پیشنهاد خود سجاح بود، زیرا او می‌خواست از حمایت بنی تمیم برای مسیلمه بهره‌مند شود. سجاح به عقد مسیلمه درآمد و زندگی این دو پیامبر دروغین در تاریکی ننگ و دروغ ادامه یافت.

    پیروان مسیلمه به او گفتند: “محمد (ص) با اعجاز، چاه خشکی را پر از آب کرد.” مسیلمه پرسید: “چگونه؟” گفتند: “محمد (ص) آب دهن خود را در چاه انداخت و آب جاری شد.” مسیلمه نیز آب دهن خود را در چاهی پر از آب انداخت و چاه خشک شد! به او گفتند: “محمد (ص) با اعجاز، دست بر سر کسی کشید و مو رویید.” مسیلمه نیز دست بر سر کسی کشید و آن فرد کچل شد! به او گفتند: “وحی برای محمد (ص) فرود می‌آید.” مسیلمه نیز ادعا کرد که وحی برای او نیز فرود می‌آید. گاهی اوقات، مسیلمه شعرهایی را به عنوان وحی برای مردم می‌خواند. این شعرها، نمونه‌هایی طنزآمیز و خنده‌دار از دروغ‌گویی او بودند.

    مدت‌ها از مسیلمه خواسته شد تا از ادعای دروغین خود دست بردارد و به دعوت پیامبر اکرم (ص) پاسخ دهد، اما او این کار را نکرد. تا اینکه در سال یازده هجری، سپاهی به فرماندهی خالد بن ولید، شورش او را سرکوب کرد و زندگی او را به پایان رساند. با این حال، سجاح تا پایان عمر در خانه مسیلمه ماند. زندگی این دو، ضرب‌المثلی شد برای دروغ‌گویی: “سجاح به او دل بست و مسیلمه به او، یک زن دروغ‌پرداز از دنیاگرایان و یک مرد دروغ‌گو.”

    علاوه بر مسیلمه و سجاح، افراد دیگری نیز خود را پیامبر خواندند:
    – طلیحه بن خویلد اسدی 

    – عبهله بن کعب 

    – نضر بن الحارث 

    – ابن مقفع 

    برای مطالعه بیشتر درباره زندگی این افراد، می‌توانید به کتاب‌های زیر مراجعه کنید:

    – بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب، نوشته آلوسی 

    – تاریخ الامم و الملوک، نوشته طبری 

    – السیره النبویه، نوشته ابن هشام 

    – الغابه، نوشته ابن اثیر 

    – الفرج بعد الشدة، نوشته اصفهانی 

    – الاعلام، نوشته زرکلی 

    پیشگویی قرآن

    در قرآن آمده است: وَ لَنْ تَفْعَلُوا[5] (هرگز [همانند قرآن را] نخواهید آورد).

    این آیه، پیشگویی‌ای است که تاکنون تحقق یافته است. از ۱۴۰۰ سال پیش تا به امروز، دشمنان و ناباوران قرآن نتوانسته‌اند حتی یک سوره همانند قرآن بیاورند. اگر توانسته بودند، با توجه به گستردگی دشمنان قرآن، این موضوع به طور گسترده منتشر می‌شد.

    تلاش ناکام دشمنان

    گاهی اوقات، آثاری ساخته شده است که برخی به اشتباه فکر کرده‌اند همانند قرآن هستند. معروف‌ترین این آثار، شعرهای مسیلمه بن حبیب است. تنها خواندن و ترجمه این شعرها، کافی است تا خنده هر خواننده‌ای را برانگیزد.

    – اول

    مسیلمه در یکی از شعرهایش می‌گوید:

    “و الشاه و الوانها، و اعجبها السود و البانها و الشاة السوداء و اللبن الابيض، انه لعجب محض، وقد حرّم المذق فما لكم لا تمجعون” (و گوسفند و رنگ‌هایش، شگفت‌ترین آنها گوسفندهای سیاه و شیرشان است. گوسفند سیاه و شیر سفید، شگفتی محض است. بی‌تردید، مخلوط کردن شیر با آب حرام شده است، پس چرا شما خرما را با شیر نمی‌خورید؟).

    درباره این شعرها گفته‌اند: “نمی‌دانم این شعرها بر قلب مسیلمه فرود آمده است یا بر معده‌اش؟!”.

    – دوم

    مسیلمه در جای دیگر می‌گوید:

    “الفیل مـا الفيل و ما ادراك ما الفيل، له ذنب و بيل، و خرطوم طويل” (فیل چیست؟ تو نمی‌دانی فیل چیست؟ فیل دمی سخت و خرطومی دراز دارد”.

    بدون شک، این شعرها را در مقابل سوره مقدس «الفیل» آورده است.

    بهتر است به این سوره بنگریم تا پستی اشعار وی نمایان شود:

    “أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ[6] * أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ * وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ * تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ * فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ” (آیا ندیدی چگونه پروردگارت با اصحاب فیل رفتار کرد؟ آیا نیرنگ آنان را بر باد نداد؟ و بر آنان پرندگانی به صورت گروه‌هایی فرستاد که سنگ‌هایی از گِل سخت به آنها پرتاب می‌کردند، و آنان را مانند کاه خرد‌شده گردانید).

    – سوم

    مسیلمه در جای دیگر می‌گوید:
    “یا ضفدع بنت ضفدعين، نقی ما تنقین، نصفك في الماء و نصفك في الطين، لا الماء تكدرين، و لا الشارب تمنعين” (ای قورباغه، دختر دو قورباغه، بانگ برآور آنچه را که می‌خوانی. نیمی از تو در آب و نیمی در گل است. آب را آلوده نمی‌کنی و آشامیدنی را باز نمی‌داری).

    این شعرها با تمام پوچی‌شان در تاریخ مانده‌اند. اگر برای قرآن همانند ‌های بهتری نیز آورده شده بود، قطعاً در تاریخ ثبت می‌شد، همان‌طور که آثار بسیار اندک دیگری نیز ضبط شده است.

    – چهارم

    رافعی در کتاب اعجاز القرآن می‌نویسد که طلیحه بن خویلد اسدی، که ادعای پیامبری کرد، این جملات را بیان کرده است:

    “إنّ الله لا يصنع بتعفير وجوهكم و قبح أدباركم شيئا، فاذكروا الله قياما، فإن الرغوة فوق الصريح” (بی‌تردید خداوند کاری به خاک‌اندود کردن چهره‌ها و زشتی پشت‌های شما ندارد. خدا را ایستاده یاد کنید، که کف شیر بالای شیر صاف است).

    – پنجم

    در دوران معاصر نیز، مردی از تبار استعمار و از دودمان کفر، به گمان خود همانندی برای سوره کوثر ساخته و در نوشته‌ای به نام حسن الایجاز منتشر کرده است. خنده‌دار است که این اثر تقلیدی مضحک از مسیلمه است. او در حسن الایجاز می‌نویسد:
    “إنا أعطيناك الجواهر، فصل لربک و جاهر، و لا تعتمد قول ساحر” (ما به تو جواهر دادیم، پس آشکارا نماز بگزار و تکیه به سخن جادوگر مکن).

    مسیلمه نیز پیش از او چنین می‌گوید:

    “إنا أعطيناك الجماهر، فصل لربک و هاجر، إن مبغضك رجل كافر” (ما توده‌ها را به تو بخشیدیم، پس برای خدایت نماز بگزار و مهاجرت کن. بی‌تردید دشمن تو مرد کافر است).

    بررسی

    این اشعار همانندی نیستند، بلکه تنها تغییر و تحریف چند واژه هستند. این امر شبیه شعری است که با دست‌کاری در شعر سعدی ساخته‌اند:
    از دست و زبان که برآید / کز عهده شکرش بدرآید.

    دست‌کاری شده:

    از جیب گشاد که برآید / کز عهده خرجش بدرآید.

    یا در شعر حافظ:

    دل می‌رود ز دستم، صاحبدلان خدا را/ دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا
    در کویِ نیک‌نامی ما را گذر ندادند / گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را.

    دست‌کاری شده:
    دل می‌رود ز دستم، صاحبدلان خدا را / دزدان برهنه کردند حاجی غلامرضا را
    چون دست‌دزد آمد بر بند زیر جامه / گفتا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
    هی بر جناب حاجی شمشیر زدند و گفتند: / گر تو نمی‌پسندی، تغییر ده قضا را.

    این نمونه‌ها نشان می‌دهند که هرگونه تلاش برای همانندسازی با قرآن، تنها منجر به خنده و تمسخر می‌شود.

    شاهکارهای ادبی

    شبهه معیار اعجاز

    از دیرباز، این پرسش مطرح بوده است که اگر معیار معجزه‌بودن یک اثر، ناتوانی در همانندسازی آن باشد، پس بسیاری از شاهکارهای ادبی جهان نیز باید به عنوان معجزه تلقی شوند، زیرا آنها نیز همانند ندارند. آثاری چون شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ، گلستان سعدی در ایران، و آثاری چون هملت شکسپیر، سنگ‌های گرسنه تاگور، خاطرات خانه‌ی اموات داستایوفسکی، مردی که می‌خندد و بینوایان ویکتور هوگو، ایلیاد هومر، مادر ماکسیم گورکی و… را می‌توان در این دسته قرار داد.

    پاسخ

    پاسخ به این سؤال شامل چند نکته است:

    1- این آثار، هرچند شگفت‌آور هستند، اما حتی خارق‌العاده نیستند، چه رسد به درجه اعجاز. زیرا هر خارق‌العاده‌ای هم لزوماً معجزه محسوب نمی‌شود.

    2- پدیدآورندگان این آثار هیچ‌گاه ادعای نبوت نداشته‌اند و هیچ‌گاه به مردم تحدّی نکرده‌اند. به عبارت دیگر، آنها دعوتی به همانندسازی نکرده‌اند تا انگیزه‌های روانی و اجتماعی برای همانندسازی تحریک شود.

    3- این آثار، به نوعی مانند‌سازی شده‌اند. به عنوان مثال، حافظ، شاعر برجسته‌ی فارسی که شعر او واژه‌ها را به حقارت می‌رساند، مانند‌های بسیاری در طول تاریخ برای شعرهایش ساخته شده است. به همین دلیل، هنگام تصحیح نسخه‌های خطی دیوان حافظ، شعرشناسان و پژوهشگران به شدت در تردید می‌افتادند که آیا این غزل از حافظ است یا نه.

    نمونه همانند سازی

    حتی در دوران معاصر، حاج شیخ مهدی الهی قمشه‌ای برای یکی از بهترین غزل‌های حافظ مانند‌سازی کرده است. در ادامه، ابتدا غزل حافظ و سپس غزل الهی قمشه‌ای را ارائه می‌کنیم.

    غزل حافط:

    ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی / لطف کردی، سایه بر آفتاب انداختی 

    تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت / حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی 

    گوی خوبی بردی از خوبان خلیخ / شاد باش، جام کیخسرو طلب کافر اسیاب انداختی 

    هر کسی با شمع رخسارتش به وجهی / عشق باختزان میان پروانه را در اضطراب انداختی 

    گنج عشق خود نهادی در دل ویران / ما سایه دولت برین کنج خراب انداختی 

    زینهار از آب آن عارض که شیران را / از آن تشنه لب کردی و گردان را در آب انداختی 

    خواب بیداران بستی و آنگاه / از نقش خیال تهمتی بر شبروان خیل خواب انداختی 

    پرده از رخ برفکندی، یک نظر در جلوه‌گاه / وز حیا حور و پری را در حجاب انداختی 

    باده‌نوش از جان عالم بین / که بر او رنگ جم، شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی 

    از فریب نرگس مخمور و لعل می‌پرست / حافظ خلوت‌نشین را در شراب انداختی 

    وز برای صید دل در گردنم زنجیر زلف / از سر تعظیم بر خاک جناب انداختی 

    نصرت‌الدین شاه یحیی آنکه خصم ملک را / از دم شمشیر چون آتش در آب انداختی 

    غزل الهی قمشه‌ای:

    دوش بر ماه از شکنج طره تاب انداختی / پرده مشکین شب بر آفتاب انداختی 

    رونق گلزار بردی، جلوه مه کاستی / آفتابا، هر که از رویت نقاب انداختی 

    هرگز امید رهایی نیست صیدی را / که سخت در کمند طره پرپیچ و تاب انداختی 

    ز آتش عشق آرزوی عقل خامم سوختی / وز شرارش دفتر فکرم در آب انداختی 

    تا نیفتد بر رخت جز چشم پاک عاشقان / بر رخ از زلف سیه مشکین نقاب انداختی 

    زلف را در پیچ و تاب انداختی / بر رخ که باز در صف دلهای بی‌تاب اضطراب انداختی 

    زاهد اندر رقص و صوفی در سماع انگیختی / وجد و مستی در سر هر شیخ و شاب انداختی 

    کشتی عشاق بشکستی، بدریای فراق / چون شکستی مردم چشم اندر آب انداختی 

    وه چه سرا انگیختی کز چشم مست دلفریب / چشم بیداران عالم را بخواب انداختی 

    طایر دل در خور شاهین عشق آمد / که دوش بهر صیدش زلف چون پر غراب انداختی 

    غنچه را چون عاشقان دلتنگ کردی / زان دهان وز لبت خون در دل لعل خوشاب انداختی 

    تشنگان را چون الهی گاه در دریای عشق / غرق کردی که بصحرای سراب انداختی 

    مقایسه‌ی دو غزل

    این غزل الهی قمشه‌ای، نمونه‌ای بارز از همانندسازی است، اما نه مانند چرندهای مسیلمه که تنها تقلیدی کودن و بی‌معنا بود. یک نکته‌ی قابل توجه این است که در غزل حافظ، واژه‌ی ناآشنا و ناهنجار “خلخ” به کار رفته است، در حالی که در غزل الهی قمشه‌ای همانند آن واژه وجود ندارد.


    مقایسه قرآن و بافته های مسیلمه

    با این حال، تفاوت میان سوره‌ی مبارکه‌ی کوثر و آنچه مسیلمه ساخته است، مانند تفاوت زمین و آسمان است. مقایسه‌ی ماه و فانوس، یا جام و اقیانوس، نمی‌تواند منطقی باشد، زیرا خنده‌آور است. با این حال، در یک نگاه کوتاه، هر دو را بررسی می‌کنیم.

    الف) آنچه مسیلمه آورده، همانندسازی ابتکاری نیست. او تنها چند واژه را دگرگون کرده است. به جای «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ»، «إِنَّا أعطيناك الجماهر» نوشته است. این کار تنها یک تحریف است، نه همانندسازی. حال ببینیم با تغییر این واژه‌ها، چه چیزهایی از مفهوم آیه کاسته شده است؛

    واژه‌ی “کوثر” به معنای سرشار و فراوان است و مصداق‌های متعددی برای آن نقل شده است: نسل گسترده، نام بلند و آوازه‌ی فراگیر، قرآن، فاطمه (س)، حوض کوثر و… اما “الجماهر” تنها یک معنا دارد. علاوه بر این، برخی از معانی “کوثر” پیشگویی تاریخی دارند، مانند نسل و دودمان گسترده.

    ب) اگر “و انحر” را به معنای قربانی کردن شتر بگیریم، نمودی از فرهنگ اسلامی در آن تجلی می‌یابد. زیرا در فرهنگ اسلامی، هم به پیوند و ارتباط با خداوند متعال توجه شده است و هم به ارتباط و پیوند با مردم. واژه‌هایی که این دو پیوند را بیان می‌کنند، اغلب با هم آمیخته‌اند، همان‌طور که کردارها نیز به هم آمیخته‌اند: حج و قربانی، نماز و زکات، روزه و فطره. در مکتب ما، نه مردم‌گریزی هست و نه خدای‌گریزی. این مکتب شکوهمند است که گرایش و پیوند خدایی را با پیوند با مردم ترکیب می‌کند. این اوج شکوه در “فصل لربک و انحر” جلوه‌گر شده است. اما این ترکیب و عمق معنا به هیچ وجه در اشعار مسیلمه وجود ندارد.


    اعجاز بیانی قرآن (1)

    مقدمه

    اعجاز بیانی قرآن به عنوان یکی از اصول اساسی در خلق یک اثر ادبی قوی و تاثیرگذار، به انتخاب دقیق واژه‌ها وابسته است. هر واژه دارای آهنگ، شکل، معنا و ظرفیت خاصی است و هنر اولیه هر نویسنده یا شاعر در انتخاب بهترین واژه‌ها نهفته است. ما بر این باوریم که واژه‌های قرآن به گونه‌ای حکیمانه و شگفت‌انگیز انتخاب شده‌اند که هیچ واژه‌ای نمی‌تواند به سادگی با واژه مرادف خود جایگزین شود. واژه‌های قرآن از نظر زیبایی، صدا، معنا، ظرفیت و همخوانی با دیگر واژه‌ها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ واژه‌ای نمی‌تواند به جای آن‌ها قرار گیرد.

    تفاوت کلمات مترادف عربی

    واژه‌های مرادف در زبان عربی از جنبه‌های مختلف با یکدیگر تفاوت دارند:

    1- از نظر زیبایی و نازیبایی ظاهری واژه (شکل).

    2- از نظر آهنگ و صدا.

    3- از دیدگاه اشتقاق؛ به عنوان مثال، واژه «انسان» با «انس» هم‌خانواده است و «بشر» با «بشره» (پوست) هم‌خانواده است.

    4- از لحاظ نقیض آن واژه؛ مثلاً «حفظ» و «رعایت» مترادف هستند، اما نقیض «حفظ» «اضاعه» و نقیض «رعایت» «اهمال» است. این تفاوت‌ها از ابو هلال عسکری نقل شده است.

    5- ظرفیت؛ به عنوان مثال، «وصف» و «نعت» مترادف هستند، اما «وصف» دامنه وسیع‌تری دارد.

    6- همخوانی با دیگر واژه‌ها؛ مثلاً اگر «جنی الثمر» به جای «جنی الجنّتین» باشد، این دو واژه دیگر جناس و همخوانی ندارند.

    7- در درجه فصاحت؛ به عنوان مثال، «عهن» (پشم) از «صوف» فصیح‌تر است.

    8- برخی از واژه‌های مترادف برای ما آشنا هستند، مانند «اسد» و برخی دیگر ناآشنا هستند، مانند «ضرغام»؛ همچنین «بحر» و «قمقام» هر دو به معنای دریا هستند، اما «بحر» برای ما آشناتر است. خمر نیز ده‌ها نام دارد، اما آسان‌ترین و آشناترین آن‌ها در قرآن کریم ذکر شده است.

    جنبه های اعجاز ادبی

    اولین جلوه اعجاز ادبی قرآن در انتخاب واژه‌ها نمایان می‌شود. ویژگی‌های کلی در انتخاب واژه‌های قرآن به این صورت است:

    ۱. واژه‌ها استوار و صحیح هستند.

    ۲. واژه‌ها آشنا و قابل فهم‌اند.

    ۳. واژه‌ها خوش‌آوا و آهنگین هستند.

    ۴. واژه‌ها با عفت و ادب انتخاب شده‌اند و در گزینش آن‌ها نهایت دقت رعایت شده است.

    ۵. انتخاب هر واژه‌ای حاوی حکمت و درسی آموزنده است.

    ۶. واژه‌ها عمیق، ژرف و جامع هستند.

    ۷. آهنگ واژه‌ها با معانی آن‌ها هماهنگ است (ائتلاف اللفظ و المعنى).

    ۸. تقابل واژه‌ها آموزنده و حکمت‌آمیز است.

    ۹. واژه‌ها با یکدیگر هماهنگ هستند و در ترکیب با دیگر واژه‌ها سازگاری بالایی دارند.

    اولین جنبه اعجاز بیانی

    سازگاری یک واژه با واژه دیگر می‌تواند به صورت لفظی یا معنوی باشد و گاهی هم به صورت لفظی و هم معنوی است. به عنوان مثال، سه واژه «زر»، «زور» و «تزویر» هم از نظر لفظی و هم از نظر معنوی سازگار هستند، به این معنا که هم به لحاظ ظاهری هم‌خانواده‌اند و هم باطناً. همچنین در آیه «جَنَى الْجَنَّتَيْنِ[7]» این سازگاری وجود دارد. گاهی تناسب تنها لفظی است، مانند دو واژه «کنار» و «کنار» که یکی به کسر کاف و دیگری به ضم آن است. و گاهی سازگاری تنها معنوی است، مانند شعر حافظ که در آن «مزرع سبز»، «داس»، «کشته» و «درو» با هم سازگاری معنوی دارند، اما تناسب لفظی ندارند. از سازگاری و تناسب لفظی، صنعت جناس به وجود می‌آید و از تناسب و سازگاری معنوی، صنعت مراعات نظیر شکل می‌گیرد.

    دومین جنبه اعجاز بیانی

    استواری و درستی واژه‌ها یکی از بارزترین ویژگی‌های قرآن است. در بسیاری از کتاب‌های بشری، خطاهای نگارشی وجود دارد. این خطاها پدیده‌ای است که به دلیل عدم آشنایی با ادبیات به وجود می‌آید و گاهی حتی نویسندگان مشهور و توانمند نیز دچار اشتباه می‌شوند. این خطاها گاهی به دلیل شهرت نویسنده پذیرفته می‌شوند. اما در قرآن نه تنها یک واژه غلط غیر مشهور وجود ندارد، بلکه حتی یک واژه غلط مشهور نیز یافت نمی‌شود. در کدام کتاب دیگری می‌توان چنین ادعایی را مطرح کرد؟ ابن هشام، ادیب معروف عرب، می‌گوید: به کار بردن واژه «لاغیر» اشتباه است و حال آنکه خود او چندین بار این واژه را به کار برده است!
    سومین جنبه اعجاز بیانی

    آشنایی واژه‌ها یکی از ابعاد سه‌گانه فصاحت کلمات است که به انس و آشنایی واژه‌ها مربوط می‌شود. استفاده از واژه‌های غریب، ناآشنا و مهجور نه تنها نشانه‌ای از فضل و هنر نویسنده نیست، بلکه به فصاحت واژه‌ها آسیب می‌زند. بسیاری از نویسندگان و غیرنویسندگان به دلایل مختلف، واژه‌های ناآشنا و کهنه را مانند کتیبه‌های نیمه شکسته از دوران باستان در نثر یا نظم خود به کار می‌برند و آثاری را خلق می‌کنند که بیشتر به موزه‌ای از واژه‌های قدیمی شباهت دارد. این آثار بیشتر به باستان‌شناسان نیاز دارند تا به خوانندگان عادی.
    اما باید دانست آثاری که رسالت هشداردهنده دارند و پیام آگاهی و بیداری اجتماعی و انسانی را منتقل می‌کنند، باید با واژه‌هایی آشنا و قابل فهم برای عموم مردم نوشته شوند تا بتوانند تأثیرگذار باشند و بیداری ایجاد کنند. اگر در حین مطالعه، به طور مکرر با واژه‌های ناآشنا و نامفهوم مواجه شویم، مانند رهگذری خواهیم بود که در مسیرهای کوهستانی با سنگلاخ و صخره‌های فراوان دست و پنجه نرم می‌کند. شگفتی و زیبایی انتخاب واژه‌های قرآنی در این است که در قرآن نه تنها واژه‌های غریب و مهجور وجود ندارد، بلکه واژه‌هایی که کاربرد عمومی ندارند و اصطلاحات خاص گروهی هستند نیز در آن به کار نرفته‌اند. بسیاری از واژه‌ها کاربرد خاصی دارند، مانند: ساغر، ساقی، سجاده، می، مطرب، مخمور، خمر، خد، چشم خال و… این‌ها واژه‌های عرفا است. به هر حال، این واژه‌ها به دلیل ناآشنایی برای عموم مردم غریب به نظر می‌رسند و به همین دلیل در قلمرو خاص قرآن کریم قرار ندارد و همین موجب شد تا حافظ نیز مورد اتهام قرار گیرد. واژه‌های قرآن به مراتب آشناتر و نورافشان‌تر از واژه‌هایی هستند که در شعر آن زمان عرب به کار می‌رفته است.

    به عنوان مثال، به شعر امرؤ القیس توجه کنید: «فلمّا اجزنا ساحة الحى و انتحی بنا بطن خبت ذی حقاف عقنقل» (چون از میدان قبیله عبور کردیم و به دره ای رسیدیم که دارای تپه های بلند و پیچ در پی بود)، که در آن واژه‌های پیچیده و دشوار به کار رفته است. در مقابل، به دو آیه قرآن دقت کنید:

    – إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ[8] (بى ترديد كسانى كه گفتند: پروردگار ما خدا است؛ سپس [در ميدان عمل بر اين حقيقت] استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان نازل مى شوند [و مى گويند :] مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مى دادند، بشارت باد).

    – يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ[9] (پسرم! نماز را برپا دار و مردم را به كار پسنديده وادار و از كار زشت بازدار و بر آنچه [از مشكلات و سختى ها] به تو مى رسد شكيبايى كن، كه اينها از امورى است كه ملازمت بر آن از واجبات است).

    این آیات پیام‌های ساده و روشنی دارند و واژه‌هایشان به راحتی قابل فهم است.

    چهارمین جنبه اعجاز بیانی

    خوش‌آهنگی واژه‌ها یکی دیگر از ویژگی‌های بارز انتخاب واژه‌های قرآن است. برخی واژه‌ها ممکن است ناخوش‌آهنگ، ناهنجار و بدآوا باشند و در این واژه‌ها تنافر جایگزین ترنم شده باشد، همانند شعر خاقانی که اینطور سروده است: «کی بود در بن اسطقسات استقصای من»، بر خلاف واژه‌های قرآن که خوش‌آهنگ‌ترین واژه‌ها هستند. گاهی دو واژه ممکن است معنای مشابهی داشته باشند، اما هر دو بدآهنگ باشند. در این موارد، خداوند به گونه‌ای دیگر تعبیر کرده است. به عنوان مثال، واژه «آجر» و مرادف دیگرش «قرمد» هر دو خوش‌آهنگ نیستند و به همین خاطر خداوند هیچ‌کدام را انتخاب نکرده است و در سخن فرعون به هامان که گفت: «آجر تهیه کن» این گونه تعبیر شده است: «فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطَّين[10]» (ای هامان، بر گِل آتش بیفروز)، چون آجر همان گِل پخته است.

    به این واژه‌های نیز توجه کنید تا آهنگ دل‌کوب آن‌ها را درک کنید. ناصر خسرو در شعری می‌گوید: «فاطمه را عایشه ماینـدر[11] است پس تو مرا شیعت مایندری». همانطور که می‌بینید در اینجا نیز واژه‌ها به گونه‌ای انتخاب شده‌اند که به زیبایی و آهنگین بودن متن کمک می‌کنند.

    پنجمین جنبه اعجاز بیانی

    ادب در انتخاب واژه‌ها یکی دیگر از برتری‌های واژه‌های قرآنی است. در اینجا به بررسی واژه‌های عفت‌آمیز قرآن می‌پردازیم. واژه‌هایی که به کنایه از آمیزش و عمل جنسی اشاره دارند، مانند «رفث» که به معنای هماغوشی و امور جنسی است، در دو جای قرآن به کار رفته است:

    – أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ[12] (در شبِ روزهايى كه روزه‌دار هستيد، آميزش با زنانتان براى شما حلال شد.

    – الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ[13] (حج در ماه‌هاى معين و معلومى است [شوال، ذوالقعده، ذوالحجه] پس كسى كه در اين ماه‌ها حج را [با احرام بستن و تلبيه] بر خود واجب كرد، [بداند كه] در حج، آميزش با زنان و گناه و جدال [جايز] نيست).

    واژه «مباشرت» نیز به کنایه از عمل جنسی آمده است:

    – وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ[14] (در حالى كه در مساجد معتكف هستيد با زنان آميزش نكنيد).

    واژه «مسّ» به معنای تماس و همچنین کنایه از آمیزش جنسی نیز در قرآن به کار رفته است. حضرت مریم در آیه‌ای می‌گوید:

    – رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ[15] (چگونه فرزنددار می‌شوم در حالی که هیچ انسانی با من رابطه نداشته است).

    در قرآن، واژه‌هایی که به آمیزش، هماغوشی و جماع اشاره دارند، به دقت انتخاب شده‌اند.
    در آیه‌ای دیگر، واژه «لمس» نیز به کنایه از آمیزش جنسی آمده است:

    – أَوْ لامَسْتُمُ النِّساء[16] (يا با زنان آميزش كرده‌ايد).

    همچنین واژه «فاتوا» نیز به هماغوشی اشاره دارد:

    – نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ[17] (زنان شما كشتزار شمايند، هر زمان و هر كجا كه خواستيد به كشتزار خود در آييد).

    – فَإِذَا تَطَهَّرنَ فَأتُوهُنَّ مِن حَيثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُ[18] (هنگامى كه پاك شدند از جايى كه خدا به شما فرمان داده با آنان آميزش كنید).

    در قرآن، واژه‌های دیگری نیز به کنایه از هماغوشی به کار رفته‌اند.

    در قرآن به موضوعات دیگری نیز به طور کنایی اشاره شده است‌. به عنوان مثال، واژه «غائط» (گودال) نیز به معنای تخلیه فضولات انسانی آمده است:

    – وَ إِنْ كُنتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ[19] (و اگر بيماريد، يا در سفريد، يا يكى از شما از قضاى حاجت [از دست‌شويى] آمده).

    در آیه‌ای دیگر، واژه «فرج» به کار رفته است که بسیاری بر این باورند که این کلمه به معنای «فرج القمیص» یعنی شکاف پیراهن و کنایه از پاکدامنی است.

    در جای دیگری آمده است:

    – وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ[20] (مادرش بسیار راست کردار بود و هر دو (مسیح و مریم) پیوسته غذا می‌خوردند).

    این آیه به وضوح عفت ادبی را نشان می‌دهد. زیرا هدف این آیه نفی الوهیت مسیح بوده و غذا خوردن او را کنایه از دفع مواد زاید ذکر کرده است.

    قرآن حتی زیبایی و حسن یوسف را به صراحت یادآور نشده است، بلکه در قالب کنایه‌هایی عفت‌آمیز اوج زیبایی یوسف (ع) را بیان نموده است:

    – فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذا بَشَراً إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكَ كَرِيمٌ[21] (هنگامى كه او را ديدند به حقيقت در نظرشان بزرگ [و بسيار زيبا] يافتندش و [از شدت شگفتى و حيرت به جاى ميوه] دست‌هايشان را بريدند و گفتند: حاشا كه اين بشر باشد! او جز فرشته‌اى بزرگوار نيست).

    در داستان حضرت یوسف و زلیخا نیز، تعبیر «مراوده» به کار رفته است:

    – وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا[22] (و آن [زنى] كه يوسف در خانه‌اش بود، از يوسف با نرمى و مهربانى خواستار كام‌جويى شد).

    که اوج عفت و حرمت را در این داستان به تصویر می‌کشد.
    ششمین جنبه اعجاز بیانی

    انتخاب دقیق واژه‌ها و توجه به ظرافت‌های معنایی و زیبایی‌های آنها، از جمله هنرهای برجسته ادبی است. هر واژه دارای زیبایی، مفهوم، آهنگ و ظرفیت خاص خود است. به این فرآیند انتخاب آگاهانه و حکمت‌آمیز واژه‌ها، «تنکیت» گفته می‌شود. تنکیت یکی از هنرهای ادبی است که در آن نویسنده یا گوینده با دقت و انگیزه خاصی واژه‌ها را برمی‌گزیند. به عنوان مثال، در آیه «وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشَّعْرى[23]» ( و او پروردگار [ستارۀ] شِعرى است)، خداوند به عنوان پروردگار ستاره «شعری» معرفی شده است. انتخاب این ستاره خاص از میان تمام ستاره‌ها، نشان‌دهنده دقت و ظرافت در گزینش واژه‌هاست. ستاره شعری در میان برخی از اعراب مورد ستایش قرار می‌گرفت و ابن ابی کبشه، رهبر این گروه‌ها بود. این انتخاب ممکن است نکات دیگری نیز داشته باشد که با دانش ستاره‌شناسی روشن می‌شود.

    در ادامه به نمنه های بیشتری از تنکیت اشاره می شود:

    – نمونه اول

    در داستان حضرت زکریا، او که سال‌ها در انتظار فرزند بود، با زنی سالخورده و نازا ازدواج کرده بود. هنگامی که فرشته وحی به او خبر داد که صاحب فرزند خواهد شد، زکریا شگفت‌زده شد. خداوند در پاسخ به او فرمود: «كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ[24]» (اینگونه خداوند هر چه بخواهد انجام میدهد). در اینجا واژه «یفعل» به کار رفته است که نشان‌دهنده انجام کاری در چارچوب قوانین طبیعی است. اما در داستان حضرت مریم (س)، هنگامی که او از چگونگی فرزنددار شدن بدون ازدواج پرسید، خداوند پاسخ داد: «كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ[25]» (اینگونه خداوند هر چه بخواد می آفریند). در اینجا واژه «یخلق» استفاده شده که به معنای آفرینش از هیچ است. این تفاوت در انتخاب واژه‌ها نشان‌دهنده دقت و ظرافت در بیان مفاهیم است.

    – نمونه دوم

    خداوند می‌فرماید: «وَ إِنَّا أوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدى أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينِ[26]» (و بى‌ترديد ما يا شما بر هدايت يا در گمراهى آشكار هستيم). در این آیه، برای بیان هدایت از حرف «علی» استفاده شده که نشان‌دهنده برتری و تسلط است، گویی هدایت مانند مرکبی است که انسان بر آن سوار می‌شود. اما برای بیان گمراهی، از حرف «فی» استفاده شده که نشان‌دهنده فرو رفتن در چیزی است، گویی گمراهی مانند مردابی است که انسان را در خود غرق می‌کند.

    – نمونه سوم

    در قرآن، واژه‌های مترادفی مانند «عمل»، «سعی»، «فعل»، «صنع»، «کسب» و «اکتساب» به کار رفته‌اند، اما هر یک در جایگاه خاص خود استفاده شده‌اند. به عنوان مثال، در آیه «لَها مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ[27]» (هر كس عمل شايسته‌اى انجام داده به سود اوست، و هر كس مرتكب كار زشتى شده به زيان اوست)، برای بیان سود از واژه «کسب» استفاده شده که دارای شکل ساده‌تری است، اما برای بیان زیان از واژه «اکتساب» استفاده شده که شکل پیچیده‌تری دارد. این تفاوت در انتخاب واژه‌ها نشان‌دهنده دقت و ظرافت در بیان مفاهیم است.

    – نمونه چهارم

    خداوند می‌فرماید: «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً[28]» (و اموالتان را كه خدا مايۀ قوام و برپايى [زندگى] شما گردانيده به سبك مغزان ندهيد، ولى آنان را از درآمد آن بخورانيد و لباس بپوشانيد و با آنان به صورتى شايسته و پسنديده سخن گوييد). در این آیه، به جای استفاده از حرف «من»، از حرف «فی» استفاده شده است. این انتخاب نشان‌دهنده این است که تأمین نیازهای کم‌خردان باید از طریق سرمایه‌گذاری و تولید باشد، نه از طریق تقسیم مستقیم ثروت.

    – نمونه پنجم

    با اینکه می‌توان خداوند را با الفاظ مختلفی همچون الله، الهی، اللهم و… خواند، اما در قرآن، بیشتر دعاها با واژه «رب» آغاز می‌شوند. این انتخاب نشان‌دهنده رابطه نزدیک بین بنده و پروردگار است و بر اهمیت این واژه در بیان نیایش‌ها تأکید می‌کند.

    – نمونه ششم

    در قرآن، برخی واژه‌ها همیشه به صورت مفرد و برخی همیشه به صورت جمع به کار رفته‌اند. به عنوان مثال، واژه «کأس» همیشه به صورت مفرد و واژه «أکواب» همیشه به صورت جمع استفاده شده است. این تفاوت در انتخاب مفرد و جمع، نشان‌دهنده دقت و ظرافت در بیان مفاهیم است. همچنین، واژه «نور» همیشه به صورت مفرد و واژه «ظلمات» همیشه به صورت جمع به کار رفته است، گویی نور همیشه یکی است، اما تاریکی‌ها گوناگون هستند.

    – نمونه هفتم

    واژه «ریح» در قرآن، هرگاه به صورت جمع (ریاح) به کار رفته، به رحمت اشاره دارد، اما هرگاه به صورت مفرد (ریح) استفاده شده، به عذاب اشاره می‌کند. این تفاوت در انتخاب واژه‌ها نشان‌دهنده دقت و ظرافت در بیان مفاهیم است.

    – نمونه هشتم

    واژه‌های «بشر» و «انسان» در قرآن به صورت مترادف به کار رفته‌اند، اما هر یک در جایگاه خاص خود استفاده شده‌اند. واژه «بشر» بیشتر به جنبه فیزیکی و جسمانی انسان اشاره دارد، در حالی که واژه «انسان» بیشتر به جنبه‌های معنوی و عاطفی اشاره می‌کند.

    – نمونه نهم

    در آیات مربوط به عذاب جهنم، به جای استفاده از واژه «یشرب» (می‌نوشد)، از واژه «یتجرع» (جرعه جرعه می‌نوشد) استفاده شده است. این انتخاب نشان‌دهنده سختی و ناخوشایندی نوشیدن آب جهنم است.

    – نمونه دهم

    در قرآن، به جای استفاده از واژه «دواء» (دارو)، که ممکن است همیشه مؤثر نباشد، از واژه «شفاء» استفاده شده است که نشان‌دهنده درمان قطعی و بهبودی حتمی است. این انتخاب نشان‌دهنده دقت و ظرافت در بیان مفاهیم است.

    اعجاز بیانی قرآن (2)

    هفتمین جنبه اعجاز بیانی

    هر واژه‌ای علاوه بر زیبایی و آهنگ، دارای ظرفیت خاصی است که آن را منحصر به فرد می‌کند. واژه‌ها مانند ظروفی هستند که برخی جام‌مانند، برخی قدح‌وار و برخی همچون دریا گسترده‌اند. برخی واژه‌ها چنان گسترده‌اند که مرزها محدودشان نمی‌کند، در حالی که برخی دیگر آن‌قدر کوچک‌اند که با چند قطره لبریز می‌شوند. در قرآن، فراگیری واژه‌ها یکی از جنبه‌های شگفت‌انگیز انتخاب کلمات است. در اینجا به بررسی برخی از این واژه‌ها می‌پردازیم.

    ۱. واژه «ملأ»

    این واژه که تنها از سه حرف تشکیل شده، به معنای افرادی است که دارای شخصیت، مقام و منصب برجسته‌ای هستند. این واژه چنان گسترده است که شاید هیچ واژه‌ای در هیچ فرهنگی نتواند به این وسعت باشد. «ملأ» تمامی مقامات سیاسی، نظامی، اداری، دینی، اقتصادی و دیوانی را در بر می‌گیرد. این واژه حدود سی بار در قرآن به کار رفته است.

    ۲. واژه «مستضعف»

    از دیرباز، افراد رنج‌دیده، محروم، ستمدیده و زحمت‌کش، عنوان‌ها و نام‌های بسیاری داشته‌اند. شعارهای زیادی نیز برای حمایت از آنان شکل گرفته است، مانند حمایت از زندانیان سیاسی، مادران، زنان، سالخوردگان، کارگران، کشاورزان، بی‌سوادان و آوارگان. اما هیچ‌یک از این واژه‌ها به گستردگی واژه «مستضعفین» نیست. این واژه تمامی افراد عقب‌مانده از نظر فکری، علمی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را در بر می‌گیرد. حتی کسانی که به اشتباه عقب‌مانده تلقی می‌شوند نیز شامل این واژه می‌شوند.

    ۳. واژه «طاغوت»

    این واژه که به معنای تجاوزگر است، هشت بار در قرآن آمده است. اگر به جای این واژه، واژه‌ای مانند «ملک» (پادشاه) استفاده می‌شد، تنها پادشاهان را شامل می‌شد و تجاوزگرانی که پادشاه نبودند، از قلم می‌افتادند. اما واژه «طاغوت» هر تجاوزگری را در بر می‌گیرد، چه کدخدا باشد، چه پاپ، چه رئیس‌جمهور و چه ژنرال.

    ۴. واژه «کوثر»

    این واژه به معنای سرشار و بسیار زیاد است و مصادیق بسیاری برای آن ذکر شده است. این واژه می‌تواند تمامی این مصادیق را در بر بگیرد.

    ۵. واژه «غیب»

    این واژه چهل و هشت بار و شکل جمع آن («غیوب») چهار بار در قرآن به کار رفته است. واژه «غیب» بسیار غنی و پرمحتوا است و به هر چیزی که از قلمرو حس و دانش انسان خارج باشد، اشاره می‌کند. بنابراین، این واژه مفاهیمی مانند خداوند، قیامت، برزخ و… را شامل می‌شود.

    ۶. واژه «قاعدین»

    این واژه به معنای نشستگان است و در آیات ۹۵ سوره نساء و ۴۶ و ۸۶ سوره توبه در مقابل واژه «مجاهدین» آمده است. در مقابل جهاد، همیشه گروه‌هایی وجود دارند که به بهانه‌های مختلف از جهاد دوری می‌کنند، مانند تن‌آسایان، ترسوها، فرصت‌طلب‌ها و منافقان. خداوند تمامی این گروه‌ها را در واژه فراگیر «قاعدین» گرد آورده است.

    ۷. واژه «اهل الکتاب»

    این واژه در قرآن چندین بار برای اشاره به پیروان ادیان الهی صاحب کتاب، مانند مسیحیان و یهودیان، به کار رفته است.

    ۸. واژه «اختلاف»

    در قرآن آمده است: وَ لَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً[29] (چنانچه از سوى غير خدا بود، همانا در آن اختلاف و ناهمگونى بسيارى مى‌يافتند. این واژه تمامی انواع تفاوت‌ها، تضادها و تناقض‌ها را در بر می‌گیرد.

    هشتمین جنبه اعجاز بیانی

    برخی واژه‌ها نرم و لطیف هستند، برخی با هیبت و وقار، و برخی دیگر خشن و سنگین. تفاوت در آوا، آهنگ، معنا و ظرفیت واژه‌ها، یکی از جنبه‌های هنرمندانه و حکیمانه انتخاب واژه‌ها در قرآن است. این هماهنگی بین لفظ و معنی، به «ائتلاف اللفظ و المعنی» معروف است. در قرآن، واژه‌هایی که بهشت را توصیف می‌کنند، با واژه‌هایی که جهنم را تصویر می‌کنند، از نظر آهنگ و معنی تفاوت دارند. به عنوان مثال، واژه «عُتُلّ» که به معنای فردی خشن و پرخور است، با آهنگی خشن به کار رفته است. در مقابل، واژه «حریر» که به لباس بهشتیان اشاره دارد، نرم و لطیف است.

    نهمین جنبه اعجاز بیانی

    در قرآن، تقابل واژه‌ها یکی از روش‌های بیان مفاهیم است. به عنوان مثال خداوند می‌فرماید: «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ[30]» (و خدا را حقّى ثابت و لازم بر عهدۀ مردم است كه [براى اداى مناسك حج] آهنگ آن خانه كنند، [البته] كسانى كه [از جهت سلامت جسمى و توانمندى مالى و باز بودن مسير] بتوانند به سوى آن راه يابند، و هر كه ناسپاسى ورزد [و از رفتن به آنجا خوددارى كند به خود زيان زده]؛ زيرا خدا از جهانيان بى‌نياز است). در این آیه، در مقابل کسی که حج می‌گزارد، واژه «من کفر» (کسی که کفر می‌ورزد) به کار رفته است. این تقابل نشان می‌دهد که کسی که حج نمی‌گزارد، در واقع کفر پیشه کرده است.
    دهمین جنبه اعجاز بیانی

    ترکیب و چینش واژه‌ها در قرآن، یکی از جنبه‌های اعجازآمیز این کتاب آسمانی است. همان‌گونه که پدیده‌های طبیعی با نظم و دقتی شگفت‌انگیز در کنار هم قرار گرفته‌اند، واژه‌های قرآن نیز با پیوندی حکیمانه و دقیق در کنار هم چیده شده‌اند. تغییر جای حتی دو واژه در قرآن، مانند تغییر جای چشم و ابرو در چهره انسان است که نه تنها زیبایی را از بین می‌برد، بلکه مشکلاتی نیز ایجاد می‌کند. به همین ترتیب، چینش واژه‌های قرآن مانند چینش ستاره‌ها در آسمان یا اعضای بدن انسان، حکیمانه، اعجازآمیز و تغییرناپذیر است. این نظم و ترکیب، نه تنها زیبایی کلام را تأمین می‌کند، بلکه در معنا و مفهوم نیز کاربردهای عمیقی دارد و رازها و رمزهای بسیاری را در خود جای داده است. پس از این، به دلایل برتری ترکیب واژه ها در قرآن میپردازیم:

    ۱. استواری و صحت نظم: ترکیب و پیوند واژه‌ها در قرآن کاملاً صحیح و استوار است و هیچ گونه ضعف یا اشتباهی در آن دیده نمی‌شود. 

    ۲. خوش‌آوایی و خوش‌آهنگی: چینش واژه‌ها در قرآن به گونه‌ای است که هیچ ناهنجاری یا تنافری در آهنگ آن وجود ندارد. 

    ۳. روشنی و بیانگری: نظم قرآن به گونه‌ای است که مفاهیم به وضوح و روشنی بیان می‌شوند و هیچ پیچیدگی یا ابهامی در آن دیده نمی‌شود. 

    ۴. حکمت‌های نهفته: در چینش واژه‌ها و تقدیم و تأخیر آنها، رازها و حکمت‌های بسیاری نهفته است که به عمق معانی قرآن می‌افزاید. 

    ۵. پیوند ژرف معنوی: چینش واژه‌ها و آیات قرآن بر اساس وحی الهی و به دستور پیامبر اکرم (ص) انجام شده است و این نظم، نشان‌دهنده یک نظام ویژه و پیوند معنوی عمیق بین آیات است.

    در ادامه به توضیح مختصری درباره هریک اشاره میکنیم:

    – علت اول برتری ترکیب

    یکی از ویژگی‌های برجسته قرآن، استواری و استحکام ترکیب واژه‌هاست. در قرآن هیچ گونه سستی یا ضعفی در پیوند واژه‌ها دیده نمی‌شود. حتی در آثار ادبی بزرگان نیز گاهی اشتباهاتی در ترکیب واژه‌ها دیده می‌شود، اما قرآن از هر گونه ضعف تألیفی پیراسته است. به عنوان مثال، سعدی در گلستان از ترکیب نادرست «آل فارس» استفاده کرده است، در حالی که واژه «آل» تنها به شخصیت‌ها اضافه می‌شود و نه به مکان‌ها یا زمان‌ها. این استواری و استحکام در ترکیب واژه‌های قرآن، بی‌مانند است و هیچ ادیبی نتوانسته است آن را نادیده بگیرد.

    – علت دوم برتری ترکیب

    یکی دیگر از ویژگی‌های قرآن، خوش‌آوایی و روانی آن است. ترکیب واژه‌ها در قرآن به گونه‌ای است که هیچ لکنت یا ناهنجاری در تلفظ آنها وجود ندارد. این ویژگی باعث شده است که قرآن به راحتی و با سرعت خوانده شود. حتی حافظان قرآن که روزانه بخش‌های زیادی از آن را تندخوانی می‌کنند، هیچ‌گاه با واژه‌های دشوار یا لکنت‌آفرین مواجه نمی‌شوند. این روانی و سلاست در ترکیب واژه‌ها، یکی از دلایل اعجاز قرآن است.

    – علت سوم برتری ترکیب

    قرآن به عنوان روشن‌ترین پیام جهانی، از هر گونه ابهام یا پیچیدگی پیراسته است. این کتاب، هم روشن و واضح است و هم روشن‌گر. پیچیدگی‌های زبانی معمولاً ناشی از استفاده از کنایه‌ها، مجازهای دور از ذهن، واژه‌های دشوار یا ترکیب‌های نابسامان است، اما قرآن از همه این موارد دور است. این روشنی و بیانگری، یکی از دلایل تأثیر عمیق قرآن بر توده‌های مردم در عصر جاهلیت بوده است.

    – علت چهارم برتری ترکیب

    در چینش و نظم قرآن، تقدیم و تأخیرهای بسیاری دیده می‌شود که هر یک حامل درس‌ها و حکمت‌های خاصی است. در ادامه به بررسی چند مورد از این حکمت‌های قرآنی می‌پردازیم:

    ۱- تقدم مرد در سرقت و زن در زنا

    در بیان حد سرقت، مرد دزد قبل از زن دزد ذکر شده است («السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ»)، اما در بیان حد زنا، زن زناکار قبل از مرد زناکار آمده است («الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي»). این تقدیم و تأخیرها نشان‌دهنده تفاوت‌های طبیعی بین مردان و زنان در گرایش به جرائم مختلف است. امروزه از نظر جرم‌شناسی ثابت شده است که مردان بیشتر به دزدی و زنان بیشتر به زنا گرایش دارند.

    ۲- تقدم «رجال» بر «ضامر» در آیه حج

    در قرآن خداوند می‌فرماید: «وَ أَذَّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَ عَلَى كُلِّ ضَامِرٍ[31]» (و در ميان مردم براى حج بانگ زن تا پياده و سوار بر هر شتر باريك اندام [چابك و چالاك] كه از هر راه دور مى‌آيند، به سوى تو آيند). در این آیه، واژه «رجال» (پیاده‌روها) قبل از «ضامر» (سواران) ذکر شده است. این تقدیم نشان‌دهنده فضیلت و ارجمندی بیشتر حج‌گزاران پیاده است. ابن عباس، مفسر بزرگ قرآن، همواره از خداوند می‌خواست که توفیق پیاده‌روی به حج را به او عطا کند، زیرا این تقدیم را نشان‌دهنده اهمیت و فضیلت بیشتر پیاده‌روی می‌دانست.

    ۳- تقدم «کتاب» بر «حکمت» و «میزان»

    در بسیاری از آیات قرآن، واژه «کتاب» قبل از «حکمت» و «میزان» ذکر شده است. این تقدیم نشان‌دهنده اهمیت کتاب الهی به عنوان منبع اصلی هدایت و معرفت است. همچنین، در آیاتی که «کتاب» و «رسل» (پیامبران) با هم آمده‌اند، کتاب قبل از رسل ذکر شده است که نشان‌دهنده تقدم وحی بر پیامبران است.

    ۴- تقدم «سمع» بر «بصر»

    در قرآن، واژه «سمع» (شنوایی) همواره قبل از «بصر» (بینایی) ذکر شده است. این تقدیم نشان‌دهنده اهمیت بیشتر شنوایی در ادراکات انسانی است. از نظر علمی نیز ثابت شده است که شنوایی نقش کلیدی در یادگیری و ارتباطات انسانی دارد. بسیاری از نابینایان به قله‌های علمی و ادبی رسیده‌اند، اما ناشنوایی اغلب مانع از پیشرفت فرد می‌شود.

    ۵- تقدم «هجرت» بر «جهاد»

    در قرآن، همواره «هجرت» قبل از «جهاد» ذکر شده است. این تقدیم نشان‌دهنده اهمیت هجرت به عنوان گام اول در مسیر تکامل جامعه اسلامی است. هجرت به مدینه، زمینه‌ساز تشکیل حکومت اسلامی و سپس آغاز جهاد بود. بنابراین، هجرت به عنوان پایه‌ای برای جهاد، تقدم زمانی و معنوی دارد.
    انگیزه‌های کلی در تقدم و تأخر

    در قرآن کریم، تقدم و تأخر واژه‌ها و عبارات دارای انگیزه‌ها و دلایل خاصی است که به چند دسته کلی تقسیم می‌شوند. در اینجا ۸ انگیزه تقدیم را ذکر می‌کنیم که ۳ انگیزه آخر از نوع انگیزه ادبی است:

    ۱. تقدم علت بر معلول:

    در برخی آیات، علت قبل از معلول ذکر می‌شود. به عنوان مثال، در آیه إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ ٱلمُتَطَهِّرِينَ[32] (يقيناً خدا كسانى را كه بسيار توبه مى‌كنند، و كسانى را كه خود را [با پذيرش انواع پاكى‌ها از همۀ آلودگى‌ها] پاكيزه مى‌كنند. دوست دارد)، «توابین» (توبه‌کنندگان) قبل از «متطهرین» (پاک‌شدگان) آمده است، زیرا توبه علت پاکی است. همچنین در آیه وَيلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيم[33] (واى بر هر دروغگوى گنهكار)، واژه «افّاک» (برگرداننده از حقیقت) قبل از «اثیم» (گناهکار) ذکر شده است.

    ۲. تقدم ذاتی:

    این نوع تقدم بر اساس ترتیب طبیعی و ذاتی است، مانند تقدم عدد یک بر دو یا دو بر سه. به عنوان مثال، در آیه أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا[34] (آيا ندانسته‌اى كه خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمين است، مى‌داند؟ هيچ گفتگوى محرمانه‌اى ميان سه نفر نيست مگر اينكه او چهارمى آنان است، و نه ميان پنج نفر مگر اينكه او ششمى آنان است، و نه كمتر از آن و نه بيشتر مگر اينكه هر كجا باشند او با آنان است)، ترتیب اعداد به صورت طبیعی ذکر شده است. همچنین در آیات دیگری مانند آیه سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ[35] (به زودى خواهند گفت: سه نفر بودند، چهارمين آنان سگشان بود. و مى‌گويند: پنج نفر بودند، و ششمين آنان سگشان بود، در حالى كه [اين اظهار نظرهاى بى‌دليل] تير به تاريكى انداختن است. و مى‌گويند: هفت نفر بودند، هشتمين آنان سگشان بود) و آیه وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ[36] (و اگر مى‌ترسيد كه نتوانيد در مورد دختران يتيم [در صورت ازدواج با آنان] عدالت ورزيد، بنابراين از [ديگر] زنانى كه شما را خوش آيد دو دو و سه سه و چهار چهار به همسرى بگيريد)، ترتیب اعداد به همین شکل رعایت شده است.

    ۳. تقدم شرافتی:

    در این نوع تقدم، افراد یا مفاهیم با شرافت و جایگاه بالاتر، قبل از دیگران ذکر می‌شوند. به عنوان مثال، در آیه وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا[37] (و [ياد كن] زمانى را كه از پيامبران [براى ابلاغ وحى] پيمان گرفتيم، و [نيز] از تو و از نوح و از ابراهيم و موسى و عيسى پسر مريم، و از همۀ آنان پيمانى محكم و استوار گرفتيم)، پیامبر اکرم (ص) قبل از دیگر پیامبران مانند نوح، ابراهیم، موسی و عیسی (ع) ذکر شده است. همچنین در آیه وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا[38] (و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمرۀ كسانى از پيامبران و صدّيقان و شهيدان و شايستگان خواهند بود كه خدا به آنان نعمت [ايمان، اخلاق و عمل صالح] داده؛ و اينان نيكو رفيقانى هستند)، پیامبران قبل از صدیقین، شهدا و صالحین آمده‌اند.

    ۴. تقدم مکانی:

    این تقدم بر اساس موقعیت مکانی است. به عنوان مثال، در آیه «لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَ مَنْ حَوْلَهَا[39]» (براى اين است كه مردم مكه و كسانى را كه پيرامون آنند بيم دهى)، مردم مکه به دلیل نزدیکی قبل از کسانی که در اطراف آن زندگی می‌کنند، ذکر شده‌اند.

    ۵. تقدم زمانی:

    این تقدم بر اساس ترتیب زمانی است. به عنوان مثال، در آیه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ[40] (اى اهل ايمان! هنگامى كه به [قصدِ] نماز برخيزيد، صورت و دست‌هايتان را تا آرنج بشوييد و بخشى از سرتان و روى پاهايتان را تا برآمدگى پشت پا مسح كنيد)، شستن صورت قبل از مسح دست‌ها در وضو ذکر شده است. همچنین در آیاتی که به ترتیب تاریخی اشاره می‌کنند، مانند تقدم قوم عاد بر ثمود یا تقدم تورات بر انجیل، این نوع تقدم دیده می‌شود.

    ۶. تقدیم برای بیان حصر و اختصاص:

    در برخی آیات، تقدم واژه‌ها برای تأکید بر حصر و اختصاص است. به عنوان مثال، در آیه بَلِ ٱللَّهَ فَاعبُد وَكُن مِّنَ ٱلشَّاكِرِينَ[41] (بلكه فقط خدا را بپرست و از سپاس گزاران باش)، «الله» قبل از «فاعبد» آمده است تا تأکید کند که تنها خداوند باید پرستش شود. همچنین در آیه إِيَّاكَ نَعبُدُ وَإِيَّاكَ نَستَعِينُ[42] (پروردگارا!] فقط تو را مى‌پرستيم وتنها از تو يارى مى‌خواهيم)، «إِيَّاكَ » قبل از «نَعْبُدُ» و «نَسْتَعِينُ» ذکر شده است تا بر حصر عبادت و استعانت در خداوند تأکید شود.

    ۷. تقدیم برای حفظ هماهنگی و سجع:

    در برخی آیات، تقدم واژه‌ها برای حفظ هماهنگی و سجع در پایان آیات است. به عنوان مثال، در آیه فَأَوجَسَ فِي نَفسِهِ خِيفَة مُّوسَى[43] (پس موسى در دلش ترسى احساس كرد)، «في نفسه» و «خيفه» قبل از «موسی» آمده‌اند تا سجع حفظ شود. همچنین در آیه فَأَمَّا اليَتِيمَ فَلَا تَقهَر[44] (و اما [به شكرانۀ اين همه نعمت] يتيم را خوار و رانده مكن)، «یتیم» قبل از فعل «فلا تقهر» ذکر شده است تا هماهنگی در پایان آیه حفظ شود.

    ۸. تقدیم برای بیان اهمیت عارضی:

    در برخی موارد، تقدم واژه‌ها برای تأکید بر اهمیت موقت یا عارضی است. به عنوان مثال، در آیه وَظَنُّواْ أَنَّهُم مَّانِعَتُهُم حُصُونُهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَأَتَاهُمُ ٱللَّهُ مِن حَيثُ لَم يَحتَسِبُواْ[45] (خودشان پنداشتند كه حصارها و دژهاى استوارشان در برابر خدا [از تبعيد و در به درى آنان] جلوگيرى خواهد كرد ولى [ارادۀ كوبندۀ] خدا از آنجا كه گمان نمى‌كردند به سراغشان آمد)، «مانعتهم» قبل از «حصونهم» آمده است تا تأکید کند که دشمنان به شدت به مانع بودن دژهای خود اعتقاد داشتند.

    یازدهمین جنبه اعجاز بیانی

    یکی از جنبه‌های شگفت‌انگیز چینش قرآن، هم‌آغوشی برخی واژه‌هاست. برخی واژه‌ها در قرآن هرگز به تنهایی به کار نرفته‌اند و همیشه با واژه‌های دیگر همراه شده‌اند. به عنوان مثال، واژه «عزیز» حدود نود بار در قرآن آمده است، اما همیشه با واژه‌هایی مانند «حکیم»، «علیم»، «قوی»، «ذو انتقام»، «رحیم» یا «غفور» همراه شده است. همچنین واژه «سمیع» چهل و شش بار در قرآن به کار رفته است، اما همیشه با واژه‌هایی مانند «علیم»، «بصیر» یا «قریب» همراه شده است.

    نمونه اول

    واژه «اتمام» در اغلب موارد با «نعمت» همراه شده است. به عنوان مثال، در آیاتی مانند آیه ۱۵۰ سوره بقره، آیه ۲ سوره فتح، آیه ۸۱ سوره نحل، آیه ۶ سوره یوسف و آیه ۳ سوره مائده، «اتمام» با «نعمت» هم‌آغوش است. این همراهی نشان‌دهنده این است که اتمام نعمت‌های الهی به شکلی کامل و بی‌نقص انجام می‌شود.

    نمونه دوم

    واژه «یعلمهم» سه بار در قرآن آمده است و هر سه بار با «یزکیهم» همراه شده است. این همراهی نشان‌دهنده پیوند ناگسستنی بین آموزش و پرورش است. آموزش بدون پرورش و پرورش بدون آموزش ناقص است.

    نمونه سوم

    واژه‌های «خوف» و «حزن» در هفده مورد در قرآن با هم آمده‌اند. نفی این دو واژه در آیات قرآن، امنیت کامل را برای مؤمنان به تصویر می‌کشد. مؤمنان نه قبل از وقوع حادثه هراس دارند و نه پس از آن اندوهگین می‌شوند.
    قرآن دارای دو بال محتوا و قالب

    پیوند میان محتوای ژرف و زیبایی‌های هنری و ادبی، پدیده‌ای بی‌کرانه است که راز و رمزهای آن بی‌مرز بوده و هر صفحه از آن، دفتری از معرفت پروردگار به شمار می‌آید. به عنوان مثال، انسان با چهره‌های گوناگون خود در حوزه‌های مختلف علمی مانند پزشکی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، اخلاق، تاریخ، سیاست، زیست‌شناسی، فیزیولوژی، عرفان، قیافه‌شناسی و دیگر علوم جای می‌گیرد. با وجود این که هر یک از این علوم به نوعی انسان را مورد بررسی قرار داده‌اند، هنوز بسیاری از ابعاد وجودی او ناشناخته باقی مانده و پرده‌های اسرارآمیز بسیاری بر روی آن کشیده شده است. این ناشناختگی طبیعی است، چرا که انسان پدیده‌ای الهی است و پیشرفت علوم در آینده، ابعاد جدیدی از وجود او را روشن خواهد کرد، همان‌گونه که قرآن نیز با گذشت زمان تفسیرهای جدیدی پیدا می‌کند. در فرهنگ اسلامی، «زمان» به عنوان یکی از عوامل مهم در تفسیر قرآن شناخته شده است. تفسیر پدیده‌های الهی نیازمند زمان است تا با پیشرفت علوم، ویژگی‌های آن‌ها بیشتر مورد بررسی قرار گیرد. حتی موجودات کوچکی مانند مورچه‌ها که به ظاهر ساده به نظر می‌رسند، در کتابخانه‌های جهان صدها کتاب به خود اختصاص داده‌اند و دانشمندان بسیاری همچنان در حال مطالعه زندگی آن‌ها هستند. به عنوان مثال، موریس مترلینگ، نویسنده بلژیکی، بیست سال از عمر خود را صرف مطالعه زندگی مورچه‌ها کرد تا بخشی از اسرار آن‌ها را کشف کند.

    متونی که فاقد جاذبه‌های ادبی و هنری هستند، اغلب خسته‌کننده و بی‌روح به نظر می‌رسند. از سوی دیگر، برخی کتاب‌های ادبی نیز ممکن است از نظر محتوا ضعیف باشند. اما قرآن کریم ویژگی منحصر به فردی دارد که در آن زیبایی ظاهری با عمق محتوایی در هم آمیخته است. امام علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «إنّ هذا القرآن ظاهره أنيق و باطنه عميق[46]» (این قرآن ظاهری زیبا و باطنی عمیق دارد). این سخن نشان‌دهنده آن است که قرآن نه تنها از نظر ظاهری دل‌نشین است، بلکه از نظر محتوایی نیز بسیار ژرف و ناشناخته است. قرآن به عنوان پدیده‌ای الهی، همچون دریایی بی‌کرانه است که عمق آن ناشناخته باقی مانده است. در روایات اسلامی، قرآن به دریا تشبیه شده است که هیچ‌کس به عمق آن دست نمی‌یابد. این دریای بی‌کرانه، منبع بی‌پایان دانش است و هرچه زمان می‌گذرد، ابعاد جدیدی از آن کشف می‌شود.

    تفسیر قرآن کریم به‌عنوان کتابی الهی، همواره مورد توجه دانشمندان و مفسران بوده است. تاکنون میلیون‌ها صفحه تفسیر و شرح برای قرآن نوشته شده است، در حالی که خود قرآن تنها حدود ششصد صفحه و هفتاد و هشت هزار کلمه دارد. این حجم عظیم تفسیرها نشان‌دهنده بی‌کرانگی و عمق این کتاب آسمانی است. در میان اهل تسنن نیز تفسیر قرآن سابقه‌ای طولانی دارد. به عنوان مثال، محمد بن جریر طبری تفسیری با عنوان «جامع البیان» نوشته است که حدود چهار میلیون کلمه دارد. همچنین، ابو القاسم محمود بن عمر زمخشری تفسیر «کشاف» را با حدود هشتصد هزار کلمه تدوین کرده است. این تفاسیر نشان‌دهنده تلاش بی‌وقفه دانشمندان برای درک عمیق‌تر قرآن است.


    اعجاز ادبی قرآن

    مقدمه
    اعجاز ادبی قرآن در این است که راستی و حقیقت را با زیبایی و شکوه ادبی بیان می‌کند. قرآن از هرگونه غلو، خیال‌پردازی و افسانه‌سازی به دور است و همواره بر حقایق و واقعیت‌ها تأکید دارد. به عنوان مثال، جمله «وَ لَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ[47]» (و برای شما در قصاص زندگی است) به عنوان نمونه‌ای از اعجاز و ایجاز قرآن مطرح شده است. این جمله کوتاه، اما پر معنا، نشان‌دهنده عمق و زیبایی ادبی قرآن است. در آینده، وجوه اعجاز این جمله به تفصیل بیان می‌شود.

    قرآن کریم با زیبایی‌های ادبی، علمی و اخلاقی خود، تأثیر عمیقی بر ادبیات اسلامی گذاشته است. این کتاب آسمانی، فرهنگ و ادبیات اساطیری و وهم‌آلود را کنار زده و به جای آن، واقعیت‌گرایی، حقیقت‌جویی و تصویرهای زنده و شکوهمند از زندگی اسلامی را جایگزین کرده است. قرآن نه تنها کتابی ادبی، بلکه کتابی است که حقایق را با زیبایی و شکوه بیان می‌کند و همواره بر راستی و صداقت تأکید دارد.
    صنایع ادبی قرآن

    قرآن کریم سرشار از صنایع ادبی است و گاهی در یک آیه، چندین صنعت ادبی به کار رفته است. به عنوان مثال، در آیه وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ[48] ([پس از هلاك شدن كافران] گفته شد: اى زمين! آب خود را فرو بر، و اى آسمان! [از ريختن باران] باز ايست، و آب كاستى گرفت و كار پايان يافت و كشتى بر [كوهِ‌] جودى قرار گرفت و گفته شد: دورى [از رحمت خدا] بر گروه ستمكاران باد)، حدود بیست صنعت ادبی وجود دارد! در حالی که این آیه تنها دارای حدود بیست کلمه است. این آیه که به داستان پایان طوفان نوح اشاره می‌کند، از نظر ادبی بسیار غنی است و شامل صنایعی مانند استعاره، طباق، مجاز، اشاره، موازنه، جناس و دیگر صنایع ادبی است که در بحث پیش رو به تفصیل به تعریف آنها اشاره میشود. این تنوع و غنای ادبی، تنها یکی از وجوه اعجاز قرآن به شمار می‌آید.

    – استعاره 

    در آیه فوق، استعاره به کار رفته است. به عنوان مثال، در عبارت «یا أرض ابلعی» (ای زمین، آب خود را فرو ببر)، زمین به حیوانی تشبیه شده است که آب را می‌بلعد. این تشبیه، زیبایی و عمق آیه را افزایش می‌دهد. همچنین، در عبارت «یا سماء اقلعی» (ای آسمان، باران را قطع کن)، ابر به پرده‌ای تشبیه شده است که باید کنده شود.

    – طباق

    در این آیه، صنعت طباق نیز به کار رفته است. طباق به معنای آوردن دو واژه متضاد یا مخالف در کنار هم است. به عنوان مثال، در شعر سعدی: «بخندید و بگریست مرد خدای»، واژه‌های «بخندید» و «بگریست» به عنوان طباق به کار رفته‌اند. در آیه قرآن نیز، این صنعت به زیبایی استفاده شده است.

    – مجاز حذف

    در عبارت «یا سماء أقلعی»، مجاز حذف به کار رفته است. این عبارت به جای «یا مطر السماء أقلعی» (ای باران آسمان، قطع کن) آمده است. این حذف، باعث ایجاز و زیبایی آیه شده است.

    – اشاره

    در عبارت «غیض الماء» (آب فروکش کرد)، صنعت اشاره به کار رفته است. این عبارت به چند معنا اشاره دارد: 

    ۱. باران پایان یافته است. 

    ۲. زمین آب‌های سرشار را فرو برده است. 

    ۳. ته‌مانده‌های آب نیز فرو رفته‌اند. 

    این اشاره‌ها، عمق معنایی آیه را افزایش می‌دهند.

    – موازنه

    در عبارت «ابلعی» و «اقلعی»، موازنه به کار رفته است. این دو واژه از نظر وزن و آهنگ کاملاً هماهنگ هستند و زیبایی خاصی به آیه بخشیده‌اند.

    – جناس

    در این آیه، جناس لاحق نیز دیده می‌شود. جناس لاحق به معنای شباهت دو واژه در همه چیز به جز یک حرف است. به عنوان مثال، در شعر حافظ: «عکس روی تو چو در آینه جام افتاد / عارف از خنده می در طمع خام افتاد»، واژه‌های «جام» و «خام» جناس لاحق هستند. در آیه قرآن نیز، واژه‌های «ابلعی» و «اقلعی» جناس لاحق دارند.

    – تسهیم یا ارصاد

    تسهیم به معنای استفاده از واژه‌هایی است که نشانگر پایان سخن هستند. در این آیه نیز، آغاز سخن به گونه‌ای است که پایان را نشان میدهد.

    – تقسیم

    تقسیم به معنای نشان دادن همه ابعاد چیزی است. در این آیه، همه ابعاد پایان یافتن آب، از جمله بارش آسمانی، رویش زمینی و فرو رفتن آب‌های راکد، بیان شده است.

    – تمثیل

    در عبارت «قضی الامر» (کار به پایان رسید)، تمثیل به کار رفته است. این عبارت به پایان یافتن طوفان نوح و نجات مؤمنان اشاره دارد.

    – ارداف 

    ارداف به معنای آوردن واژه‌ای به جای واژه دیگر برای نشان دادن نکته‌ای خاص است. در این آیه، به جای «جلست على الجودی» (بر کوه جودی نشست)، عبارت «استوت على الجودی» (بر کوه جودی استوار شد) به کار رفته است. نکته خاصی که در اینجا مد نظر است آن است که استقرار کشتی به صورتی اتفاق افتاده است که به طرف دیگری مایل نیست.

    – تعلیل

    تعلیل به معنای نشان دادن انگیزه چیزی است. در این آیه، انگیزه استقرار کامل کشتی، فروکش کردن آب‌ها بیان شده است.

    – احتراس یا تکمیل 

    احتراس به معنای زدودن ابهام است. در این آیه، عبارت «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» (دور باد از قوم ستمگر) ابهام را زدوده و نشان می‌دهد که عذاب تنها شامل ستمگران شده است.

    – اعتراض

    اعتراض به معنای آوردن جمله‌ای در میان سخن برای بیان نکته‌ای خاص است. در این آیه، سه جمله «غیض الماء»، «قضی الامر» و «استوت على الجودی» به عنوان اعتراض به کار رفته‌اند.

    – تهذیب

    تهذیب به معنای ترکیب خوش‌آهنگ واژه‌ها است. در این آیه، واژه‌ها به گونه‌ای هماهنگ هستند که زیبایی خاصی به آیه بخشیده‌اند.

    – ائتلاف لفظ و معنا

    ائتلاف لفظ و معنا به معنای هماهنگی بین واژه‌ها و معنا است. در این آیه، واژه‌ها به گونه‌ای انتخاب شده‌اند که با معنا هماهنگ هستند.

    – ایجاز

    ایجاز به معنای کوتاهی لفظ و گستردگی معنا است. این آیه با وجود کوتاهی، معانی عمیقی را بیان می‌کند.

    – حُسن نَسق

    حسن نسق به معنای هماهنگی و ترتیب طبیعی جملات است. در این آیه، جملات به گونه‌ای هماهنگ هستند که حتی اگر عطف قطع شود، معنا حفظ می‌شود.

    – حسن بیان

    حسن بیان به معنای شیوایی بیان است. در این آیه، شیوایی بیان به حدی است که زیبایی آن چشمگیر است.

    – کنایه

    کنایه به معنای اشاره غیرمستقیم به چیزی است. در این آیه، به فاعل «قضی» و «غیض» و به قائل «قیل» اشاره غیرمستقیم شده است.

    – تعریض

    تعریض به معنای اشاره غیرمستقیم به چیزی است. در این آیه، عبارت «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» به همه ستمگران اشاره دارد.

    – انسجام

    انسجام به معنای روانی و هماهنگی واژه‌ها است. در این آیه، واژه‌ها به گونه‌ای هماهنگ هستند که هیچ لکنتی در بیان آن‌ها وجود ندارد.

    – تمکین

    تمکین به معنای جای‌گذاری شایسته واژه‌ها است. در این آیه، مناسب ترین واژه‌ها انتخاب شده‌اند، در نتیجه تعویض آن‌ها ممکن نیست.

    – ابداع

    ابداع به معنای ایجاد صنعت جدید از ترکیب چند صنعت است. در این آیه، ترکیب صنایع ادبی مختلف، صنعت ابداع را ایجاد کرده است.

    وجوه اعجاز جمله «و لکم فی القصاص حیاة»

    جمله «و لکم فی القصاص حیاة[49]» (در قصاص زندگی است)، نمونه‌ای از اعجاز ادبی و معنوی قرآن کریم است. این جمله کوتاه، اما پر معنا، دارای وجوه متعدد اعجاز است که در مقایسه با جمله‌های مشابه مانند «القتل انفی للقتل» (کشتن نابودکننده‌ترین شیوه برای کشتن است)، برتری‌های بسیاری دارد. در ادامه، این وجوه اعجاز به تفصیل بیان می‌شود:

    ۱. کمیت حروف:
    جمله «و لکم فی القصاص حیاة» تنها ده حرف دارد، در حالی که جمله «القتل انفی للقتل» چهارده حرف دارد. این ایجاز و کوتاهی لفظ، در عین گستردگی معنا، یکی از وجوه اعجاز قرآن است.

    ۲. اثبات حیات در مقابل نفی کشتن: 

    در جمله «القتل انفی للقتل»، تنها نفی کشتن مطرح شده است، اما در آیه قرآن، حیات به طور مستقیم اثبات شده است. این تأکید بر زندگی و حیات، نشان‌دهنده رویکرد مثبت قرآن به عدالت و حفظ جان انسان‌ها است.

    ۳. نکره بودن «حیات»:
    در آیه قرآن، کلمه «حیات» به صورت نکره (ناشناخته) به کار رفته است که نشان‌دهنده عظمت و گستردگی این حیات است. این حیات تنها به زندگی مادی محدود نمی‌شود، بلکه شامل حیات معنوی، اجتماعی و اخلاقی نیز می‌شود.

    ۴. جامعیت و مانعیت:

    از آنجا که در آیه از کلمه «قصاص» استفاده شده است، همه انواع قصاص همچون قصاص عضو را نیز در برمی‌گیرد. بر خلاف جمله «القتل انفى للقتل» که فقط شامل قصاص نفس می‌شود.

    همچنین آیه‌ از ورود هر چیزی که قصاص نیست جلوگیری می‌کند، به این شکل که واژه «قصاص» دقیقاً به چیزی جز قصاص اشاره نمی‌کند. اما در عبارت «القتل انفى للقتل»، مفهوم کشتن به گونه‌ای بیان شده است که تمام انواع کشتن را شامل می‌شود، بدون اینکه مشخص کند کدام نوع کشتن (قصاصی یا غیرقصاصی و ظالمانه) باعث نفی دیگر انواع کشتن می‌شود.

    ۵. عدم تکرار واژه: 

    در آیه قرآن، هیچ واژه‌ای تکرار نشده است، در حالی که در جمله «القتل انفی للقتل»، واژه «قتل» دو بار تکرار شده است. این عدم تکرار، نشان‌دهنده زیبایی و نظم ادبی قرآن است.

    ۶. عدم نیاز به تقدیر:
    در آیه قرآن، هیچ واژه‌ای در تقدیر گرفته نمی‌شود و جمله به طور کامل بیان شده است. اما در جمله «القتل انفی للقتل»، چندین واژه مانند «قصاصاً» و «ظلماً» در تقدیر گرفته شده‌اند.

    ۷. صنعت طباق: 

    در آیه قرآن، صنعت ادبی «طباق» به کار رفته است، به این صورت که «قصاص» (که نشان‌دهنده مرگ است) در مقابل «حیات» (که نشان‌دهنده زندگی است) قرار گرفته است. این تضاد معنایی، زیبایی و عمق آیه را افزایش می‌دهد.

    ۸. ظرفیت معنایی «فی»:

    حرف «فی» در آیه قرآن، ظرفیت معنایی خاصی دارد و نشان می‌دهد که قصاص، ظرف و بستر حیات است. این تعبیر، نشان‌دهنده آن است که عدالت و قصاص، زمینه‌ساز حیات و زندگی است.

    ۹. هماهنگی آوایی: 

    در آیه قرآن، حروف «قاف» و «صاد» که از حروف استعلاء هستند، هماهنگی آوایی ایجاد می‌کنند. این هماهنگی، زیبایی و موسیقی خاصی به آیه بخشیده است.

    ۱۰. عدم تناقض: 

    جمله «فی القصاص حیاة» به هیچ وجه تناقضی ندارد، در حالی که جمله «القتل انفی للقتل» به ظاهر متناقض به نظر می‌رسد، زیرا کشتن نمی‌تواند نابودکننده خود باشد.

    ۱۱. ترنم زیبای حیات: 

    واژه «حیات» در آیه قرآن، ترنم زیبای زندگی را القا می‌کند، در حالی که واژه «قتل» در جمله دیگر، دهشت‌زا و هول‌آور است.

    ۱۲. عدالت محوری: 

    واژه «قصاص» در آیه قرآن، نشان‌دهنده عدالت و برابری است، در حالی که واژه «قتل» در جمله دیگر، فاقد این مفهوم است.

    ۱۳. برتری اثبات بر نفی: 

    در آیه قرآن، حیات به طور مستقیم اثبات شده است، در حالی که در جمله دیگر، تنها نفی کشتن مطرح شده است. اثبات، همواره بر نفی برتری دارد.

    ۱۴. وضوح معنایی: 

    مفهوم «فی القصاص حیاة» از همان ابتدا واضح و روشن است، در حالی که مفهوم «القتل انفی للقتل» نیاز به توضیح و تفسیر دارد.

    ۱۵. افعل تفضیل: 

    واژه «انفی» در جمله «القتل انفی للقتل» از نوع افعل تفضیل است و معمولاً از فعل لازم گرفته می‌شود، اما در اینجا از فعل متعدی گرفته شده است که از نظر ادبی نادرست است.

    ۱۶. اختصاص حیات به مؤمنان: 

    در آیه قرآن، قبل از «فی القصاص»، واژه «لکم» (برای شما) به کار رفته است که نشان‌دهنده آن است که این حیات، ویژه مؤمنان است. این مفهوم در جمله دیگر وجود ندارد.

    ۱۷. عدم تکلف: 
    آیه قرآن به گونه‌ای ساده و روان بیان شده است که هیچ گونه تکلف و تصنعی در آن دیده نمی‌شود. یعنی واژه‌های آیه قرآن به گونه‌ای هماهنگ و روان هستند که هیچ گونه لکنتی در بیان آن‌ها وجود ندارد.

    ۱۸. ابداع ادبی: 
    ترکیب صنایع ادبی مختلف در آیه قرآن، باعث ایجاد صنعت «ابداع» شده است که نشان‌دهنده زیبایی و شکوه ادبی قرآن است.
    ابتکار و استقلال ادبی

    ابتکار و استقلال در حوزه ادبیات و فرهنگ، موضوعی است که همواره مورد توجه قرار گرفته است. تقلید، اقتباس، نقل قول و حتی سرقت ادبی از آثار گذشته یا موجود، پدیده‌هایی هستند که در تاریخ ادبیات و هنر به وفور دیده می‌شوند. این موضوع به‌گونه‌ای است که در نقد و بررسی آثار ادبی، همواره پیشینه‌ها و عوامل مؤثر در خلق اثر مورد بررسی قرار می‌گیرند. برای مثال، ممکن است گفته شود که فردوسی از دقیقی الهام گرفته، یا مولوی از عطار، حافظ از ابن فارض، سعدی از متنبی و متنبی از امام علی (ع) تأثیر پذیرفته است. حتی در آثار معاصر نیز شاهد این تأثیرات هستیم؛ مانند تأثیر نیما یوشیج بر شاملو، اخوان ثالث و فروغ فرخزاد، یا تأثیر سن ژون پرس بر رؤیایی. همچنین قائم‌مقام در منشآت و جامی در بهارستان و میرزا حبیب کاشانی در کتاب پریشان از سعدی الهام گرفته‌اند.

    گاهی ممکن است اثری از جهاتی ابتکاری به نظر برسد، اما از جهات دیگر تقلیدی باشد. برای مثال، ممکن است سبک یک اثر کاملاً نو و بدیع باشد، اما محتوا و مضمون آن از آثار پیشین اقتباس شده باشد، یا برعکس. این موضوع در مورد قرآن کریم نیز صدق می‌کند. اما قرآن از نظر سبک، اسلوب، نام‌گذاری، تشبیهات، تمثیلات و تعابیر، اثری کاملاً ابتکاری و بی‌نظیر است. حتی کتاب‌های معصومین (ع) نیز به پای قرآن نمی‌رسند.

    ابعاد ابتکاری قرآن

    ۱. سبک و اسلوب

    سبک قرآن، سبکی آمیخته و غیرموضوعی است. برخلاف خطبه‌های پیامبر (ص) و امام علی (ع) که موضوعی هستند، قرآن همه مفاهیم و موضوعات را به‌گونه‌ای در هم آمیخته است که هیچ‌گاه یک موضوع به‌طور جداگانه مطرح نمی‌شود. این سبک بی‌مانند است و نه پیشینه‌ای داشته و نه پس از آن مورد اقتباس قرار گرفته است. قرآن نه نثر است، نه نظم، نه خطابه و نه مقاله. حتی سبک آن با سخنان پیامبر (ص) و ائمه (ع) نیز متفاوت است. این سبک آمیخته و غیرموضوعی، باعث شده است که قرآن از نظر ادبی و هنری، اثری کاملاً منحصر به فرد باشد.

    ۲. نام‌گذاری

    در زمان نزول قرآن، به یک سطر شعر «بیت»، مجموعه‌ای از ابیات «قصیده» و مجموعه‌ای از قصاید «دیوان» گفته می‌شد. اما قرآن مجموعه‌ای از واژه‌ها را «آیه»، مجموعه‌ای از آیات را «سوره» و کل سوره‌ها را «قرآن» نامید. این نام‌گذاری‌ها در خود قرآن نیز مطرح شده است، مانند «سُورَةً أَنْزَلْنَاها[50]» ([اين] سوره‌اى است كه آن را فرود آورديم) و «إِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ[51]» (هنگامى كه سوره‌اى نازل مى‌شود). این نام‌گذاری‌ها نشان‌دهنده ابتکار و استقلال قرآن در حوزه ادبیات و فرهنگ است.

    ۳. عدم اخذ و وام نگرفتن

    یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد قرآن این است که به هیچ شعر یا ضرب‌المثل دست‌ساز بشری اشاره نکرده است. در حالی که در نهج‌البلاغه سی‌وچهار مصراع شعر و چندین ضرب‌المثل آمده است، در قرآن حتی یک بار هم از شعر یا ضرب‌المثل استفاده نشده است. حتی تعبیر «أَمَّا بَعْد» که در خطبه‌ها و نامه‌های عربی رایج بود، در قرآن به کار نرفته است. این موضوع نشان‌دهنده استقلال و ابتکار قرآن در حوزه ادبیات و فرهنگ است.

    ۴. تشبیهات و تمثیلات

    تشبیهات و تمثیلات قرآن کاملاً ابتکاری و درس‌آموز هستند. برخلاف تشبیهات ادبی که معمولاً توصیفی و تصویری هستند، تشبیهات قرآنی حاوی درس‌ها و حکمت‌های عمیقی هستند. برای مثال، در آیه «هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ[52]» (آنان براى شما لباسند و شما براى آنان لباسيد)، همسر به لباس تشبیه شده است. این تشبیه نه‌تنها زیبا، بلکه حاوی درس‌های عمیقی درباره روابط زناشویی است. هر وجه شبه در این تشبیه، یک درس خانوادگی است. تشبیهات دیگر قرآن نیز درس‌آموز و حکمت‌بخش هستند. برای مثال، در آیه «مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ[53]» (داستان كسانى كه به جاى خدا سرپرستانى گرفته‌اند، مانند داستان عنكبوت است كه خانه‌اى [بى‌ديوار، بى‌سقف و بى‌حفاظ] براى خود بنا كرده باشد، و بى‌ترديد سست‌ترين خانه‌ها خانۀ عنكبوت است، اگر [به اين واقعيت] معرفت و شناخت داشتند [بت‌ها را سرپرستان خود نمى‌گرفتند])، کسانی که غیر از خدا یاور گزیده‌اند، به عنکبوتی تشبیه شده‌اند که خانه‌ای سست بنا کرده است. این تشبیه نه‌تنها زیبا، بلکه حاوی درس‌های عمیقی درباره اتکا به غیر خدا است.

    ۵. ارائه معارف

    قرآن در ارائه معارف، از شیوه‌های بیانی مستقل و ابتکاری استفاده می‌کند. تصویر و تجسم بخشیدن به مفاهیم و جاندار جلوه دادن اشیاء از ویژگی‌های منحصر به فرد قرآن است. برای مثال، در بیان مفاهیمی مانند عدل، کیفر و سنجش زیان، از واژه‌هایی مانند «میزان» و «وزن» استفاده شده است. سوگندهای قرآن نیز بسیار شگفت‌انگیز و ابتکاری هستند. برخلاف سوگندهای رایج که به مقدسات یا اشخاص محبوب اشاره می‌کنند، قرآن به چیزهایی مانند انجیر و زیتون سوگند خورده است. این سوگندها نه‌تنها زیبا، بلکه حاوی درس‌های عمیقی درباره اهمیت این میوه‌ها در زندگی بشر هستند.


    اعجاز محتوای قرآن

    مقدمه

    قرآن کریم، به عنوان آخرین و کامل‌ترین کتاب آسمانی که بر پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، نازل شده است، نه تنها از نظر ادبی و زبانی، بلکه از جنبه‌های محتوایی نیز معجزه‌ای بی‌نظیر به شمار می‌آید. اعجاز محتوایی قرآن به این معناست که مفاهیم، آموزه‌ها و حقایقی که در این کتاب مقدس بیان شده است، از چنان عمق، جامعیت و هماهنگی برخوردار است که با گذشت قرن‌ها و پیشرفت‌های علمی و فلسفی بشر، همچنان تازگی و اعتبار خود را حفظ کرده و حتی در بسیاری از موارد، پیش‌گام و الهام‌بخش دانشمندان و متفکران بوده است.

    اعجاز محتوایی قرآن در حوزه های مختلفی قابل بررسی است، که در اینجا به چند حوزه اشاره می‌کنیم:

    پیراستگی از عیب‌، تناقض و اختلاف

    یکی از جلوه‌های بارز اعجاز قرآن، پیراستگی آن از هرگونه عیب، تناقض و اختلاف است. این ویژگی منحصر به فرد، قرآن را از تمامی آثار بشری متمایز می‌کند. در حالی که تمامی پدیده‌های بشری به دلیل محدودیت‌های انسانی دچار نقص، کاستی و تغییر می‌شوند، قرآن به‌عنوان یک متن الهی، از این نقایص کاملاً مبراست. انسان‌ها در مسیر تکامل خود همواره با شرایط متغیر و محدودیت‌های فکری و زمانی مواجه‌اند. این شرایط باعث می‌شود که نویسندگان، شاعران و هنرمندان آثار خود را بارها اصلاح کنند. حتی بزرگ‌ترین نویسندگان تاریخ نیز اثر نهایی خود را پس از چندین بار بازنویسی ارائه کرده‌اند.

    برای مثال، آناتول فرانس، نویسنده مشهور فرانسوی، گاهی یک جمله را هفت بار بازنویسی می‌کرد. تولستوی، نویسنده برجسته روسی، شاهکار خود “جنگ و صلح” را بیست بار بازنویسی کرد. دکتر پاک‌نژاد نیز در مقدمه یکی از کتاب‌هایش نوشته است که جلد اول کتابش را طی سیزده سال نوشته و یازده بار پاکنویس کرده است. حتی برخی نویسندگان مقدمه کتاب‌هایشان را تا چهل بار تغییر داده‌اند.

    اما قرآن کریم با وجود اینکه طی بیست و سه سال نازل شده است و در شرایط گوناگون اجتماعی و سیاسی نازل گردیده، هیچ‌گونه تغییر یا اصلاحی نداشته و سبک و شیوه آن در تمام آیات کاملاً همگون باقی مانده است. این بی‌نقصی در حالی است که شرایط نزول قرآن بسیار متغیر بوده است؛ گاهی مسلمانان در ضعف بودند و گاهی در قدرت، زمانی در صلح بودند و زمانی دیگر در جنگ سخت، گاه در مکه تحت ظلم بودند و گاه در مدینه حاکمیت داشتند. با این وجود، سبک قرآن همواره ثابت بوده و هیچ تناقضی در مفاهیم آن دیده نمی‌شود.

    غزالی درباره این ویژگی قرآن می‌گوید: «هنگامی سخنی را مختلف می‌دانیم که فصاحت آغاز و پایان آن یکسان نباشد یا دعوت‌های متناقضی در آن وجود داشته باشد؛ مثلاً بخشی از آن مردم را به دنیا دعوت کند و بخش دیگر به آخرت یا سبک آن متفاوت باشد؛ بخشی شعرگونه باشد و بخشی نثرگونه یا قسمتی روان باشد و بخشی دیگر دشوارفهم. اما قرآن این‌گونه نیست». او تأکید می‌کند که قرآن یک دعوت هماهنگ الهی است که هیچ‌گونه ناهمگونی یا تناقضی در آن وجود ندارد.

    قرآن کریم نیز به این موضوع اشاره کرده است: «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا[54]» (آیا درباره قرآن نمی‌اندیشند؟ اگر از سوی غیر خدا بود، قطعاً اختلافات بسیاری در آن می‌یافتند). این آیه شریفه بر ضرورت تدبر در قرآن تأکید دارد و بیان می‌کند که اگر اثری غیرالهی باشد، حتماً دچار تناقضات فراوان خواهد بود.

    اصل تفسیر قرآن به قرآن

    یکی دیگر از اصول مهمی که بر همگونی و انسجام سبک قرآن تأکید دارد، اصل تفسیر قرآن به قرآن است. بر اساس این اصل، آیات مختلف قرآن یکدیگر را توضیح داده و تفسیر می‌کنند. این ویژگی نشان‌دهنده وحدت اسلوب قرآن است؛ چراکه اگر سبک یا محتوای قرآن دچار اختلاف بود، امکان تفسیر برخی آیات توسط آیات دیگر وجود نداشت.

    در روایات آمده است: «يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَيَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ[55]» (بعضی از آیات قرآن برای برخی دیگر گواهی می‌دهند). این هماهنگی نشان‌دهنده وحدت آرمان‌ها، انسجام معارف و ارتباط عمیق میان اجزای مختلف قرآن است. این ویژگی خاص تنها در پدیده‌های الهی یافت می‌شود که بی‌عیب، بی‌کاستی و بدون تفاوت هستند.

    قرآن کریم نیز بر این موضوع تأکید دارد: «ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ[56]» (در آفرینش خداوند هیچ کاستی نمی‌بینی). همچنین در ادامه همین آیه آمده است: «فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ» (بار دیگر نگاه کن؛ آیا هیچ نقص یا کاستی می‌بینی؟).

    خستگی‌زا نبودن قرآن

    یکی دیگر از ابعاد اعجاز قرآن این است که هرگز خستگی‌آور یا ملال‌آور نیست. بسیاری از آثار ادبی جهان با وجود زیبایی اولیه‌شان، پس از چند بار خواندن یا شنیدن جذابیت خود را از دست می‌دهند. حتی شاهکارهای هنری مانند پیکره‌های میکل‌آنژ یا موسیقی‌های برجسته جهان نیز پس از تکرارهای مداوم ممکن است جذابیت اولیه خود را برای مخاطب از دست دهند.

    اما قرآن کریم چنین نیست. خواندن یا شنیدن مکرر آیات آن نه تنها باعث خستگی نمی‌شود بلکه عطش معنوی انسان را افزایش می‌دهد. مسلمانان از آغاز اسلام تاکنون همواره به تلاوت قرآن اهتمام داشته‌اند. برخی شبانه‌روز به قرائت آن مشغول‌اند؛ چنانکه خداوند درباره آنان فرموده است: «يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ[57]» (آنان شبانه‌روز آیات خداوند را تلاوت کرده و سجده می‌کنند).

    قرآن پرخواننده‌ترین کتاب جهان است. بسیاری از مسلمانان هر روز یا هر شب به خواندن آن مشغول‌اند. برخی افراد حتی کل قرآن را طی یک روز قرائت می‌کنند. نکته شگفت‌انگیز این است که با وجود تکرارهای فراوان، جذابیت قرآن نه تنها کاهش نمی‌یابد بلکه بر تأثیر معنوی آن افزوده می‌شود. امیرالمومنین (ع) درباره این ویژگی فرموده‌اند: «لَا تَخْلَقُهُ كَثْرَةُ الرَّدِّ وَوُلُوجُ السَّمْعِ[58]» (قرآن با تکرار زیاد کهنه نمی‌شود).

    نزول بر امّی

    ابعاد شگفت‌انگیز اعجاز قرآن شامل نزول آن بر پیامبری است که هیچ‌گاه درس نیاموخته و هیچ مکتبی نرفته است. پیامبر اکرم (ص) نه تنها پیش از رسالت بلکه پس از آن نیز چیزی ننوشته بودند. ایشان وحی الهی را نمی‌نوشتند بلکه کاتبان وحی وظیفه ثبت آیات را بر عهده داشتند.

    درس ناخواندگی پیامبر (ص) مورد تأکید تمامی تاریخ‌نگاران بوده است. همچنین قرآن کریم نیز بارها به این موضوع اشاره کرده است: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ[59]» (کسانی که از فرستاده پیام‌آور درس ناخوانده پیروی می‌کنند). همچنین فرموده است: «وَمَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلا الْإِيمَانُ[60]» (تو پیش از وحی نمی‌دانستی کتاب چیست یا ایمان چگونه است).

    این ویژگی پیامبر اکرم (ص) نشان‌دهنده الهی بودن منبع علم ایشان است. پیامبر دانشی فراتر از تمامی دانش‌های بشری داشتند اما این دانش مستقیماً از سوی خداوند به ایشان عطا شده بود؛ چنانکه فرموده است: «عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى[61]» ([فرشتۀ] بسيار نيرومند به او تعليم داده است).

    اُمّی بودن پیامبر (ص)

    مسئله اُمّی بودن حضرت محمد مصطفی (ص)، سرور کائنات و پیامبر خاتم، فراتر از یک ویژگی فردی، به عنوان یک رکن اساسی در درک عمیق‌تر از رسالت نبوی و اعجاز الهی قرآن کریم مطرح می‌شود. اُمّی بودن، که به معنای درس نخواندگی و آموزش ندیدن ایشان در دورانی که جهل و بی‌سوادی در جامعه عرب بیداد می‌کرد، نه‌تنها نقطه ضعفی برای پیامبر (ص) محسوب نمی‌شد، بلکه به عنوان شاهدی بر حقانیت رسالت ایشان و منشأ وحیانی قرآن کریم، همواره مورد توجه اندیشمندان و محققان بوده است. بررسی دقیق این مسئله، ما را به درک عمیق‌تری از حکمت الهی در انتخاب پیامبر درس‌ناخوانده و ارتباط وثیق آن با مصونیت قرآن از تحریف رهنمون می‌سازد.

    تعریف امی بودن

    برای تبیین دقیق مفهوم اُمّی بودن، لازم است به این نکته توجه کنیم که این واژه، به معنای نفی مطلق هرگونه دانش و آگاهی از سوی پیامبر (ص) نیست، بلکه به معنای عدم درس خواندگی و آموزش ندیدن ایشان در دوران قبل از بعثت است. پیامبر (ص) با وجود اُمّی بودن، از هوش سرشار، حافظه قوی، و درک عمیق از مسائل مختلف برخوردار بودند و همواره به عنوان فردی امین، صادق، و مورد اعتماد در جامعه عرب شناخته می‌شدند.

    املاء یا ابداع؟

    در طول تاریخ، مخالفان و معاندان همواره سعی داشته‌اند با طرح شبهات مختلف، اُمّی بودن پیامبر (ص) را به عنوان نقطه ضعف و دلیلی بر غیرالهی بودن قرآن کریم جلوه دهند. آنان ادعا می‌کردند که پیامبر (ص) با کمک دیگران، مطالب قرآن را گردآوری کرده و به عنوان وحی الهی به مردم عرضه کرده است. قرآن کریم در آیات متعددی به این شبهات پاسخ داده و آن‌ها را رد می‌کند.

    در قرآن می‌خوانیم: «وَ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى‌ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً[62]» (و گفتند: افسانه‌های پیشینیان است که آن را نوشته، پس صبح و شام بر او املا می‌شود). این آیه به صراحت بیان می‌کند که مخالفان، قرآن کریم را افسانه‌های گذشتگان می‌دانستند که پیامبر (ص) آن‌ها را نوشته و به عنوان وحی الهی به مردم عرضه می‌کند.

    قرآن کریم در پاسخ به این ادعا، با قاطعیت اعلام می‌کند که قرآن، کلام الهی است و از هیچ‌گونه منبع بشری اقتباس نشده است. می‌فرماید: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ[63]» (آيا مى‌گويند: آن را به دروغ ساخته است؟ بگو: اگر راست مى‌گوييد، سوره‌اى مانند آن بياوريد و هر كس را جز خدا مى‌توانيد بخوانيد). این آیه، مخالفان را به مبارزه دعوت می‌کند و از آنان می‌خواهد که اگر می‌توانند، سوره‌ای مانند قرآن بیاورند.

    فلسفه امی بودن پیامبر (ص)

    انتخاب پیامبر (ص) از میان افراد اُمّی، دارای حکمت الهی فراوانی است که از جمله آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    ۱- اثبات اعجاز قرآن: اُمّی بودن پیامبر (ص) به عنوان شاهدی قاطع بر اعجاز قرآن کریم عمل می‌کند. چگونه ممکن است فردی که هیچ‌گونه دانش و سوادی ندارد، کتابی با این فصاحت، بلاغت، و عمق معانی بیاورد؟ این امر، تنها با تایید الهی و وحی آسمانی قابل توجیه است.

    ۲- حفظ اصالت وحی: اُمّی بودن پیامبر (ص) به ایشان کمک می‌کرد تا وحی الهی را بدون هیچ‌گونه پیش‌فرض ذهنی و بدون تأثیرپذیری از فرهنگ و دانش بشری دریافت کنند. به این ترتیب، وحی الهی به صورت خالص و بی‌کم و کاست به مردم ابلاغ می‌شد.

    ۳- تأکید بر نقش هدایت الهی: اُمّی بودن پیامبر (ص) به مردم یادآوری می‌کرد که هدایت واقعی، از سوی خداوند متعال است و نه از سوی دانش و سواد بشری. به این ترتیب، مردم به جای تکیه بر دانش خود، به سوی خداوند متعال روی می‌آوردند و از او طلب هدایت می‌کردند.

    تفاسیر مختلف واژه “اُمّی”

    باید دانست، مفسران قرآن کریم، در تفسیر واژه “اُمّی” اختلاف نظرهایی دارند. برخی آن را منسوب به “امّ القری” (لقب شهر مکه) می‌دانند، برخی دیگر آن را به “امّت” (به معنای قوم و ملت) نسبت می‌دهند، و اکثر مفسران آن را منسوب به “امّ” (به معنای مادر) می‌دانند.

    هر یک از این تفاسیر، دلالت‌های خاص خود را دارد. تفسیر منسوب به “امّ القری” بر جایگاه مکه به عنوان مرکز نزول وحی تأکید می‌کند. تفسیر منسوب به “امّت” بر این نکته تأکید می‌کند که پیامبر (ص) از میان مردم برخاسته و با مشکلات و نیازهای آنان آشنا است. و تفسیر منسوب به “امّ” بر این نکته تأکید می‌کند که پیامبر (ص) همانطور که کودک از مادر متولد می‌شود هیچ‌گونه دانش و سوادی از خود نداشته و هرچه داشته، از سوی خداوند متعال بوده است.

    صیانت از قرآن با امی بودن پیامبر (ص)

    اُمّی بودن پیامبر (ص) و مصونیت قرآن از تحریف، دو روی یک سکه هستند و ارتباطی وثیق با یکدیگر دارند. اُمّی بودن پیامبر (ص) به عنوان دلیلی بر اعجاز قرآن عمل می‌کند و مصونیت قرآن از تحریف به عنوان شاهدی بر حقانیت رسالت ایشان.

    اگر پیامبر (ص) فردی باسواد و آشنا به علوم زمان خود بود، این احتمال وجود داشت که مخالفان، محتوای قرآن را به دانش و اطلاعات شخصی ایشان نسبت دهند و ادعا کنند که قرآن، صرفاً حاصل تفکرات بشری است. اما اُمّی بودن پیامبر (ص) این احتمال را از بین برد و اثبات کرد که قرآن، کلام الهی است و از منبعی فراتر از دانش بشری سرچشمه گرفته است.

    علاوه بر این، مصونیت قرآن از تحریف، نشان می‌دهد که خداوند متعال، به وعده خود وفا کرده و کتاب خود را از هرگونه دستبرد بشری حفظ کرده است. این امر، موجب بقای سند اعجاز پیامبر (ص) و سنگ بنای ایمان مردم به وجود مقدس آن حضرت می‌شود.

    شواهد مصونیت قرآن

    شواهد تاریخی و قرآنی متعددی بر مصونیت قرآن از تحریف وجود دارد که از جمله آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    ۱- وعده الهی: خداوند متعال در قرآن کریم وعده داده است که کتاب خود را حفظ خواهد کرد. قرآن می‌فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ[64]» (ما قرآن را نازل کردیم و خودمان هم حافظ آن هستیم).
    3- نظام حفظ قوی: از همان ابتدای نزول قرآن، مسلمانان به حفظ و تلاوت آن اهتمام ویژه‌ای داشتند. حفظ قرآن به صورت شفاهی، به عنوان یک سنت دیرینه در میان مسلمانان رواج داشته و نسل به نسل منتقل شده است.

    ۳- تدوین دقیق: در زمان پیامبر اکرم (ص) و پس از ایشان، قرآن کریم به صورت مکتوب جمع‌آوری و تدوین شد. این تدوین دقیق، از ایجاد هرگونه اختلاف و اشتباه در متن قرآن جلوگیری کرد.

    ۴- وجود نسخه‌های متعدد: در طول تاریخ، نسخه‌های متعددی از قرآن کریم در نقاط مختلف جهان نوشته شده است. مقایسه این نسخه‌ها با یکدیگر، نشان می‌دهد که هیچ‌گونه اختلافی در متن آن‌ها وجود ندارد.

    سرنوشت سایر کتب آسمانی

    در مقایسه با قرآن کریم، سرنوشت سایر کتب آسمانی بسیار متفاوت بوده است. متأسفانه، کتب آسمانی دیگر، مانند تورات و انجیل، در طول تاریخ دچار تحریفات زیادی شده‌اند. این تحریفات، باعث شده است که اصالت این کتاب‌ها زیر سوال برود و در بین پیروان آن‌ها اختلافات زیادی ایجاد شود.

    قرآن کریم، به عنوان آخرین کتاب آسمانی، از این سرنوشت شوم مصون مانده و به عنوان تنها کتاب آسمانی اصیل و تحریف‌نشده در جهان باقی مانده است. این امر، به مسلمانان یادآوری می‌کند که باید قدر این نعمت الهی را بدانند و همواره در حفظ و پاسداری از آن کوشا باشند.

    اعجاز قرآن در زمینه جاذبه ها و تاثیرات

    مقدمه

    قرآن کریم، کلام الهی که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده است، نه‌تنها یک کتاب دینی، بلکه یک پدیده فرهنگی، اجتماعی، و ادبی است که تأثیرات عمیقی بر جهان اسلام و فراتر از آن داشته است. یکی از جنبه‌های شگفت‌انگیز این کتاب، جاذبه و نفوذ بی‌نظیر آن است که از همان ابتدای نزول، قلوب و عقول را به خود جذب کرده و تحولات عظیمی در جوامع بشری ایجاد کرده است. این جاذبه، ابعاد گوناگونی دارد که از جمله می‌توان به زیبایی‌های زبانی و ادبی، عمق معانی و مفاهیم، و تأثیرات روانی و اجتماعی آن اشاره کرد.

    ویژگی‌های بی‌مانند قرآن

    ۱- گیرایی، زیبایی، و نفوذ شگفت: قرآن، با لحن گیرا، زبان بلیغ، و ساختار هنرمندانه‌اش، هر شنونده‌ای را مسحور می‌کند. این زیبایی، صرفاً ظاهری نیست، بلکه ریشه در عمق معانی و مفاهیم والای آن دارد.

    ۲- شورانگیزی، عمل‌زایی، و خروش‌انگیزی: قرآن، تنها به ارائه اطلاعات و دستورات اکتفا نمی‌کند، بلکه شور و حرارتی در دل‌ها برمی‌انگیزد که منجر به عمل و حرکت می‌شود. این کتاب، انسان‌ها را به تفکر، تدبر، و تلاش برای تغییر و بهبود فردی و اجتماعی دعوت می‌کند.

    ۳- نفوذ در فکر و قلب: قرآن، هم عقل را مخاطب قرار می‌دهد و هم احساسات را. این کتاب، با ارائه استدلال‌های منطقی و برهان‌های قاطع، ذهن‌ها را روشن می‌کند و با بیان داستان‌ها، تشبیهات، و توصیفات زیبا، دل‌ها را نرم و مهربان می‌سازد.

    ۴- دگرگونی جوامع: تأثیر قرآن، محدود به افراد نیست، بلکه جوامع را نیز دگرگون می‌کند. این کتاب، با ارائه نظام ارزشی و اخلاقی جامع، مبنای یک جامعه سالم و پویا را فراهم می‌کند.

    ۵- اثبات نبوت: یکی از مهم‌ترین جنبه‌های اعجاز قرآن، اثبات نبوت پیامبر اکرم (ص) است. قرآن، با ارائه پیشگویی‌ها و اطلاعات علمی که در زمان نزول قابل دسترسی نبوده‌اند، نشان می‌دهد که کلام الهی است و از سوی خداوند متعال نازل شده است.

    مقایسه با سایر کتب اصلاحی

    در طول تاریخ، کتب اصلاحی بسیاری به منظور هدایت و ارشاد بشر پدید آمده‌اند، اما هیچ‌کدام از آن‌ها نتوانسته‌اند به اندازه قرآن، شور و احساس آفرینی و عمل‌زایی داشته باشند. این تفاوت، ناشی از ویژگی‌های منحصر به فرد قرآن است که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    ۱- منشأ الهی: قرآن، کلام خداوند است و به همین دلیل، از قدرت و نفوذ بی‌نظیری برخوردار است.

    ۲- جامعیت: قرآن، به تمام ابعاد زندگی انسان توجه دارد و راهنمایی‌های لازم را در زمینه‌های مختلف ارائه می‌کند.

    ۳- اعجاز: قرآن، دارای جنبه‌های اعجاز متعددی است که از جمله می‌توان به زیبایی‌های زبانی و ادبی، عمق معانی و مفاهیم، و ارائه اطلاعات علمی که در زمان نزول قابل دسترسی نبوده‌اند، اشاره کرد.
    تاثیر بی نظیر قرآن

    در سیزده سال آغازین اسلام در مکه، که مسلمانان در اقلیت و تحت فشار بودند، شمشیر و سلطه در کار نبود. تنها عامل جذاب در کنار اخلاق پیامبر اکرم (ص)، قرآن بود. این کتاب، با ارائه آیات الهی، دل‌ها را تسخیر می‌کرد و افراد را به سوی اسلام جذب می‌نمود. این، بزرگترین اعجاز قرآن و قاطع‌ترین پاسخ به کسانی است که اسلام را دین شمشیر می‌دانند.

    همچنین قرآن، عرب جاهلی را که همخانه خون و همزاد جهل بود، به قهرمانانی استوار، نرم‌خو، و ایماندار تبدیل کرد. این دگرگونی، ناشی از تأثیر عمیق قرآن بر قلب‌ها و عقول بود. قرآن، با ارائه مفاهیم توحید، عدالت، و اخلاق، نگرش و رفتار اعراب را تغییر داد و آن‌ها را به سوی کمال و تعالی هدایت کرد.

    آیات قرآن در بیان نفوذ و جاذبه

    قرآن کریم، در آیات متعددی به نفوذ و جاذبه شگفت‌انگیز خود اشاره کرده است که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    ۱- «لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ[65]» (اگر این قرآن را بر کوهی فرو می‌فرستادیم، یقیناً آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشیده می‌دیدی؛ و این مَثَل‌ها را برای مردم می‌زنیم تا بیندیشند).

    ۲- «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ[66]» (خدا نیکوترین سخن را [به صورت] کتابی متشابه [در لطف و اعجاز و هماهنگ در معانی] نازل کرده است که از [شدت عظمت و تأثیر] آن پوست کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند، به لرزه می‌افتد، سپس پوستشان و دل‌هایشان به یاد خدا نرم می‌شود؛ این هدایت خداست که هر کس را بخواهد به آن هدایت می‌کند؛ و هر کس را خدا گمراه کند، برای او هیچ هدایت‌کننده‌ای نیست).

    ۳- «إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا[67]» (هر گاه آیات [خدای] رحمان بر آنان خوانده می‌شد، سجده‌کنان و گریان به خاک می‌افتادند).

    ۴- «إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ[68]» (تنها کسانی به آیات ما ایمان می‌آورند که هر گاه به وسیله آن آیات تذکر داده شوند، سجده‌کنان به رو می‌افتند و با ستایش پروردگارشان [او را از هر عیب و نقصی] تنزیه می‌کنند و آنان [از پذیرفتن حق] تکبر نمی‌ورزند).

    ۵- «إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا وَيَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا[69]» (بی‌گمان کسانی که پیش از آن، دانش [آسمانی] به آنان داده شده است، هنگامی که [قرآن] بر آنان خوانده می‌شود، سجده‌کنان به رو می‌افتند و می‌گویند: پروردگار ما منزه است، بی‌گمان وعده پروردگارمان شدنی است و سجده‌کنان به رو می‌افتند و می‌گریند، و [قرآن] بر فروتنی آنان می‌افزاید).

    ۶- «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ[70]» (مؤمنان، فقط کسانی هستند که هر گاه نام خدا برده شود، دل‌هایشان ترسان می‌گردد؛ و چون آیات او بر آنان خوانده شود، بر ایمانشان می‌افزاید؛ و بر پروردگارشان توکل می‌کنند).

    ۷- «وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ[71]» (و هنگامی که سوره‌ای نازل شود، برخی از آنان [از روی استهزا به مؤمنان] می‌گویند: این سوره ایمان کدام یک از شما را افزود؟ اما کسانی که ایمان آورده‌اند، ایمانشان را افزون می‌کند و آنان شادمان می‌شوند).

    ۸- «وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ[72]» (و هنگامی که آیاتی را که به سوی پیامبر نازل شده است بشنوند، می‌بینی که به سبب حقیقتی که شناخته‌اند، اشک از چشمانشان سرازیر می‌شود؛ می‌گویند: پروردگارا، ایمان آوردیم، پس ما را در زمره گواهان بنویس).

    این آیات، تنها نمونه‌هایی از تأثیر شگرف قرآن بر قلب‌ها و عقول است. قرآن، با کلام نافذ و معانی عمیق خود، هر شنونده‌ای را تحت تأثیر قرار می‌دهد و او را به سوی ایمان و عمل صالح سوق می‌دهد.

    بازتاب‌ جاذبه قرآن

    جاذبه شگفت و تأثیر بی‌مانند قرآن، بازتاب‌های گوناگونی را به دنبال داشت:

    ۱- به زیر کشیده شدن معلقات: با تبلور زیبایی‌ها و جلوه قرآن، «معلقات» – یعنی آویزه های ادبی عرب که از بهترین ادبیات عرب بود و به خانه خدا آویخته بودند – به دست خود کفرپیشگان به زیر کشیده شد. این اقدام، نشان دهنده اعتراف ضمنی آن‌ها به برتری قرآن بر اشعار خود بود.

    ۲- اشتیاق به شنیدن قرآن: اشتیاق بی‌مانندی برای شنیدن قرآن، در بین مردم پدید آمد، حتی سران کفر پیشگان نیز پنهانی قرائت رسول اکرم (ص) را استماع می‌کردند. این امر، نشان می‌دهد که قرآن، حتی در دل دشمنان خود نیز نفوذ کرده بود.

    ۳- تلاش برای جلوگیری از شنیده شدن قرآن: کافران، هنگامی که جاذبه و تأثیر عظیم قرآن را شناختند، از شنیده شدن قرآن جلوگیری می‌کردند یا در هنگامه قرائت قرآن، لغو افکنی (پارازیت اندازی) می‌کردند. این تلاش‌ها، نشان دهنده ترس آن‌ها از نفوذ قرآن در میان مردم بود.

    ۴- توصیف قرآن به سحر: برای کاستن تأثیر شگفت قرآن، آن را سحر می‌خواندند. این توصیف، اعتراف ناشایستی بر واقعیت نفوذ قرآن بود. دشمنان اسلام، نمی‌توانستند منکر نفوذ و گیرایی شگفت قرآن شوند، به همین دلیل، آن را به سحر نسبت می‌دادند.

    ۵- اعتراف رسمی سران کفر پیشه: ولید بن مغیره، هنگامی که به تلاوت آیاتی از قرآن گوش فرا داد، گفت: «و إن علیه لطلاوة و إن أسفله لمعذق و إن أعلاه لمثمر و انه لیعلو ولا یعلى علیه و أنه لیحطم ما تحته» (در قرآن زیبایی و جاذبه است، آغازش سرشار و فرجامش ثمر بخش است، آن برتری می‌یابد و چیزی بر آن برتری نمی‌یابد، قرآن، بنیاد هرچه از آن فروتر است را بر می‌چیند). این سخن، نشان دهنده اعتراف یکی از سران کفر پیشه به عظمت و برتری قرآن بود.

    گرایش شعرای بزرگ

    شعرای بسیار توانمندی در راستای جاذبه قرآن، مسلمان شدند:

    ۱- لبید: از شعرسازان و برگویانی بود که شعرش بر خانه خدا آویزان بود و صاحب «معلقه» شناخته می‌شد، مسلمان گشت.

    ۲- حسان بن ثابت: نیز از شعرای شهرتمند عرب بود که در روند جاذبه قرآن، مسلمان گردید.

    ۳- خنساء: شاعره نقاد شعر عرب بود و اسلام را پذیرفت.

    ۴- اعشی: از شعر آوران کم مانند نیز به اسلام گرایش پیدا کرد.

    این گرایش‌ها، نشان دهنده تأثیر عمیق قرآن بر شاعران و ادیبان عرب بود. قرآن، با زیبایی‌های زبانی و ادبی خود، آن‌ها را مجذوب ساخت و به سوی اسلام هدایت کرد.

    گواهی‌ تاریخ

    نفوذ و جاذبه شگفت قرآن، ویژه زمان و یا قوم خاصی نبوده، بلکه پیوسته در مسیر زمان، تأثیر کارساز و جانشکاف و هدایتگر قرآن، نمود داشته است. در اینجا، به نمونه‌هایی از این تأثیر شگفت اشاره می‌شود:

    داستان اول: توبه ثعلبه

    در زمان پیامبر اکرم (ص)، دو تن از یاران ایشان به نام‌های سعید و ثعلبه با یکدیگر پیمان برادری بستند. هنگامی که جنگ تبوک فرا رسید، سعید به همراه پیامبر (ص) به جبهه رفت، اما ثعلبه در مدینه ماند تا از خانواده سعید مراقبت کند. روزی ثعلبه به خانه سعید رفت و از پشت پرده با همسرش صحبت کرد. اما ناگهان وسوسه شیطانی به سراغش آمد و قصد کرد پرده را کنار بزند و به حریم خانواده سعید تجاوز کند. همسر سعید با شجاعت به او تذکر داد و گفت: «برادرت سعید در راه خدا جهاد می‌کند، آیا شرم نمی‌کنی که به حریم خانواده‌اش تجاوز کنی؟».

    ثعلبه از کار خود شرمسار شد و با گریه و ندامت به بیابان گریخت. او در بیابان فریاد می‌زد: «خدایا، تو تویی و من منم! من گناهکارم و به رحمت تو نیاز دارم.» وقتی پیامبر (ص) و یارانش از جنگ بازگشتند، ثعلبه به مدینه نیامد. سعید از همسرش ماجرا را شنید و به جستجوی ثعلبه رفت. او را در حالی یافت که گریه‌کنان به سنگی تکیه داده بود. سعید او را بخشید و به نزد پیامبر (ص) برد. ثعلبه با شرمساری کامل ماجرا را برای پیامبر بازگو کرد. پیامبر (ص) فرمود: «این گناه بزرگی است، به پیشگاه خدا توبه کن و از او طلب آمرزش نما».

    ثعلبه به بیابان بازگشت و به درگاه خداوند زاری کرد. در این هنگام، این آیه نازل شد: «وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ[73]…» (و آنان که وقتی مرتکب گناه یا ظلمی می‌شوند، خدا را به یاد می‌آورند و برای گناهانشان طلب آمرزش می‌کنند، و چه کسی جز خدا گناهان را می‌آمرزد؟). ثعلبه با شنیدن این آیه، از عمق جان توبه کرد و به مدینه بازگشت. او در مسجد به قرائت قرآن گوش داد و هنگامی که پیامبر (ص) آیه «كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ[74]» (اين چنين نيست [كه شما مى‌پنداريد]، به زودى [به آثار شوم اين اوضاع و احوالى كه داريد] آگاه خواهيد شد) را تلاوت کرد، ثعلبه از شدت تأثر جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

    داستان دوم: تأثیر پذیری عمرو بن لیث صفاری

    عمرو بن لیث صفاری، فرمانده‌ای ستمگر بود که با لشکریانش به شهر نیشابور حمله کرد و خانه‌های مردم را تصرف نمود. مردم شهر مجبور به فرار شدند و خانه‌هایشان به دست سربازان افتاد. پیرزنی بیوه با فرزندان یتیمش نزد عمرو بن لیث آمد و گفت: «من بیوه‌ام و فرزندانم یتیم هستند. چهار اتاق در شهر داشتیم که همه را سربازان تو تصرف کرده‌اند. آیا دستور نمی‌دهی که حداقل یک اتاق را به ما بازگردانند؟».

    عمرو بن لیث با غرور پاسخ داد: «سربازان من خانه‌های مردم را تصرف کرده‌اند، زیرا جایی برای اقامت ندارند. مگر قرآن نخوانده‌ای که می‌گوید: إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ[75] (شاهان هنگامی که به شهری وارد می‌شوند، آن را ویران می‌کنند و عزیزان آن شهر را خوار می‌سازند)؟ پیرزن با شجاعت پاسخ داد: «آری، قرآن خوانده‌ام، اما مگر تو ادامه آیه را نخوانده‌ای که می‌گوید: «فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةً بِمَا ظَلَمُوا[76]» (آن خانه‌ها به خاطر ستم‌هایشان ویران شده‌اند)؟». این پاسخ چنان عمرو بن لیث را تحت تأثیر قرار داد که اشک از چشمانش جاری شد. او بلافاصله دستور داد سربازانش از شهر خارج شوند و خانه‌ها را به صاحبانشان بازگردانند.

    داستان سوم: توبه فضیل بن عیاض

    فضیل بن عیاض، مردی راهزن و دژخیم بود که به خاطر قدرت و خشونتش شهرت داشت. او عاشق دختری زیبا و عفیف شد و قصد داشت با زور به او تجاوز کند. شبی به خانه دختر رفت، اما هنگامی که به پشت خانه رسید، صدای تلاوت قرآن شنید. قاری قرآن این آیه را می‌خواند: «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ[77]» (آیا وقت آن نرسیده که دل‌های مؤمنان با یاد خدا آرام گیرد؟). این آیه چنان بر فضیل تأثیر گذاشت که قلبش لرزید و از کار خود پشیمان شد. او در همان لحظه توبه کرد و از راهزنی دست کشید. فضیل پس از این واقعه، به یکی از عابدان و زاهدان بزرگ زمان خود تبدیل شد و نامش در تاریخ به عنوان نمونه‌ای از تأثیر قرآن بر دلها ثبت شد.

    داستان چهارم: تأثیر‌ پذیری پسر فضیل

    پسر فضیل بن عیاض، جوانی پاک‌دامن و خداترس بود. روزی کنار چاه زمزم ایستاده بود که صدای تلاوت قرآن به گوشش رسید. قاری این آیه را می‌خواند: «وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ[78]…» (و در آن روز گنهکاران را می‌بینی که با زنجیرها به هم بسته شده‌اند…). این آیات چنان بر پسر فضیل تأثیر گذاشت که از شدت تأثر، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد و در همان لحظه از دنیا رفت.

    داستان پنجم: تأثیر پذیری وزیر عراق

    موفق، یکی از وزرای ستمگر عراق، روزی در نماز جماعت شرکت کرد. پیشنماز این آیه را تلاوت می‌کرد: «وَ لَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ[79]…» (و به ستمکاران تکیه نکنید، که آتش دوزخ شما را فرا خواهد گرفت…). این آیه چنان بر موفق تأثیر گذاشت که فریاد زد و بیهوش شد. وقتی به هوش آمد، گفت: «این آیه سرنوشت کسانی است که به ستمکاران تکیه می‌کنند. وای بر من که چنین کرده‌ام».

    این داستان‌ها، تنها نمونه‌هایی از تأثیر شگفت قرآن در طول تاریخ است. قرآن، همواره توانسته است قلب‌ها را منقلب سازد و افراد را به سوی خیر و صلاح هدایت کند.


    اعجاز علمی قرآن (1)

    قرآن و علم

    قرآن در عصر نزول، اسراری از حیات و طبیعت را بیان نمود که تا آن موقع گفته نشده بود و بعدها پیشرفت علوم توانست به آن اسرار دست یابد. «جاذبه زمین» نمونه‌ای از این اسرار اعجاب آور و اعجاز آمیز قرآنی است که در پرتو برخی اصطلاحات قرآنی (کفات و عمد و تزول و ذلول و مهاد) منعکس شده است که به واسطه عدم تحریف قرآن، یکی از دلیل های اعجاز قرآن برای نسل حاضر به شمار می آید. برخی از مفسران معتقدند که قرآن کریم در چند آیه به نیروهای جاذبه نیز اشاره کرده است.
    سه ویژگی علمی قرآن
    قرآن کریم، کلام الهی و معجزه جاویدان پیامبر اسلام (ص)، نه تنها کتاب هدایت و راهنمایی برای سعادت بشر است، بلکه منبعی بی‌کران از دانش و معرفت به شمار می‌رود. این کتاب آسمانی با ویژگی‌های منحصربه‌فرد و ساختار شگفت‌انگیز خود، همواره الهام‌بخش دانشمندان، محققان و اندیشمندان در طول تاریخ بوده است. قرآن کریم با تشویق به تفکر، تدبر و تحقیق، زمینه را برای پیشرفت علوم و گسترش دانش فراهم کرده و نقش بسزایی در تمدن‌سازی و ارتقای سطح فکری جوامع بشری ایفا نموده است. در این میان، سه ویژگی بارز قرآن کریم، یعنی علم‌خیزی، خردانگیزی و دانش‌گستری، از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند که در این نوشتار به بررسی تفصیلی آنها خواهیم پرداخت.
    علم‌خیزی

    یکی از جنبه‌های اعجازآمیز قرآن کریم، توانایی آن در برانگیختن حس کنجکاوی و ایجاد انگیزه برای کسب علم و معرفت است. این کتاب آسمانی با طرح پرسش‌های اساسی درباره هستی، انسان و جهان پیرامون، ذهن انسان را به چالش می‌کشد و او را به جستجو و تحقیق وامی‌دارد. آیات متعددی در قرآن وجود دارند که به طور مستقیم یا غیرمستقیم به اهمیت علم و دانش اشاره می‌کنند و انسان را به تفکر در آیات الهی، شناخت قوانین طبیعت و کشف اسرار آفرینش دعوت می‌نمایند.

    به عنوان مثال، قرآن کریم می‌فرماید: «قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا تُغْنِی الْآیَاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَا یُؤْمِنُونَ[80]» (بگو: «بنگرید به آنچه در آسمان‌ها و زمین است!»؛ امّا آیات و انذارها سودی به حال کسانی که ایمان نمی‌آورند، نخواهد داشت!). این آیه شریفه، انسان را به تأمل در پدیده‌های آسمانی و زمینی دعوت می‌کند و او را به این نتیجه می‌رساند که درک این پدیده‌ها نیازمند علم و دانش است.

    همچنین، قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ[81]» (بگو: «آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند برابرند؟!» تنها صاحبان خرد متذکر می‌شوند!). این آیه شریفه، به صراحت برتری عالمان بر جاهلان را بیان می‌کند و نشان می‌دهد که علم و دانش، ارزشی والا و جایگاهی رفیع در اسلام دارد.

    علاوه بر این، قرآن کریم با بیان داستان پیامبران و اقوام پیشین، انسان را به عبرت‌آموزی از تاریخ و شناخت سنت‌های الهی دعوت می‌کند. این داستان‌ها، حاوی نکات و آموزه‌های ارزشمندی در زمینه‌های مختلف علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هستند که می‌توانند راهنمای انسان در مسیر زندگی باشند.

    دانش گستری

    جاذبه شگفت‌انگیز، عظمت، ارجمندی و شکوه بی‌کران قرآن مجید، انگیزه پیدایش علوم و معارفی شد که پیش از نزول آن، سابقه‌ای نداشتند. تلاش برای نگارش صحیح قرآن کریم، منجر به پیدایش و توسعه رسم‌الخط‌های گوناگون و تولد خطوط هنری بدیع و چشم‌نواز گردید. هنرهایی مانند جلدسازی، تذهیب، حاشیه‌پردازی و صحافی نیز در پرتو توجه به قرآن کریم، رونقی بی‌سابقه یافتند.

    گروهی از عالمان و اندیشمندان مسلمان، به منظور درست‌خوانی قرآن کریم و ادای صحیح حروف و کلمات آن، به پژوهش و تحقیق پرداختند و بدین ترتیب، علم قرائت و تجوید شکل گرفت و توسعه یافت. پژوهشگرانی که به بررسی مفاهیم و معانی واژه‌های قرآن کریم همت گماردند، علم لغت و رشته‌های فرعی آن را احیا کردند و گسترش دادند. در واقع، می‌توان گفت که زبان و ادبیات عرب، بقا و گسترش خود را مدیون قرآن کریم هستند و اگر این کتاب آسمانی نبود، شاید امروزه زبانی به نام عربی وجود نداشت. قرآن کریم به زبان عربی، محتوای فرهنگی و قداست بخشید و آن را در گستره وسیعی از جهان منتشر ساخت. زبان، یکی از مهم‌ترین ابعاد هویتی یک ملت است و قرآن کریم با اعجاز خود، از آسیب دیدن هویت ملتی که فاقد زبانی پویا باشد، جلوگیری کرد.
    قرآن کریم، نه تنها منبعی از علم و معرفت است، بلکه به گسترش مرزهای دانش و آگاهی نیز کمک می‌کند. این کتاب آسمانی با طرح موضوعات متنوع و گوناگون، زمینه را برای تحقیق و پژوهش در زمینه‌های مختلف علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی فراهم می‌آورد. قرآن کریم، انسان را به شناخت جهان پیرامون، کشف قوانین طبیعت و بهره‌برداری از منابع خدادادی دعوت می‌کند و او را به این نتیجه می‌رساند که علم و دانش، کلید حل بسیاری از مشکلات و چالش‌های زندگی است.

    خردانگیزی

    یکی دیگر از ویژگی‌های بارز قرآن کریم، خردانگیزی آن است. قرآن کریم در آیات متعددی، انسان را به تفکر، تعقل، تدبر و اندیشه‌ورزی دعوت می‌کند و او را از پیروی کورکورانه و تقلید ناآگاهانه باز می‌دارد. قرآن کریم، خرد و عقل را به عنوان مهم‌ترین ابزار شناخت و تشخیص حق از باطل معرفی می‌کند و از انسان می‌خواهد که با استفاده از این ابزار، در آیات الهی تدبر کند و به حقیقت دست یابد.

    به عنوان مثال، قرآن کریم می‌فرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا[82]» (آیا در [معانیِ] قرآن نمی‌اندیشند؟ اگر از سوی غیر خدا بود، قطعاً در آن اختلاف بسیاری می‌یافتند). این آیه شریفه، انسان را به تدبر در قرآن کریم دعوت می‌کند و او را به این نتیجه می‌رساند که قرآن، کلام الهی است و هیچ‌گونه تناقض و اختلافی در آن وجود ندارد.

    همچنین، قرآن کریم می‌فرماید: «کَذَلِکَ قَالَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ[83]» (افراد نادان [نیز] مانند آنان سخن می‌گفتند. ما آیات [خود] را برای کسانی که یقین دارند، به روشنی بیان کرده‌ایم). این آیه شریفه، نشان می‌دهد که درک حقایق قرآن کریم نیازمند یقین و ایمان است و یقین و ایمان نیز جز با تفکر و تعقل به دست نمی‌آید.

    تقلید کورکورانه

    قرآن مجید با گروه هایی که کورکورانه از پدرانشان تقلید می کردند به ستیز برخاسته است و پیوسته آنان را نکوهش می کند، زیرا تقلید مانع از تفکر و تعقل می گردد و انسان را از رسیدن به حقیقت باز می دارد. قرآن کریم در آیات متعددی، پیروی کورکورانه از نیاکان و بزرگان را مورد انتقاد قرار می‌دهد و از انسان می‌خواهد که با تفکر و تحقیق، راه درست را انتخاب کند.

    علوم تجربی

    قرآن کریم با اینکه به ما جهان بینی توحیدی می بخشد، بر جهانشناسی تجربی نیز تأکید دارد. کتب فلسفی از یک تجردگرایی ویژه ای برخوردار است، لیکن قرآن، مفاهیم مجرده را با کاوش در خویش و پژوهش در رموز آفرینش به هم آمیخته است و اینگونه بوده که قرآن، به علوم تجربی نیز روند شتابانی بخشیده است یا انگیزه پیدایش بسیاری از علوم تجربی شده است.

    مسأله شگفت دیگر در پدید آمدن و گسترش علوم تجربی، مسخّر دانستن طبیعت برای انسان است. قرآن، پیوسته خاطر نشان میکند که طبیعت و مظاهر آن را خداوند در قلمرو تسخیر انسان قرار داده است. این آیات ترس انسان از طبیعت را زدود و راه را برای اندیشه و تسخیر باز کرد.

    تمدن و پیشرفت

    قرآن کریم، یک نهضت فرهنگی فراگیر، ژرف و دوران ساز پدید آورد؛ اندیشه ها را برانگیخت؛ نادانی ها را زدود و باورهای غلط و نا استوار را کاست. قرآن معمار یک فرهنگ برین و والا و یک تمدن شکوهمند بود. اگر قرآن نبود، تمدن، علم و تکنولوژی بشری تا اینجا نمی رسید. نهضت علمی و فکری ای که قرآن پدید آورد، از سویی کتب پیشینیان را زنده کرد و از سوی دیگر جهش علمی جدیدی پدید آورد. پس میراث فرهنگی بشر، چه پیش از قرآن و چه پس از آن، وامدار قرآن شریف است.

    در مجموع می‌توان گفت که قرآن کریم با ویژگی‌های منحصربه‌فرد خود، نقش بی‌بدیلی در توسعه علوم و فرهنگ بشری داشته و همواره به عنوان منبعی غنی برای دانش و خرد، الهام‌بخش انسان‌ها بوده است. این کتاب آسمانی با دعوت به تفکر، تعقل، تحقیق و پژوهش، زمینه را برای پیشرفت علوم و گسترش دانش فراهم کرده و نقش بسزایی در تمدن‌سازی و ارتقای سطح فکری جوامع بشری ایفا نموده است.

    شرط تعالی فردی و اجتماعی

    بهره‌وری از قوه عقل، موهبتی است که به اجمال در میان نوع بشر توزیع شده است، اما باید اذعان نمود که به‌کارگیری این ابزار شگرف، متاسفانه به گستردگیِ وجودِ آن نیست. چه بسیارند صاحبان عقولی که گویی در خوابی عمیق به سر می‌برند و از پتانسیل‌های نهفته در این ودیعه الهی غافل مانده‌اند. آنچه در این میان، نقشی تعیین‌کننده ایفا می‌کند، همانا به فعلیت رساندن و به کار بستنِ این نیروی عظیم است. این کانونِ نورگستر و راهگشا، این چراغی که می‌تواند تاریکی‌های جهل و نادانی را بزداید، شایسته است که همواره روشن و فروزان نگاه داشته شود.

    در فرهنگ غنی و پربار اسلامی، اندیشیدن و تفکر، نه تنها یک فضیلت، بلکه والاترین مرتبه عبادت تلقی می‌گردد. این تاکید بی‌دلیل نیست، چرا که تفکر، دروازه‌ای به سوی شناخت، معرفت و کمال است. در همین راستا، این امکان وجود دارد که فردی، از نعمت عقل برخوردار باشد، اما از توانایی تعقل و اندیشیدنِ ژرف، بی‌بهره باشد و در نتیجه، این ابزار ارزشمند را به کناری نهاده و از آن استفاده نکند. در زبان و ادبیات عربی، برای توصیف افراد کم‌خرد، از واژه “سفیه” و برای افراد بی‌خرد، از واژه “مجنون” استفاده می‌شود. نکته قابل توجه این است که خداوند متعال در قرآن کریم، هیچ‌گاه به طور مستقیم، افراد کم‌خرد یا بی‌خرد را مورد سرزنش قرار نداده است. بلکه، توبیخ و نکوهشِ او، متوجه کسانی است که از نعمت عقل بهره‌مند هستند، اما از آن به درستی استفاده نمی‌کنند و خرد را از جایگاه رفیع قضاوت و حاکمیت، به زیر کشیده و از انگیزش و فعال‌سازی آن، غفلت می‌ورزند.

    در کلام وحی، این‌گونه آمده است: «يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ[84]» (خداوند، پلیدی و ناپاکی را بر کسانی قرار می‌دهد که از اندیشیدن و تعقل، سر باز می‌زنند). این آیه شریفه، به وضوح نشان می‌دهد که ترکِ تعقل، چه پیامدهای ناگواری می‌تواند به همراه داشته باشد. یکی از مهم‌ترین رسالت‌ها و وظایف انبیاء الهی، در طول تاریخ، همواره برانگیختن و بیدار نمودن عقل‌های خفته و به کار انداختن قوای فکری انسان‌ها بوده است. تفکر عمیق، تحقیق و جست‌وجوی حقیقت، و دقت و ظرافت در تحلیل مسائل، از جمله عوامل کلیدی هستند که می‌توانند عقل‌ها را بیدار کرده و به حرکت درآورند.

    عبرت گیری

    قرآن کریم، این کتاب آسمانی و معجزه جاویدان، با دعوت‌های پیوسته و مکرر به تفکر، تدبر، نظر، سیر در آفاق و انفس، و بررسی دقیق پدیده‌ها، به عنوان یکی از توانمندترین و موثرترین عوامل در شکوفایی و انگیزش عقل‌ها، عمل کرده است. این کتاب الهی، همواره از انسان‌ها خواسته است که از حوادث و رخدادهایی که در پیرامونشان به وقوع می‌پیوندد، درس عبرت بگیرند و از آن‌ها پند و اندرز بیاموزند: «فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الأَبْصارِ[85]» (ای صاحبان بصیرت و بینش، از وقایع و اتفاقات، عبرت بگیرید). واژه “عبرت”، در لغت، به معنای عبور کردن از چیزی به چیز دیگر است. به همین دلیل، به اشکی که از چشم جاری می‌شود، “عبره” می‌گویند، چرا که از چشم به گونه، عبور میکند و منتقل می‌شود. و به همین انگیزه، به پلی که دو سوی یک رودخانه یا دره را به هم متصل می‌کند، “معبر” اطلاق می‌شود، و به الفاظ و عباراتی که منظور و مقصودی را از ذهن به زبان منتقل می‌کنند، “عبارت” می‌گویند. زمانی که گفته می‌شود: «از قصه‌ها عبرت بگیرید»، منظور این است که به عمق و باطن آن‌ها راه یابید، یعنی، حادثه و واقعه را به دقت بکاوید و تحلیل کنید، تا از ظاهر و نمودِ سطحیِ رخداد، به عمق و ژرفای آن، پی ببرید و درس‌های نهفته در آن را استخراج نمایید. قرآن کریم، پیوسته و به طور مداوم، از انسان‌ها خواسته است تا در رخدادهای تاریخی، با دیده‌ای عبرت‌آموز، اندیشه کنند و فرجام و سرنوشتِ تباه‌کاران و دروغ‌پردازان را مورد مطالعه قرار دهند. در زمین، به سیر و سیاحت بپردازند و در آثار و نشانه‌های به جا مانده از اقوام گذشته، با تأمل و تفکر، به فرجام و عاقبتِ آنان، بیندیشند.

    استدلال‌گرا

    در جهان‌بینی و نگرشی که در آن، همه‌چیز، محصول تصادفی کور و بی‌هدف تلقی می‌شود، هیچ پدیده‌ای، علت و دلیلی خاص، جز همان تصادفِ اتفاقی و غیرقابل پیش‌بینی، نخواهد داشت. قرآن کریم، با این نوع بینش و تفکر، به شدت به مبارزه برخاسته است و در مقابل آن، این اصل اساسی را مطرح می‌سازد که همه‌چیز در عالم آفرینش، بر اساس حق و عدل بنا شده و بر مبنای اندازه و قانونمندیِ دقیق، استوار است. در آیات متعددی از قرآن، به این حقیقت، اشاره شده است. از جمله «ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ[86]» (خداوند، آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز به حق، نیافریده است). این آیه شریفه، به وضوح بیان می‌کند که خلقتِ آسمان‌ها و زمین، نه بر اساس تصادف و اتفاق، بلکه بر اساس حکمت و هدفِ والایی، صورت گرفته است.

    این نوع جهان‌بینی، که همه‌چیز را بر اساس حق، و بر پایه اندازه و قانونمندیِ دقیق می‌داند، به طور قطع، برای هر رخداد و هر پدیده‌ای، به دنبال علت و انگیزه ای خاص می‌گردد. از این رو، یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین گام‌های روشنگرانه و هدایت‌بخش قرآن کریم، مبارزه با تفکرِ تصادف‌پنداری است. بر اساس همین بینشِ قانون‌مند و هدفمند است که خداوند متعال، برای بسیاری از رخدادها و پدیده‌های عالم، علت‌ها و انگیزه‌های خاصی را بیان می‌کند و پیوسته، از گمراهان و منکرانِ حق، می‌خواهد که برای اثبات ادعاهای خود، دلیل و برهان بیاورند، انگیزه و علتِ مخالفت خود را به روشنی بیان کنند و به استدلال و منطق، متوسل شوند.

    قرآن میفرماید: «تلكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ[87]»؛ (آن [ادعاها]، آرزوهای [باطل] ایشان است. بگو: اگر راست می‌گویید، دلیل خود را بیاورید). و در قرآن آمده میخوانیم: «قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ[88]» (بگو: دلیل خود را بیاورید). همچنین خداوند می‌فرماید: «قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ[89]» (بگو: اگر راست می‌گویید، دلیل خود را بیاورید). و در جای دیگر این‌گونه آمده است: «فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ[90]» (پس گفتیم: دلیل خود را بیاورید).

    واژه “سلطان” نیز، در لغت عرب، به معنای دلیل و حجت است و در برخی از آیات قرآن کریم، به همین معنا به کار رفته است. به عنوان مثال، در قرآن می‌خوانیم: «إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ[91]» (آیا شما هیچ دلیلی بر این [ادعا] دارید؟ آیا ناآگاهانه، چیزی را به خدا نسبت می‌دهید؟). و در جای دیگر خداوند می‌فرماید: «أَ تُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَ آبَاؤُكُمْ مَا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ[92]» (آیا درباره نام‌هایی که شما و پدرانتان [بر بت‌ها] نهاده‌اید، با من مجادله می‌کنید، در حالی که خدا هیچ دلیلی بر [حقانیت] آن‌ها نازل نکرده است؟).

    در قرآن کریم، استدلال‌های فراوانی نقل شده است که به ما، شیوه درست استدلال کردن را می‌آموزد. در این کتاب آسمانی، هیچ‌گاه هیچ پدیده‌ای به تصادف و اتفاق، نسبت داده نشده است.
    هوس ستیزی

    شعله‌های فروزانِ چراغ اندیشه، در قلمروِ طوفان‌خیزِ بادهای هوی و هوس، به خاموشی می‌گرایند و فروغ خود را از دست می‌دهند. هوس‌گرایی و خودکامگیِ نفس، نه تنها چراغ عقل و اندیشه را ناکام می‌سازد، بلکه نورِ دانش و معرفت را نیز به کامِ یغماگرِ خویش می‌کشد و آنگاه، حتی دانش و آگاهی نیز، دیگر کارساز نخواهد بود. خداوند متعال، درباره کسی که هوی و هوس خویش را، به جای خداوند، به پرستش گرفته است، این‌گونه می‌فرماید: «أ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ[93]» (آیا دیدی کسی را که هوای نفسش را معبود خویش قرار داده و خدا با علم [به این‌که شایسته هدایت نیست‌] او را گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده‌ای افکنده است؟ پس چه کسی پس از خدا او را هدایت خواهد کرد؟ آیا پند نمی‌گیرید؟). این آیه شریفه، به وضوح نشان می‌دهد که پیروی از هوی و هوس، چه عواقب وخیمی می‌تواند داشته باشد.

    جحد

    در فرهنگ غنی اسلامی، دو مفهومِ کلیدیِ «جهل» و «جحد»، بسیار قابل اندیشه و تامل هستند. «جهل»، به معنای نادانی و بی‌خبری است، و «جحد»، به معنای انکار آگاهانه و عالمانه حقیقت، به رغم یقین قلبی، است. خداوند متعال، در ترسیمِ این نوع انکار، این‌گونه می‌فرماید: «وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوًّا[94]» (با این‌که در دل، به آن یقین داشتند، از روی ستم و برتری‌جویی، آن را انکار کردند). واژه «جحد»، دوازده مرتبه، در قرآن کریم، تکرار شده است و در تمامی این موارد، به معنای انکار و ستیزِ هوی‌پرستانه و عالمانه با حقیقت، به کار رفته است.

    در واقع، این نوع انکارِ آگاهانه، ریشه در هوس‌گرایی و خودخواهی دارد. کسانی که در مقابل واقعیت‌ها، حقیقت‌ها و آموزه‌های پیامبران الهی، به ستیز برخاستند، به دو گروه، قابل تقسیم بودند: گروهی، افراد بی‌دانش و جاهل بودند، و گروهی دیگر، افراد جاحد و منکرِ آگاهانه حقیقت. این گروه اخیر، با این‌که در اعماق وجود خود، به حقانیتِ این آموزه‌ها، باور داشتند، اما به دلیل هوی‌پرستی و تسلیم شدن در برابر امیالِ نفسانی، برخلافِ باور قلبی خود، به مخالفت و ستیز با آن‌ برخاستند. قرآن کریم، از یک سو، به مبارزه با جهل و نادانی می‌پردازد، و از سوی دیگر، با غفلت و بی‌خبری، مقابله می‌کند. در همین راستا است که قرآن، هم علم است و هم ذکر. علم است، زیرا جهل و نادانی را از بین می‌برد، و ذکر است، چون غفلت و فراموشی را می‌زداید. «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[95]» (ما خود، این ذکر [قرآن] را نازل کرده‌ایم و بی‌شک، خود نیز آن را پاس خواهیم داشت). و همچنین می‌فرماید: «وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ[96]» (و این ذکر [قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا برای مردم، آنچه را که به سوی‌شان نازل شده است، روشن سازی و امید است که آنان، بیندیشند). گاهی نیز، واژه‌های علم و ذکر، به جای یکدیگر، به کار رفته‌اند. قرآن کریم، همواره کوشیده است تا کانونِ عقل و اندیشه را، از سلطه و حاکمیتِ عوامل مزاحمی چون غفلت‌ها، تعصب‌های کورکورانه، هوس‌ها و امیالِ نفسانی، تلقیناتِ نادرست، تبلیغاتِ فریبنده، غرائز سرکش و عواطفِ بی‌منطق، رها سازد و آن را در مسیرِ درستِ تفکر و تعقل، هدایت نماید.

    یقین مداری

    گمان‌گرایی و پندار باوری، یکی از فاجعه‌های دیرینِ تاریخِ بشر است. انسان، از دیرباز، در زمینه‌های گوناگون، به ویژه در حوزه اعتقادات و باورها، دچار پندارها و گمان‌گرایی‌های فاجعه‌خیزی شده است که پیامدهای ناگواری به همراه داشته است. بسیاری از گرایش‌های خرافی و رفتارهای ناشایست، ریشه در اعتقادات و باورهایی داشته‌اند که بر اساس گمان و پندار، شکل گرفته‌اند. پندارگرایی، در روابط و مناسباتِ انسانی، بدبینی، سوءظن و کینه ورزی را به بار می‌آورد و تکیه بر پندارها، در عمل و رفتار، وسواس و انحراف را به دنبال دارد.

    با وجود رشد و پیشرفتِ چشمگیرِ علم، به ویژه در حوزه علوم تجربی، هنوز هم ریشه پندارگرایی، به طور کامل، از بین نرفته است. حتی در خودِ عرصه علوم نیز، پیوسته، دانشمندان، فرضیه‌هایی را ارائه می‌کنند که گاه، از پندارهای جاهلانه، کم‌خطرتر نیستند. چه بسا، آزمون و بررسی یک فرضیه، در جریان پژوهش‌های علوم انسانی، نتایجِ تاسف‌باری را به دنبال داشته باشد. گاهی نیز، یک فرضیه ثابت نشده، به سلاحِ محکمِ ایدئولوژیکِ الحاد، تبدیل می‌شود. برای نمونه، می‌توان به فرضیه داروین اشاره کرد که سال‌های متمادی است، به عنوان سلاحِ تفکرِ دیالکتیکِ مارکسیسم، مورد استفاده قرار می‌گیرد.

    قرآن کریم، با پندارگرایی، به شدت، به ستیز برخاسته است. این کتاب آسمانی، انگیزه و علتِ گمراهی بسیاری از جوامع بشری را، گمان‌گراییِ ناشایست، می‌داند:
    – «يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ[97]» (درباره خدا، گمان‌های ناروا، همچون گمان‌های [دورانِ] جاهلیت، می‌برند).
    – «مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ[98]» (هیچ علمی به آن [موضوع] ندارند، جز آن‌که از گمان پیروی می‌کنند).
    – «إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ[99]» (آنان، جز از گمان پیروی نمی‌کنند و جز به حدس و تخمین، نمی‌پردازند).

    قرآن کریم، این اصل مهم را، مورد تاکید قرار می‌دهد که گمان، ما را از حق، بی‌نیاز نمی‌سازد: «إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا[100]» (یقیناً، گمان، انسان را از حق بی‌نیاز نمی‌کند). و در بخشی دیگر این‌گونه می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ[101]» (ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری از گمان‌ها، دوری کنید؛ زیرا پاره‌ای از گمان‌ها، گناه است). همچنین آمده است: «وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا[102]» (و از چیزی که به آن علم نداری، پیروی مکن؛ زیرا گوش و چشم و دل، همگی، مورد پرسش واقع خواهند شد).


    اعجاز علمی قرآن (2)

    دانش ستایی

    قرآن مجید، از یک سو، با جهل و نادانی، به مبارزه برمی‌خیزد و جاهلان را، به شدت، مورد نکوهش قرار می‌دهد و آنان را، هم‌ردیف و همراهِ گمراهان، می‌شمارد. و از سوی دیگر، جایگاهِ والا و منزلتِ ارجمندِ دانش و دانشمندان را، یادآور می‌شود و عالمان را، مورد ستایش و تمجید قرار می‌دهد.

    در قرآن کریم، به قلم و آن‌چه می‌نگارد، سوگند یاد شده است، آن هم در نخستین آیاتی که بر پیامبر اکرم (ص)، نازل شد. «ن وَالْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ[103]» (نون، سوگند به قلم و آن‌چه می‌نویسند). و شگفت‌آور است که کینه‌توزانِ بی‌فرهنگ، اسلام را متهم می‌کنند که دین شمشیر است! در حالی که، ما، در قرآن کریم، سوره‌ای به نام شمشیر و خنجر و زره، نداریم، اما سوره‌ای به نام «قلم»، داریم. در قرآن سترگ، به شمشیر، سوگند یاد نشده است، اما به قلم و نگارشِ آن، سوگند خورده شده است.

    در دورانی که عرب، در اوجِ جهل و نادانی به سر می‌برد، قرآن کریم، نازل شد و آیاتش، با فرمانِ خواندن، آغاز شد: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ[104]» (بخوان، به نام پروردگارت که [جهان را] آفرید. همان کسی که انسان را از خونِ بسته، خلق کرد).

    در قرآن مجید، چندین موقعیت ممتاز و برجسته، برای دانشمندان، یادآوری شده است و برای دانش، منزلت والا و ارجمندی، در نظر گرفته شده است. حدود هفتصد آیه، در قرآن کریم، پیرامون شناخت و دانش، وجود دارد که کاوش و بررسیِ تفصیلیِ آن‌ها، نیازمند فرصت و مجال گسترده‌تری است. ستایشی که از دانش و دانشوران، در قرآن کریم، به عمل آمده است، بی‌مانند است. در اینجا به تعدادی از موارد اشاره می‌کنیم:

    ۱- «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[105]» (خداوند، گواهی می‌دهد که معبودی، جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان دانش نیز، گواهی می‌دهند که او، برپا دارنده عدل است. معبودی، جز او نیست؛ که او، عزیز و حکیم است).

    ۲- «لَكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلَاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أُولَئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا[106]» (ولی راسخان در علم از آن‌ها [اهل کتاب]، و مؤمنان [از امت اسلام]، به تمام آنچه بر تو نازل شده است، و به آنچه پیش از تو، نازل شده است، ایمان می‌آورند؛ و [به‌ویژه]، نمازگزاران، و زکات‌دهندگان، و ایمان‌آورندگان به خدا و روز قیامت [شایسته‌اند]؛ آنانند که به زودی، پاداشی بزرگ، به ایشان خواهیم داد).

    ۳- «إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا وَ يَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا[107]» (کسانی که پیش از آن [نزول قرآن]، به آن‌ها دانش داده شده است، هنگامی که [این آیات] بر آنان خوانده می‌شود، سجده‌کنان، به خاک می‌افتند. و می‌گویند: منزه است پروردگار ما! که وعده پروردگار ما، قطعاً، انجام‌شدنی است).

    ۴- «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ مَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ[108]» (بلکه آن [قرآن]، آیاتی روشن است که در سینه کسانی که به آنان علم داده شده [حفظ است]، و جز ستمکاران، کسی آیات ما را انکار نمی‌کند).

    ۵- «وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَ يَهْدِي إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ[109]» (و کسانی که دانش یافته‌اند، [این کتاب] را که از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، حق می‌دانند، و [می‌دانند که] به راه [خداوند] عزیز و ستوده، هدایت می‌کند).

    ۶- «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ[110]» (خداوند، کسانی را که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم به آنان داده شده است، درجات عظیمی می‌بخشد و خدا، به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است).

    ۷- «قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا[111]» (بگو پروردگارا، بر دانشم بیفزا). این جمله ای است که در تشویق به علم‌آموزی، خداوند متعال، به پیامبر اکرم (ص)، که کانون و شهر علم است می‌فرماید.
    8- «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّه مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ[112]» (تنها دانشمندان، از میان بندگان خدا، از او می‌ترسند. خداوند، عزیز و آمرزنده است).

    9- «وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ[113]» (و این مثال‌ها را، برای مردم می‌زنیم، ولی جز دانشمندان، آن‌ها را درک نمی‌کنند).

    10- «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ[114]» (آیا کسانی که می‌دانند، با کسانی که نمی‌دانند، برابرند؟ تنها صاحبان خرد، متذکر می‌شوند).

    11- «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَ مَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ[115]» ([خدا]، به هر کس که بخواهد، حکمت می‌بخشد و به هر کس حکمت داده شود، خیر فراوانی داده شده است و جز صاحبان خرد، کسی پند نمی‌گیرد).

    12- «وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَ مَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ[116]» (و راسخان در علم، می‌گویند: ما به آن ایمان آوردیم؛ همه از سوی پروردگار ماست. و جز صاحبان خرد، کسی پند نمی‌گیرد).

    13- «هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَ قَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ[117]» (او کسی است که خورشید را روشنایی و ماه را نور قرار داد و برای آن، منزل‌گاه‌هایی معین کرد، تا شمار سال‌ها و حساب [کارها] را بدانید. خداوند، این‌ها را جز به حق، نیافریده است. نشانه‌ها [ی خود] را برای گروهی که می‌دانند، به روشنی بیان می‌کند). در چنین آیاتی، هدف از خلقتِ برخی از پدیده‌ها، آگاهی و علم، دانسته شده است.

    14- «وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَ كُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا[118]» (ما شب و روز را، دو نشانه [قدرت خود] قرار دادیم؛ نشانه شب را تیره و نشانه روز را روشن ساختیم، تا [در آن، به تلاش برخیزید] و فضلی از پروردگارتان بجویید و تا شمار سال‌ها و حساب [عمر و کارها] را بدانید؛ و هر چیز را، به روشنی، بیان کرده‌ایم).

    15- «يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ[119]» (ای‌کاش قوم من، می‌دانستند)؛ یکی از ستایش‌آمیزترین تعابیر درباره علم، در قرآن مجید، در این آیه آمده است که «علم»، مترادف با انگیزه هدایت دانسته شده است. در این آیه، هنگامی که پیامبر (ص)، برای قومش، آرزوی هدایت می‌کند، می‌گوید: ای‌کاش قوم من، آگاه می‌شدند.

    مذمت جهل

    در قرآن کریم، شدیدترین نکوهش‌ها، از نادانان و جاهلان، به عمل آمده است. خداوند متعال، در چندین آیه، برای اشاره به گمراهان، از واژه‌های “نادانان” و “جاهلان”، استفاده کرده و تباه‌کاری، گمراهی، و گاهی شرک را، ناشی از جهل و نادانی، دانسته است و این، کوبنده‌ترین نکوهش، از جهل و جاهلان است. در ادامه به برخی از موارد اشاره می‌شود:

    ۱-  «قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ[120]» (گفتند: ای موسی! همان‌گونه که بت‌پرستان، خدایانی دارند، تو نیز برای ما، خدایانی [بتهایی] قرار ده. [موسی] گفت: شما جمعیتی نادان هستید). یعنی، شرک‌خواهی، پدیده جهل شما است.

    ۲- «أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ[121]» (آیا شما، به جای زنان، از روی شهوت، با مردان، درمی‌آمیزید؟ [نه!] شما گروهی نادان هستید).

    ۳- «قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ[122]» ([یوسف] گفت: آیا دانستید هنگامی‌که نادان بودید، با یوسف و برادرش، چه کردید؟).

    ۴- «قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ[123]» (بگو: ای نادانان! آیا به من دستور می‌دهید که غیر از خدا را بپرستم؟).

    ۵- «قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ[124]» (گفتند: آیا ما را مسخره می‌کنی؟ [موسی] گفت: پناه بر خدا که از نادانان باشم!).

    در این آیات، واژه “جهل”، به جای گمراهی‌های گوناگون، به کار رفته است. در آیات دیگری نیز، به جای گمراهان، واژه «لا یعلمون» (نادانان)، به کار رفته است و این، بالاترین سرزنش برای جهل‌پیشگان است.

    ۶- «فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ[125]» (چرا درباره چیزی که به آن علم ندارید، محاجه می‌کنید؟). قرآن کریم، در اینجا بسیاری از گمراهی‌ها را، ناشی از حرکات غیرعلمی و کارهای غیر عالمانه، می‌داند.

    ۷- «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَ بَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ[126]» (و برای خدا، شریکانی از جن قرار دادند، در حالی که خدا آنان را آفریده است؛ و بی‌هیچ دانشی، برای او پسران و دخترانی تراشیدند. منزه و برتر است او از آنچه توصیف می‌کنند).

    ۸- «وَ إِنَّ كَثِيرًا لَيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ[127]» (و به‌راستی، بسیاری [از مردم، دیگران را]، از روی نادانی و با هواهای [نفسانی] خود، [گمراه می‌کنند]. بی‌شک، پروردگار تو، به متجاوزان، آگاه‌تر است).

    ۹- «قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مَا كَانُوا مُهْتَدِينَ[128]» (به‌یقین، کسانی که فرزندان خود را، از روی سفاهت و نادانی کشتند و آنچه را خدا روزی آنان کرده بود، به ناروا، حرام شمردند، زیان کردند. به راستی که آنان گمراه شدند و هدایت نیافتند).
    عدالت آموزشی

    در ساختارهای اجتماعی جوامع باستانی، به ویژه در امپراتوری‌های ایران و روم باستان، نظامی طبقاتی و سلسله‌مراتبی حاکم بود که به موجب آن، امکان دسترسی به آموزش و بهره‌مندی از مواهب دانش، به طور ناعادلانه‌ای بین طبقات مختلف جامعه توزیع شده بود. دانش، به عنوان یک کالای لوکس و امتیازی ویژه، در انحصار طبقات ممتاز و برخوردار جامعه قرار داشت و سایر اقشار جامعه، به ویژه طبقات فرودست و محروم، از این حق اساسی و انسانی، محروم بودند. این وضعیت اسفناک، نه تنها زمینه‌های لازم برای رشد و شکوفایی استعدادهای بالقوه افراد را از بین می‌برد، بلکه منجر به تضییع حقوق انسانی و ایجاد شکاف‌های عمیق اجتماعی می‌شد. استعدادهای فراوانی در این جوامع به دلیل عدم دسترسی به فرصت‌های آموزشی، ناشکفته باقی می‌ماندند و نیروهای انسانی بسیاری از میراث ارزشمند علمی و فرهنگی بشر بی‌بهره بودند. این امر، نه تنها به ضرر افراد محروم بود، بلکه مانع از پیشرفت و توسعه جوامع نیز می‌شد.

    قرآن کریم، به عنوان کتاب هدایت و راهنمای بشریت، با درک عمیق این نابرابری‌ها و تبعیض‌ها، به شدت با نظام طبقاتی حاکم بر جوامع باستانی به مخالفت برخاست و با ارائه یک دیدگاه عدالت‌محور و انسان‌دوستانه، به دنبال ایجاد تغییرات اساسی در ساختار اجتماعی و فرهنگی جوامع بود. یکی از مهم‌ترین پیامدهای این رویکرد قرآنی، از بین رفتن تدریجی ساختارهای انحصاری و طبقاتی فراگیری دانش بود. اسلام، فراگیری علم را نه تنها یک حق، بلکه یک وظیفه دینی برای همه افراد جامعه، بدون در نظر گرفتن طبقه اجتماعی، نژاد، جنسیت یا موقعیت اقتصادی، قلمداد کرد. این دیدگاه انقلابی، منجر به ایجاد تحولات عظیمی در نظام آموزشی و فرهنگی جوامع اسلامی شد.

    با ظهور اسلام و گسترش تعالیم قرآنی، آموزش و پرورش از انحصار طبقات خاص خارج شد و فرصت‌های یادگیری برای همه افراد جامعه، از جمله فقرا، زنان، بردگان و سایر اقشار محروم، فراهم گردید. مساجد، مدارس و کتابخانه‌ها به عنوان مراکز اصلی آموزش و ترویج علم، در سراسر جهان اسلام تأسیس شدند و به مکانی برای گرد هم آمدن افرادِ با استعداد و مشتاق به یادگیری تبدیل شدند. این مراکز، نه تنها به آموزش علوم دینی، بلکه به آموزش علوم مختلف از جمله ریاضیات، نجوم، طب و فلسفه نیز می‌پرداختند.

    پیامبر اکرم (ص)، به عنوان اسوه حسنه و الگوی کامل برای مسلمانان، همواره بر اهمیت علم‌آموزی و ترویج دانش تأکید می‌کردند. ایشان، در سخنان گهربار خود، علم را نوری می‌دانستند که انسان را از تاریکی جهل و نادانی رهایی می‌بخشد و او را به سوی سعادت و کمال هدایت می‌کند. پیامبر (ص)، در حدیثی مشهور، فرمودند: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة[129]» (طلب علم، بر هر مرد و زن مسلمانی، واجب است). این حدیث نبوی، به وضوح بیان می‌کند که علم‌آموزی، یک تکلیف شرعی است که بر دوش همه مسلمانان، بدون استثناء، قرار دارد.

    این تأکیدات و رهنمودهای قرآنی و نبوی، تأثیر عمیقی بر فرهنگ و تمدن اسلامی گذاشت و منجر به ایجاد یک جنبش علمی و فرهنگی بی‌نظیر در جهان اسلام شد. در طول قرون متمادی، دانشمندان و اندیشمندان مسلمان، با تلاش‌های شبانه‌روزی خود، سهم بسزایی در پیشرفت علوم مختلف داشته و آثار ارزشمندی را در زمینه‌های گوناگون، به بشریت عرضه کردند. این آثار، نه تنها در جهان اسلام، بلکه در سراسر جهان، مورد استفاده و بهره‌برداری قرار گرفت و به عنوان یکی از عوامل اصلی پیشرفت و توسعه تمدن بشری، ایفای نقش کرد.

    در واقع، اگر اسلام، ساختار طبقاتی و ناعادلانه جوامع باستانی را از بین نمی‌برد و از توده‌های محروم فقرزدایی نمی‌کرد، چه بسا، توده‌های بسیار و طبقات گسترده‌ای در طول تاریخ، از دانش و بهره‌مندی از آن محروم می‌ماندند و میراث فرهنگی بشر، تا این اندازه غنی و پربار نمی‌شد.

    تحصیل برای کفاش

    داستان معروف کفشگری که در دوران ساسانی، از دولت درخواست می‌کند تا اجازه دهد فرزند باهوشش علم بیاموزد، اما با مخالفت شدید دولت مواجه می‌شود، نمادی گویا از این تبعیض‌ها و نابرابری‌ها است. این کفشگر، حتی حاضر بود وام سنگینی به دولت بپردازد، اما دولت ساسانی، نه تنها با پرداخت وام مخالفت کرد، بلکه به صراحت اعلام نمود که اجازه نخواهد داد فرزند یک کفشگر، به تحصیل علم بپردازد. این داستان تلخ، به خوبی نشان می‌دهد که در جوامع طبقاتی، فرصت‌های پیشرفت و ترقی، تنها در انحصار طبقات خاصی از جامعه قرار دارد و سایر اقشار جامعه، از این فرصت‌ها، محروم هستند. برای آگاهی بیشتر از این داستان، می‌توانید به شاهنامه فردوسی، این اثر گران‌بهای ادبیات فارسی، مراجعه کنید.

    اما با ظهور اسلام، نه تنها مفهوم علم، عمومی و همگانی شد، بلکه این دین الهی، بر اهمیت علم‌آموزی و ترویج دانش، تأکید فراوانی ورزید. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد[130]» (از گهواره تا گور، دانش بجویید). این حدیث، به وضوح نشان می‌دهد که طلب علم، هیچ حد و مرزی ندارد و انسان باید در تمام طول عمر خود، به دنبال کسب دانش و معرفت باشد.

    بدین ترتیب، اسلام، نه تنها به شکستن قیدهای طبقاتی کمک کرد، بلکه با ایجاد یک فرهنگ علمی و ترویج ارزش‌های اخلاقی، زمینه‌های رشد و شکوفایی استعدادها را برای همگان فراهم آورد. این تحولات فرهنگی، موجب شد تا افراد از اقشار مختلف جامعه، بتوانند به منابع علمی دسترسی پیدا کنند و در نتیجه، جامعه‌ای پویا، متنوع و متکثر، شکل گیرد که در آن، همه افراد، با استعدادهای گوناگون، بتوانند در عرصه‌های علمی و فرهنگی، مشارکت فعال داشته باشند.

    در نتیجه، قرآن کریم، نه تنها به عنوان یک کتاب مقدس دینی، بلکه به عنوان یک منبع الهام‌بخش برای علم‌آموزی و توسعه فرهنگی، عمل کرده است. این کتاب آسمانی، با تأکید بر اهمیت علم، زمینه‌های لازم را برای گسترش دانش فراهم آورده و با نفی تبعیض‌های اجتماعی، به ترویج عدالت آموزشی پرداخته است. پیام قرآن، همواره، دعوت به تفکر، تعقل، تدبر و دوری از خرافات و جهل بوده است و این پیام، در طول قرون متمادی، الهام‌بخش بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان، در سراسر جهان، بوده است.

    اعجاز اخلاقی

    انسان‌ها، از دیرباز، با دو نوع اسارت، دست به گریبان بوده‌اند: اسارت نظامی و اسارت نامرئی ناشی از عادت‌ها. در حالی که اسارت نظامی، به طور آشکار، آزادی‌های فیزیکی و مادی انسان را محدود می‌کند، اسارت ناشی از عادت‌های ناشایست، به طور نامحسوس، ذهن، روان و اراده انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و او را از رسیدن به کمال و سعادت، باز می‌دارد. عادت‌های ناشایست، گاهی، زیان‌آورتر، زشت‌تر و پلیدتر از اسارت نظامی بوده‌اند، چرا که می‌توانند هویت انسانی و ارزش‌های اخلاقی افراد و جوامع را به نابودی بکشانند.

    مردمی که قرآن کریم در میان آنان نازل شد، به بسیاری از زشتی‌ها و رفتارهای ناپسند، مانند شراب‌خواری، قمار، فحشاء، بت‌پرستی، خون‌ریزی‌های بی‌دلیل، خرافه‌باوری و زنده‌به‌گور کردن دختران (دخترکشی)، عادت کرده بودند. این عادت‌ها، نه تنها مانع از رشد و تکامل انسانی آنان می‌شد، بلکه زندگی اجتماعی آنان را نیز، به شدت، تحت تأثیر قرار می‌داد و منجر به ایجاد بی‌عدالتی، خشونت و فساد در جامعه می‌شد. این عادت‌ها، راه رسیدن به سعادت و خوشبختی را برای آنان، ناهموار کرده بود.

    اگر قرآن کریم، با عادت‌های زشت و ناشایست مبارزه نکرده بود، چه بسا، نیروی انسانی فراوانی در روند تاریخ، در عشرتکده‌ها، قمارخانه‌ها و دیگر مکان‌های فساد، به تباهی کشیده می‌شدند. عادت به شراب‌خواری، نه تنها عقل و اندیشه آنان را تحت تأثیر قرار می‌داد، بلکه موجب بروز کینه‌ها و دشمنی‌ها نیز می‌شد. قمار، وقت‌سوز بود و بذر دشمنی را در دل‌ها می‌کاشت. فحشاء، نیروهای فکری و انسانی را در گرداب هوس‌ها، به تباهی می‌کشاند و مانع از رشد و شکوفایی استعدادهای آنان می‌شد. بت‌پرستی، آنان را از توحید و پرستش خدای یگانه، باز می‌داشت و خرافه‌باوری، ذهن و روان آنان را در تاریکی جهل و نادانی، غرق می‌ساخت. زنده‌به‌گور کردن دختران نیز، یکی از فجیع‌ترین جنایت‌های بشری بود که در آن دوران، رواج داشت و نشان از بی‌ارزشی زنان در آن جوامع بود.

    قرآن کریم، با صدایی رسا و لحنی قاطع، به مبارزه با این عادت‌های زشت و ناپسند، برخاست. این کتاب آسمانی، با ارائه دستورات و رهنمودهای اخلاقی و اجتماعی، سعی کرد تا جامعه‌ای سالم، پاکیزه و مبتنی بر ارزش‌های انسانی، ایجاد کند. قرآن، نه تنها به مبارزه با رفتارهای ظاهری پرداخت، بلکه به ریشه‌های این رفتارها نیز توجه کرد و سعی کرد تا با تغییر در نگرش‌ها و باورهای افراد، آن‌ها را از انجام این اعمال زشت، باز دارد.

    آنچه که در آیات قرآن کریم، در این زمینه، آمده است، نه تنها یک سری دستورات اخلاقی و احکام فقهی است، بلکه یک برنامه جامع و کامل برای اصلاح جامعه انسانی محسوب می‌شود. خداوند متعال، در قرآن کریم، به صراحت، مردم را به پرهیز از اعمال زشت و ناپسند دعوت کرده است و به آنان وعده داده است که در صورت پیروی از این دستورات، زندگی پاکیزه و سعادتمندی خواهند داشت.

    در نهایت، قرآن مجید، با تأکید بر ارزش‌های والای انسانی، اخلاقی و اجتماعی، مانند عدالت، صداقت، مهربانی، بخشش، ایثار، احسان و نوع‌دوستی، سعی کرده است تا انسان‌ها را به سوی زندگی بهتر، سعادتمندانه‌تر و کمال‌یافته‌تر، هدایت کند. پیام قرآن، همواره، دعوت به تفکر، تعقل، تدبر و دوری از زشتی‌ها و پلیدی‌ها بوده است. قرآن، به انسان‌ها یادآوری می‌کند که تنها با اصلاح نفس، تزکیه روح و دوری از عادت‌های ناپسند، می‌توانند به کمال و سعادت واقعی، دست یابند و در این مسیر، قرآن، به عنوان یک راهنما، چراغی فروزان در دست دارد و همواره، آماده است تا انسان‌ها را در این مسیر، همراهی کند.


    علم و قرآن

    مقدمه

    رابطه علم و قرآن، به عنوان یک رویکرد تفسیری نوین، همواره مورد توجه و بحث‌ گسترده‌ در میان اندیشمندان و محققان علوم دینی و تجربی بوده است. این رویکرد، با تکیه بر انطباق ظاهری برخی آیات قرآن با یافته‌های علمی جدید، به دنبال اثبات معجزه بودن این کتاب آسمانی و انطباق آن با حقایق جهان هستی است. در واقع، این رویکرد قرآنی مدعی است که قرآن کریم، در کنار اهداف اصلی خود که هدایت انسان و بیان احکام شرعی است، حاوی اشاراتی دقیق و ظریف به پدیده‌ها و قوانین علمی است که بشر در طول قرون متمادی و با پیشرفت علوم تجربی به آنها دست یافته است.

    در این میان، پیشگویی‌های علمی قرآن از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. این پیشگویی‌ها، مسائلی را مطرح می‌کنند که در زمان نزول قرآن برای بشر ناشناخته بوده و بعدها توسط علوم تجربی به اثبات رسیده‌اند. این امر، می‌تواند دلیلی قاطع بر الهی بودن قرآن و اتصال آن به منبعی بی‌کران از علم و دانش باشد.

    تاریخچه

    تلاش برای یافتن ارتباط بین قرآن و علوم تجربی، سابقه‌ای طولانی در تاریخ اسلام دارد. در قرون اولیه اسلام، برخی از مفسران و دانشمندان، به دنبال یافتن اشاراتی علمی در قرآن بوده‌اند. برای مثال، ابن‌سینا، فیلسوف و دانشمند برجسته ایرانی، تلاش‌هایی در جهت تطبیق برخی از گزاره‌های فلسفی با آیات قرآن انجام داد. همچنین، فخر رازی، مفسر مشهور، عبارت «سَبْعَ سَمَاوَاتٍ[131]» نوح ۱۵ (آسمان‌های هفتگانه) را بر سیارات هفتگانه‌ای که در دانش نجوم یونان باستان شناخته شده بود، تطبیق داد.

    با این حال، اثبات ارتباط علم و قرآن به شکل نظام‌مند و گسترده، در قرن اخیر و با پیشرفت چشمگیر علوم تجربی، مورد توجه قرار گرفت. در این دوره، بسیاری از دانشمندان و مفسران مسلمان، با بررسی دقیق آیات قرآن و تطبیق آنها با یافته‌های جدید علمی، به دنبال اثبات این نظریه بوده‌اند. در این راستا، کتاب‌ها و مقالات متعددی در زمینه اعجاز علمی قرآن به نگارش درآمده و همایش‌ها و کنفرانس‌های متعددی در این زمینه برگزار شده است.

    مبانی ارتباط علم و قرآن

    برای فهم دقیق‌تر رابطه علم و قرآن، لازم است به مبانی و اصول این رویکرد توجه کنیم. در این میان، چند نکته اساسی وجود دارد:

    ۱- هدف اصلی قرآن: باید توجه داشت که هدف اصلی قرآن، هدایت انسان و بیان احکام شرعی است. بنابراین، نباید انتظار داشت که قرآن به صورت تفصیلی به مسائل علمی بپردازد. بلکه، اشارات علمی قرآن، به صورت گذرا و در راستای اهداف اصلی آن مطرح شده‌اند.

    ۲- قطعیت یافته‌های علمی: برای اثبات ارتباط علم و قرآن، باید از یافته‌های علمی قطعی و اثبات‌شده استفاده کرد. نظریه‌های علمی که هنوز در حال بررسی و تحقیق هستند، نمی‌توانند مبنای محکمی برای اثبات ارتباط علم و قرآن باشند.

    ۳- تفسیر صحیح آیات: برای تطبیق آیات قرآن با یافته‌های علمی، باید از تفسیر صحیح و دقیق آیات استفاده کرد. تفسیر به رأی و تحمیل معانی نامربوط به آیات قرآن، می‌تواند منجر به نتایج نادرست و گمراه‌کننده شود.

    ۴- عدم تعارض با اصول اعتقادی: ارتباط علم و قرآن نباید با اصول اعتقادی اسلام تعارض داشته باشد. هرگونه تفسیر علمی که با اصول اساسی اسلام در تضاد باشد، قابل قبول نیست.

    چند نمونه‌

    اکنون، به بررسی برخی از نمونه‌های پیشگویی‌های علمی قرآن می‌پردازیم و با تحلیل دقیق آیات مربوطه، به شگفتی‌های اعجاز علمی این کتاب آسمانی پی می‌بریم:

    ۱- حرکت زمین: در حالی که در زمان نزول قرآن، تصور غالب بر این بود که زمین ثابت است، قرآن کریم در آیاتی مانند «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا[132]» (همان كه اين زمين را محل آرامش شما قرار داد ) و «أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا[133]» (آيا زمين را بستر آرامش قرار نداديم‌؟) به حرکت زمین اشاره دارد. واژه «مهد» به معنای گهواره است و نشان می‌دهد که زمین در حال حرکت است و این حرکت، برای زندگی انسان آرامش‌بخش و مناسب است. همچنین، آیه «وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ[134]» (و كوه‌ها را مى‌بينى [و] آنها را [در جاى خود] بى‌حركت مى‌پندارى، در حالى كه آنها مانند ابر گذر مى‌كنند.) به حرکت کوه‌ها اشاره دارد که در واقع، ناشی از حرکت زمین است.

    ۲- حرکت منظم ماه و خورشید: قرآن کریم در آیاتی مانند «لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ[135]» (نه براى خورشيد اين توان هست كه به ماه برسد، و نه شب از روز پيشى مى‌گيرد، و هر كدام در مدارى شناورند) به حرکت منظم ماه و خورشید اشاره دارد. این آیه بیان می‌کند که خورشید و ماه در مدارهایی مشخص در حال حرکت هستند و هیچ‌گاه از مسیر خود منحرف نمی‌شوند. این نظم دقیق و حیرت‌انگیز، نشان‌دهنده قدرت و حکمت الهی است.

    ۳- قانون زوجیت: در زمانی که بشر هنوز از وجود قانون زوجیت در گیاهان و سایر موجودات زنده آگاهی نداشت، قرآن کریم در آیه «وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[136]» (و از هر چيزى جفت آفريديم باشد كه متذكّر [اين حقايق كه نشانه‌هايى بر قدرت، حكمت و ربوبيت خداست] شويد) به این قانون کلی اشاره دارد. این آیه بیان می‌کند که خداوند، هر چیزی را به صورت جفت آفریده است و این زوجیت، در تمام عالم هستی جاری است.

    ۴- نقش کوه‌ها در اعتدال زمین: قرآن کریم در آیاتی مانند «وَ الْجِبَالَ أَوْتَادًا[137]» (و [قرار ندادیم] كوه‌ها را ميخ‌هايى براى استوارى آن‌[زمین]؟) و «وَ أَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ[138]» (و در زمين كوه‌هايى استوار افكند) به نقش کوه‌ها در حفظ تعادل زمین اشاره دارد. کوه‌ها، مانند میخ‌هایی که زمین را نگه داشته‌اند، از لرزش و تکان‌های شدید آن جلوگیری می‌کنند. این نقش مهم کوه‌ها، بعدها توسط علم زمین‌شناسی به اثبات رسید.

    ۵- کمبود اکسیژن در فراسوی زمین: قرآن کریم در آیه «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ[139]» (پس كسى را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه‌اش را براى [پذيرفتن] اسلام مى‌گشايد؛ و كسى را كه [به خاطر لجاجت و عنادش] بخواهد گمراه نمايد، سينه‌اش را چنان تنگ مى‌كند كه گويى به زحمت در آسمان بالا مى‌رود؛ خدا اين گونه پليدى را بر كسانى كه ايمان نمى‌آورند، قرار مى‌دهد) به تنگی نفس در ارتفاعات بالا اشاره دارد. این آیه، حال کسی که ایمان نمی‌آورد را به کسی تشبیه می‌کند که در حال صعود به آسمان است و به دلیل کمبود اکسیژن، دچار تنگی نفس می‌شود.

    ۶- امکان پرواز به فراسوی زمین: قرآن کریم در آیه «يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ[140]» (اى گروه جن و انس! اگر مى‌توانيد از كرانه‌ها و نواحى آسمان ها و زمين بيرون رويد، پس بيرون رويد؛ نمى‌توانيد بيرون رويد مگر با نوعى توانايى و قدرت) به امکان پرواز به فراسوی زمین اشاره دارد. این آیه، انسان‌ها و جنیان را به چالش می‌کشد که اگر می‌توانند از مرزهای آسمان‌ها و زمین عبور کنند، این کار را انجام دهند. اما این کار، تنها با داشتن قدرت و سلطه الهی امکان‌پذیر است.

    ۷- مسئله تلقیح: قرآن کریم در آیه «وَ أَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَ مَا أَنْتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ[141]» (و بادها را باردار كننده فرستاديم، و از آسمان آبى نازل كرديم و شما را با آن سيراب ساختيم و شما ذخيره كنندۀ آن نيستيد) به نقش بادها در تلقیح گیاهان اشاره دارد. این آیه بیان می‌کند که بادها، ذرات گرده را از گیاهان نر به گیاهان ماده منتقل می‌کنند و باعث باروری آنها می‌شوند.

    ۸- وجود حیات در کرات دیگر: قرآن کریم در آیاتی مانند «وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ وَ الْمَلَائِكَةُ وَ هُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ[142]» (و آنچه در آسمان‌ها و زمين از جنبندگان و فرشتگان وجود دارد، فقط براى خدا سجده مى‌كنند و تكبّر و سركشى نمى‌ورزند) به وجود موجودات زنده در آسمان‌ها و زمین اشاره دارد. این آیه بیان می‌کند که هر آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از جمله جنبندگان و فرشتگان، برای خداوند سجده می‌کنند.

    ۹- مسئله جاذبه: قرآن کریم در آیه «اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ[143]» (خداست كه آسمان‌ها را بدون پايه‌هايى كه آنها را ببينيد، برافراشت، آن گاه بر تخت فرمانروايى [و حكومت بر آفرينش] چيره و مسلط شد، و خورشيد و ماه را رام و مسخّر ساخت، كه هر كدام تا زمان معينى روانند، كار [جهان و جهانيان] را تدبير مى‌كند، نشانه‌ها [ى قدرت و حكمتش] را [در پهنۀ آفرينش] به روشنى بيان مى‌كند تا شما به ديدار [قيامت و محاسبه شدن اعمال به وسيلۀ] پروردگارتان يقين كنيد) به نیروی جاذبه اشاره دارد. زیرا این آیه بیان می‌کند که خداوند، آسمان‌ها را بدون هیچ ستونی برپا داشته و خورشید و ماه را مسخر کرده است.

    ۱۰- سقف بودن آسمان: قرآن کریم در آیه «وَ جَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَ هُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ[144]» (و آسمان را سقفى محفوظ قرار داديم در حالى كه آنان [از تأمل و دقت در] نشانه‌هاى آن [كه گواه توحيد، ربوبيّت و قدرت خداست] روى گردانند) به نقش محافظتی آسمان اشاره دارد. آسمان، مانند سقفی که از ساکنان خانه محافظت می‌کند، از زمین در برابر تشعشعات مضر خورشیدی و سایر خطرات فضایی محافظت می‌کند.

    ۱۱- ادوار جنین: قرآن کریم در آیاتی از سوره‌های حج، مؤمنون، غافر و قیامت به مراحل تکامل جنین اشاره دارد. این آیات، مراحل مختلف رشد جنین در رحم مادر را به دقت توصیف می‌کنند و نشان می‌دهند که قرآن، از اسرار درون رحم مادر آگاهی داشته است.

    ۱۲- خاموشی خورشید: قرآن کریم در آیه «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ[145]» (آنگاه كه خورشيد در هم پيچيده و بى‌نور شود و آنگاه كه ستارگان تيره گردند و فروريزند) به پایان یافتن انرژی خورشید اشاره دارد. این آیه، از روزی خبر می‌دهد که خورشید خاموش می‌شود و ستارگان تیره و بی‌نور می‌شوند. امروز از منظر علم نیز این مسئله به اثبات رسیده است که نور خورشید رو به زوال و تاریکی می‌باشد.

    ۱۳- نور خواندن ماه و چراغ نامیدن خورشید: قرآن کریم در آیه «هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَ الْقَمَرَ نُورًا وَ قَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ[146]» (اوست كه خورشيد را فروزان و ماه را تابان قرار داد، و براى ماه منازلى [چون هلال، تربيع، بدر و محاق] مقدّر ساخت تا شمار سال و حساب [ماه، هفته، اوقات امور زندگى و تنظيم برنامه هاى معيشت] را بدانيد خدا آنها را جز به درستى و راستى نيافريده؛ او نشانه ها را براى گروهى كه دانايند [بدون هر گونه ابهام] بيان مى كند) خورشید را «ضیاء» و ماه را «نور» می‌نامد. این تعبیر دقیق، به این نکته اشاره دارد که خورشید منبع نور است، در حالی که ماه نور خود را از خورشید می‌گیرد.

    چالش‌های علمی قرآن

    با وجود تمام شگفتی‌ها و جذابیت‌های ارتباط علم و قرآن، این رویکرد با انتقادات و چالش‌هایی نیز روبه رو است. برخی از عالمان و اندیشمندان، با این رویکرد مخالف‌اند و معتقدند که تفسیر علمی قرآن، می‌تواند منجر به تحمیل معانی نامربوط به آیات قرآن و ایجاد تعارض بین دین و علم شود.

    از جمله انتقادات وارد شده به اعجاز علمی قرآن، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    ۱- تغییرپذیری نظریه‌های علمی: نظریه‌های علمی، همواره در معرض تغییر و تحول و ابطال قرار دارند. بنابراین، تطبیق آیات قرآن با نظریه‌های علمی، می‌تواند خطرناک باشد. زیرا در صورت ابطال نظریه‌ها، ممکن است این تصور ایجاد شود که قرآن نیز زیر سؤال رفته است.

    ۲- تفسیر به رأی: برخی از مفسران، در تطبیق آیات قرآن با یافته‌های علمی، به تفسیر به رأی متوسل می‌شوند و معانی نامربوطی را به آیات قرآن تحمیل می‌کنند. این امر، می‌تواند منجر به تحریف معانی قرآن و ایجاد برداشت‌های نادرست از آن شود.

    ۳- عدم توجه به سیاق آیات: برخی از مفسران، در بررسی اعجاز علمی قرآن، به سیاق[147] آیات توجه نمی‌کنند و تنها به ظاهر آیات اکتفا می‌کنند. این امر، می‌تواند منجر به برداشت‌های نادرست از آیات و ایجاد تعارض بین آیات قرآن و یافته‌های علمی شود.

    ۴- تبلیغ سکولاریسم: برخی از منتقدان، معتقدند که اعجاز علمی قرآن، در نهایت منجر به ترویج سکولاریسم می‌شود. زیرا این رویکرد، قرآن را به عنوان یک کتاب علمی معرفی می‌کند و نقش هدایتی آن را کمرنگ می‌کند.


    جامعیت قرآن

    یکی از جنبه‌های برجسته و قابل تأمل در اعجاز قرآن کریم، جامعیت و فراگیری آن است. این ویژگی، قرآن را از سایر کتب و آثار بشری متمایز می‌کند و نشان می‌دهد که این کتاب، برای هدایت تمام انسان‌ها در تمام زمان‌ها و مکان‌ها نازل شده است.
    ابعاد جامعیت
    ابعاد این جامعیت و فراگیری، بسیار گسترده و متنوع است که در ادامه به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم:

    ۱- مخاطبان

    برخلاف بسیاری از کتاب‌ها که مخاطبین خاصی دارند (مانند زنان، مردان، کودکان، متخصصان یک رشته خاص و غیره)، قرآن کریم مخاطب ویژه‌ای ندارد. این کتاب، گاهی با واژه «انسان»، گاهی با واژه «بنی‌آدم»، گاهی با واژه «ناس» و گاهی با واژه «بشر»، همه افراد را مورد خطاب قرار می‌دهد.

    در قرآن می‌خوانیم: «إِنَّهَا لَإِحْدَى الْكُبَرِ نَذِيرًا لِلْبَشَرِ[148]» (بی‌گمان، این [آیات] یکی از بزرگ‌ترین [هشدارها] است، هشداری برای بشر). همچنین، در جای دیگر آمده است: «أُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ[149]» (این قرآن به من وحی شده است تا شما و هر کس را که [این پیام] به او برسد، به وسیله آن هشدار دهم).

    قرآن کریم، نه تنها مؤمنان را مورد خطاب قرار داده است، بلکه اهل کتاب و مشرکین را نیز به سوی هدایت فراخوانده است. این کتاب، پیامی برای تمام عالمیان است، همان‌طور که می‌فرماید: «وَ مَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ[150]» (و آن جز تذکری برای جهانیان نیست).

    نکته قابل توجه این است که قرآن در میان اعراب و به زبان عربی نازل شده است، اما حتی یک خطاب ویژه به اعراب ندارد. این نشان می‌دهد که پیام قرآن، فراتر از مرزهای زبانی و قومی است و برای تمام انسان‌ها در هر زمان و مکانی است.

    ۲- ابعاد وجودی

    قرآن کریم، کتاب هدایت است و تمام قلمروهای زندگی انسان را مورد توجه و هدایت قرار داده است. این قلمروها شامل ابعاد فردی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و غیره می‌شود.

    نکته آموزنده این است که قرآن کریم، کتابی است که هدایت “أقوم” دارد؛ یعنی به تمام ابعاد زندگی انسان می‌نگرد و بهترین راه را برای رسیدن به سعادت و کمال نشان می‌دهد.

    قرآن کریم، تمام ابعاد وجودی انسان را مورد هدایت قرار داده است: فطرت، عقل، غرائز، دل و عواطف. به همین دلیل، در قرآن هم معارف عقلی وجود دارد و هم معارف روانی و عاطفی. به عبارت دیگر، قرآن هم به بُعد اندیشه انسان توجه می‌کند و هم به بُعد احساس او. همچنین، قرآن هم دارای احکام و دستورات عملی است و هم دارای اصول اخلاقی و تربیتی.

    ۳- اعصار مختلف

    بسیاری از کتاب‌ها، تاریخ مصرف دارند و پس از مدتی، فراموش می‌شوند و از کار می‌افتند. اما قرآن کریم، هیچ مرز زمانی را نمی‌پذیرد و فراگیر تمام زمان‌ها است. پیام قرآن، هم برای انسان‌های عصر نزول قابل استفاده بود و هم برای انسان‌های دوران معاصر و هم برای انسان‌های آینده.

    ۴- همه نقاط

    بسیاری از کتاب‌ها، خاستگاه ویژه‌ای دارند و تنها در قلمرو همان محیط جغرافیایی، فایده می‌بخشند. اما قرآن کریم، چون انسان را بدون توجه به هر مرز نژادی یا جغرافیایی در نظر گرفته، محدود به محیط خاصی نمی‌شود و هیچ مرز جغرافیایی را نمی‌پذیرد. پیام قرآن، برای تمام انسان‌ها در هر نقطه از جهان، قابل استفاده و هدایت‌بخش است.

    ۵- اصول کتب پیشین

    قرآن کریم، تمام آرمان‌ها و اصول ارائه شده در کتاب‌های پیامبران پیشین را در بر دارد. در قرآن می‌خوانیم: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى[151]» ([خداوند] برای شما از دین، همان را تشریع کرد که به نوح سفارش نمود؛ و آنچه را به تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم [نیز همان است]).

    این آیه نشان می‌دهد که قرآن مجید، توصیه‌های پیامبران پیشین را نیز در بر دارد. در حدیثی از حسن بصری نقل شده است: «أنزل الله مائة وأربعة كتب أودع علومها أربعة: التوراة والإنجيل والزبور، والفرقان ثم أودع علوم الثلاثة الفرقان، ثم أودع علوم الفرقان المفصل[152]» (خداوند، صد و چهار کتاب فرو فرستاده؛ سپس علوم همه را در چهار کتاب تورات و انجیل و زبور و فرقان گرد آورده است؛ سپس دانش‌های آن سه را در قرآن فراهم کرده است).

    به عبارت دیگر، قرآن کریم، چکیده و عصاره تمام کتب آسمانی پیشین است و تمام حقایق و معارفی را که در آن کتاب‌ها وجود داشته است، در خود جای داده است.

    ۶- اصول زندگی

    قرآن کریم، اصول زندگی پیشینیان، عوامل سرنوشت‌ساز در زندگی آن‌ها، فرآیندهای زندگی آیندگان و فرجام تاریخ آنان را بیان می‌کند. امام علی (ع) در این باره فرموده‌اند: «وَ فِيهِ نَبَأُ مَا قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَكُمْ وَ حُكْمُ مَا بَيْنَكُمْ[153]» (در قرآن، خبر پیشینیان شما و سرنوشت آیندگان شما و دستور زندگی کنونی شما وجود دارد).

    قرآن کریم، با بیان داستان‌ها و سرگذشت‌های اقوام گذشته، به انسان‌ها درس عبرت می‌دهد و آن‌ها را با عوامل موفقیت و شکست آشنا می‌کند. همچنین، با بیان اصول و قواعد کلی زندگی، به انسان‌ها کمک می‌کند تا در تمام زمان‌ها و مکان‌ها، راه درست را انتخاب کنند و به سعادت و کمال برسند.

    ۷- تعادل دنیا و آخرت

    بیشتر کتاب‌ها، تنها برای زیستن مادی و دنیوی نوشته شده‌اند. برخی از کتاب‌ها نیز، تنها زیستن اخروی را مورد توجه قرار داده‌اند. اما قرآن کریم، آیین زیستن در هر دو سرا را به انسان‌ها می‌آموزد. این جامعیت قرآن است که ما را از فرهنگ‌های بیگانه بی‌نیاز کرده و به ما خودکفایی فکری، فرهنگی و عقیدتی بخشیده است.

    فرهنگ قرآنی، خودکفا، بی‌نیاز و مستقل است و با این فرهنگ جامع است که می‌توان بشریت را تغذیه کرد و از گرایش به فرهنگ‌های دیگر بازداشت. امام علی (ع) در تصویر این جامعیت می‌فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى[154]» (بدانید که هیچ‌کس پس از [آشنایی با] قرآن، نیازمند نیست و هیچ‌کس پیش از [آشنایی با] قرآن، بی‌نیاز نیست).

    این جامعیت و فراگیری قرآن است که تمام نیازهای فکری و فرهنگی ما را برآورده می‌کند و هیچ نیازی را بی‌جواب نمی‌گذارد. امام صادق (ع) در این باره فرموده‌اند: «إِنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ فِي الْقُرْآنِ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ شَيْئًا يَحْتَاجُ الْعِبَادُ إِلَيْهِ إِلَّا بَيَّنَهُ لِلنَّاسِ حَتَّى لَا يَسْتَطِيعُ عَبْدٌ يَقُولُ لَوْ كَانَ هَذَا نَزَلَ فِي الْقُرْآنِ إِلَّا وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ[155]» (بی‌تردید، خداوند هر چیزی را در قرآن فرو فرستاده است؛ به خدا سوگند، هیچ چیز از نیازمندی‌های بندگان نبوده، مگر این‌که خداوند آن را برای مردم بیان فرموده است؛ تا این‌که هیچ‌کس نگوید: ای کاش این [مطلب] در قرآن نازل شده بود، مگر این‌که خداوند آن را در قرآن نازل کرده است).

    اگر قرآن جامعیت نداشت، ما نمی‌توانستیم با نفوذ و سلطه فرهنگ‌های بیگانه مبارزه کنیم و نیاز فکری و فرهنگی ما را به قلمرو مکاتب و فرهنگ‌های بیگانه می‌کشید و اصالت و هویت ما در تهاجم و سلطه فرهنگ‌های بیگانه مسخ می‌شد. این جامعیت، ما را از هر دین، مکتب و فرهنگ بیگانه ای بی نیاز می کند.
    جامعیت قرآن از منظر آیات و روایات

    جامعیت و فراگیری قرآن، در آیات و روایات، تبلوری ویژه یافته است. در قرآن می‌خوانیم: «وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ[156]» (و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است). همچنین، در جای دیگر آمده است: «وَ لَا رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ[157]» (و هیچ تر و خشکی نیست، مگر آن‌که در کتابی روشن [ثبت] است). در جای دیگر نیز می‌خوانیم: «مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ[158]» (ما در این کتاب، هیچ چیز را فروگذار نکردیم).

    امام باقر (علیه‌السلام) در این باره فرموده‌اند: «إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَدَعْ شَيْئًا تَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ وَ بَيَّنَهُ لِرَسُولِهِ وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ حَدًّا وَ جَعَلَ عَلَيْهِ دَلِيلًا يَدُلُّ عَلَيْهِ[159]» (بی‌تردید، خداوند چیزهایی را که امت تا روز رستاخیز به آن‌ها نیاز دارد، در کتابش فرو فرستاده و فروگذار نکرده است و برای هر چیزی مرزی نهاده و بر آن دلیلی قرار داده است که بر آن رهنمون می‌شود).

    امام صادق (علیه‌السلام) نیز فرموده‌اند: «إِنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ كِتَابَهُ الصَّادِقَ الْبَارَّ فِيهِ خَبَرُكُمْ وَ خَبَرُ مَا قَبْلَكُمْ وَ مَا بَعْدَكُمْ وَ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ فَلَوْ أَتَاكُمْ مَنْ يُخْبِرُكُمْ عَنْ ذَلِكَ لَتَعَجَّبْتُمْ[160]» (خداوند، کتاب راستین و نیکوی خویش را برای شما فرو فرستاده است؛ در این کتاب است سرنوشت شما و قصه پیشینیان شما و داستان آیندگان شما و داستان آسمان و زمین. اگر کسی از این خبرها برای شما بگوید در شگفتی می‌مانید).

    رسول خدا (ص) نیز فرموده‌اند: «فِيهِ نَبَأُ مَا قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَكُمْ وَ حُكْمُ مَا بَيْنَكُمْ[161]» (در قرآن، خبر پیشینیان شما و سرنوشت آیندگان شما و دستور زندگی کنونی شما وجود دارد).

    همین مضمون، در سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه و نیز در سخنان امام صادق (ع) نیز نقل شده است. این سخنان، به خوبی نشان می‌دهند که قرآن کریم، کتابی جامع و فراگیر است و تمام نیازهای انسان را در تمام ابعاد زندگی، پاسخ می‌دهد.

    اعجاز انسانی قرآن

    یکی از ابعاد شگفت اعجاز قرآن مجید، اعجاز انسانی آن است. قرآن، بزرگ‌ترین انقلاب انسانی را پدید آورده است. این واقعیت، پیش چشم تمام تاریخ‌آگاهان است که قرآن، اقوام بت‌پرست بیابان‌گرد خشن کینه‌توز بی‌فرهنگ را به انسان‌هایی پاک‌باز ایثارگر ساده‌زیست، صاف‌دل، علم‌جو، خوش‌خو، راست‌گفتار، درست‌کردار، میانه‌رو، فروتن، پرکار، قوی‌پیکار، بی‌ آزار و پر آزرم، با مصرف کم و بازده زیاد تبدیل کرد؛ انسان‌هایی با شهوت‌های فروخفته و عقل‌های بیدار، با همت‌های بلند و آرزوهای کوتاه، در شب‌ها، دل به عبادت بسته و در روزها به کار و ابتکار و پیکار پیوسته؛ در جنگ شیر و در صلح، کبوتر؛ در عفت کلاغ و در سختی‌ها نستوه و در نستوهی چون کوه؛ انسان‌هایی پاسدار چشم و زبان و نگهبان گوش.

    برای ارزیابی نقش انسان‌سازی قرآن، باید از یک سو به عرب پیش از اسلام و از دیگر سو به مسلمانان آغازین توجه کرد. اکنون نیز، این توان انسان‌پروری در تمام جغرافیای اسلام نمود دارد. به برکت همین انسان‌پروری قرآن است که اخلاق انسانی جامعه اسلامی نسبت به جامعه اروپایی و آمریکایی برتر و والاتر است.

    آنچه در غرب نمود بارز دارد، گنداب‌ها و مرداب‌های فساد است: خودکشی فزاینده، ارتباطات جنسی هرج‌ومرج‌منشانه، بیماری‌های روانی، کم شدن گرایش‌های معنوی و مذهبی، سست‌باوری نسبت به حقیقت‌ها، رشد بینش اقتصادی و سودجویانه و سوداگرانه، استثمار ملل محروم، عیاشی‌ها، نوجویی‌ها و گرایش‌های افراطی به سکس، قمار، رشد فزاینده بیماری‌های جنسی، گسترش فرزندان نامشروع، سقوط پیوندهای عاطفی، افزایش گرایش‌های نیهیلیستی و سرمایه‌گذاری‌های کلان در روند سلاح‌های مخرب و نفوذهای جاسوسی. این‌ها همه، نمودهایی از زندگی غربی است.

    این نفوذ قرآن است که تاریخ و جغرافیای اسلام را از این گنداب‌ها پیراسته است و انسان‌های کم‌مانند تاریخ را پروریده است. ناپلئون گفته بود: «ساختن یک انسان از ساختن یک کشور مهم‌تر است» و واقعیت همین است که او گفته است. ویکتور هوگو نیز گفته بود: «در هر عصری، انسان‌های کامل، از انگشتان دست کمترند». تکنولوژی، آهن را می‌سازد و قرآن، انسان را؛ و این، انگیزه دردهای غرب است.

    استاد نجفی در سمینار بزرگداشت حضرت علامه طباطبائی فرموده بودند: «برای آنالیز و ارزیابی شخصیت علامه طباطبائی، باید به کانونی توجه کنیم که چنین شخصیت‌هایی را با چنین ویژگی‌ها و عظمت‌ها پروریده است. و آن کانون پرورشی، قرآن است که حتی در قرن بیستم، انسانی می‌سازد که ارزش‌های اوجمند اخلاقی‌اش از کهکشان‌ها شکوهمندتر است».

    قرآن، در آیه آخر سوره فتح، سیمای مسلمانان راستین همگام با رسول خدا را به تصویر کشانده است: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا[162]» (محمد [ص] پیامبر خداست؛ و کسانی که با اویند، بر کافران، سختگیر و با همدیگر مهربانند. آنان را در رکوع و سجود می‌بینی [که] فضل و خشنودی خدا را می‌جویند. نشان [عبادت] بر چهره‌هایشان از اثر سجده نمایان است. این صفت آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است [مانند] کشته‌ای که جوانه‌اش را برآورده، پس آن را نیرو داده، تا ستبر شده و بر ساقه‌های خود ایستاده است [به‌طوری که] دهقانان را به شگفتی می‌اندازد، تا [خدا] به وسیله آنان کافران را به خشم دراندازد. خدا، به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است).

    مولوی در این باره می‌گوید:

    چون تو در قرآن حق بگریختی / با روان انبیاء آمیختی

    هست قرآن حال‌های انبیاء / ماهیان بحر پاک کبریا
    قرآن برای انقلابی در جان انسان

    انسان، موجودی پیچیده و شگفت‌انگیز است که ویژگی‌های انحصاری عظیمی دارد. شناخت این ویژگی‌ها، به ما کمک می‌کند تا اهمیت هدایت و تربیت انسان را بهتر درک کنیم:

    ۱- انسان، تنها حیوان اعتقادی: انسان، از آغاز با باورهای ویژه‌ای زیسته است و اکنون نیز، تمام انسان‌ها باورمند هستند؛ حال یا به خدا، یا به مارکسیسم، یا به بت، یا به گاو، یا به آلت تناسلی و غیره. انسان‌ها، بر سر اعتقاد خود، جان می‌دهند، فداکاری و ایثار می‌کنند، خون می‌دهند و خونخواهی می‌کنند. این، یکی از رازهای شگفت و دیرین در زندگی انسان است که به او حساسیتی شگفت و قابل توجه می‌بخشد.

    ۲- انسان، تنها حیوان مختار و خودگزین: تمام حیوانات، در روند جبر غرائز حرکت می‌کنند؛ اما تنها انسان است که اختیار دارد منش و روش خویش را برگزیند. تنها انسان است که خودساز است و می‌تواند علیه خویش، عامل ژنتیک و عوامل دیگر برخیزد و پایداری کند.

    ۳- انسان، تنها موجود چند بعدی: فرشتگان، بافت و ساختاری نورانی دارند و حیوانات، ساختاری غریزی؛ اما انسان، هم دارای غرائز است، هم دارای عواطف و هم دارای عقل. این عوامل، در او کشش‌ها و گرایش‌های ویژه و سختی را می‌آفریند.

    ۴- خواسته‌ها، تمایلات و غرائز انسان، اشباع‌ناپذیر و مرزناشناس: انسان، از شهوترانی، از سلطه‌جویی و دیگر کامرانی‌ها، کام فرو نمی‌بندد و سیری نمی‌شناسد. از آن سو، هر چه تعالی معنوی پیدا کند، باز هم آتش عطشناک درونش خاموش نمی‌شود.

    ۵- انسان، تنها حیوان ابزارساز و تسخیرکننده: به‌کارگیری ابزار یا ابزارسازی در برخی از حیوانات، بسیار محدود است؛ اما انسان، توان شگفتی در تسخیر و ابزارسازی دارد. از آغاز، آتش و سنگ و آهن و حیوان و زمین را تسخیر کرد و هم اکنون به ژرفای دریاها و اوج ناپیدای آسمان‌ها رسیده است. در آغاز، سنگ تیزی را به کار گرفت و اکنون، قدرت انفجار هول‌آفرینی را در دست دارد. توان ابزارسازی انسان به مرزی رسیده که با فشار دادن دگمه‌هایی می‌تواند زندگی خاکی را خاکستر کند.

    ۶- انسان، تنها حیوان تکاملی: آموزش‌پذیری و تربیت‌یابی بی‌مانند او، گام به گام بر قدرت و دانش و سلطه او افزوده است. زنبور عسل، از ابتدا تاکنون یکنواخت زیسته است؛ ولی انسان، لحظه به لحظه پیش تاخته است.

    با توجه به این شگفتی‌ها و رازها و عظمت‌ها است که انسان، ماهیتی عظیم و شگفت و پیچیده پیدا می‌کند و هدایتی برتر و توجهی بیشتر می‌طلبد. در فرهنگ ادیان الهی، به انسان توجه کامل شده است. هزاران پیامبر برای هدایت او آمده‌اند، کتاب‌های آسمانی، رسالتشان نجات اوست و ائمه (ع)، اولیاء، عرفا، علمای دینی، همه در راستای هدایت انسان گام برداشته‌اند.

    انقلاب انسانی بزرگ‌ترین و کارسازترین انقلاب

    با توجه به تمام این پیچیدگی‌ها، بزرگ‌ترین انقلاب، انقلاب انسانی است. انقلاب، قلمروهای گوناگونی می‌تواند داشته باشد: قلمرو ادبی، هنری، صنعتی، اقتصادی، اداری، دینی، سیاسی، حقوقی و غیره؛ اما کارسازترین و ژرف‌ترین انقلاب‌ها، انقلاب انسانی است؛ انقلابی که انسان را بسازد، نه خانه‌اش را؛ انقلابی که انسان را بسازد، نه ماشینش را؛ انقلابی که انسان را بسازد، نه سازمان سیاسی‌اش را؛ خلاصه، انقلابی که روش و منش و بینش انسانی را دگرگون کند. تمام انقلاب‌های ناکام، انقلاب‌هایی هستند که اصالت انسانی در آن فراموش شود.

    انقلاب پیچیده و شگفت، انقلاب در خود انسان است. در فرهنگ اسلامی، انقلاب در خویش، جهادی بزرگ‌تر از جهاد در مقابل کفار خوانده شده است. در فرهنگ اسلامی، قهرمان کسی است که بر آتش‌های درونی خویش حاکم باشد. در فرهنگ اسلامی، کسی که رازهای درونی‌اش را کاویده باشد و عظمت خویش را شناخته باشد، خداوند را شناخته است: «من عرف نفسه فقد عرف ربه[163]» (کسی که نفس خودش را شناخت، پروردگار خودش را می‌شناسد). در فرهنگ اسلامی، رسالت پیامبران، ساختن انسان است و به اوج رساندن ارزش‌های اخلاقی او، همینطور که پیامبر گرانقدر اسلام (ص) فرمودند «بعثت لاتمم مكارم الأخلاق[164]» (همانا من برای به کمال رساندن مکارم اخلاقی مبعوث شده‌ام).


    بینش تاریخی قرآن

    مقدمه

    دانش و بینش تاریخی در قرآن کریم، به مثابه نقشه‌ای جامع و کامل برای پیمودن مسیر پرفراز و نشیب زندگی فردی و اجتماعی انسان‌هاست. این دانش، تنها به بازگویی وقایع گذشته محدود نمی‌شود، بلکه با تحلیل عمیق و دقیق حوادث تاریخی، الگوها، سنت‌ها و قوانین حاکم بر جوامع بشری را آشکار می‌سازد و راه را برای ساختن آینده‌ای بهتر و سعادتمندانه‌تر هموار می‌کند. قرآن کریم با رویکردی منحصر به فرد، به تاریخ می‌نگرد و با هدف هدایت، عبرت‌آموزی و تربیت انسان‌ها، وقایع گذشته را روایت می‌کند. این رویکرد، تاریخ‌نگاری قرآن را از سایر رویکردهای تاریخی متمایز می‌سازد و آن را به منبعی ارزشمند و بی‌بدیل برای درک عمیق‌تر تاریخ و شناخت سنت‌های الهی تبدیل می‌کند.

    ابعاد گسترده بینش تاریخی

    ۱- هدف‌گیری هدایت

    – تمرکز بر جنبه‌های معنوی:

    قرآن کریم در تاریخ‌نگاری خود، برخلاف رویکردهای رایج که بیشتر به جنبه‌های سیاسی، نظامی و اقتصادی وقایع می‌پردازند، بر جنبه‌های اخلاقی، معنوی و تربیتی تاریخ تمرکز می‌کند. قرآن کریم با بررسی رفتار و کردار شخصیت‌های تاریخی، به ما نشان می‌دهد که چگونه انتخاب‌های اخلاقی و معنوی ما، سرنوشت فردی و اجتماعی ما را رقم می‌زنند.

    – گزینش وقایع عبرت‌آموز:

    قرآن کریم در انتخاب و ارائه وقایع تاریخی، هدف مشخصی را دنبال می‌کند. قرآن کریم تنها وقایعی را ذکر می‌کند که دارای پند و عبرت برای انسان‌ها باشند و به تقویت ایمان، اخلاق و ارزش‌های الهی کمک کنند. داستان‌های پیامبران الهی، همچون داستان حضرت ابراهیم (ع)، حضرت موسی (ع)، حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد (ص)، سرشار از درس‌های عبرت‌آموز و الگوهای رفتاری ارزشمند هستند.

    – تحلیل و تبیین عمیق تاریخ:

    قرآن کریم تنها به بازگویی وقایع تاریخی اکتفا نمی‌کند، بلکه به تحلیل عمیق و ریشه‌یابی حوادث می‌پردازد و عوامل مؤثر در شکل‌گیری تاریخ را تبیین می‌کند. قرآن کریم با بررسی تاریخ جوامع مختلف، نشان می‌دهد که چگونه ارزش‌های اخلاقی، عدالت، علم و دانش، وحدت و همبستگی، در پیشرفت و آبادانی جوامع نقش دارند و چگونه ظلم، فساد، جهل، تفرقه و بی‌عدالتی، باعث سقوط و انحطاط آن‌ها می‌شوند.

    ۲- اعجاز پیشگویی تاریخ

    – پیش بینی صحیح آینده:

    قرآن کریم در موارد متعددی، به پیشگویی وقایع آینده پرداخته است که بسیاری از آن‌ها در طول تاریخ به وقوع پیوسته‌اند. این پیشگویی‌ها، نشان‌دهنده علم غیب الهی و صدق رسالت پیامبر اکرم (ص) هستند. به عنوان مثال، پیشگویی پیروزی رومیان بر ایرانیان در سوره روم، از جمله این اخبار غیبی است که در زمان نزول قرآن، با توجه به شرایط حاکم بر جهان، بسیار بعید به نظر می‌رسید، اما چند سال بعد به وقوع پیوست.

    – انطباق با یافته های روز:

    برخی از پیشگویی‌های تاریخی قرآن، حاوی اطلاعات علمی دقیقی هستند که در زمان نزول قرآن، برای بشر ناشناخته بوده‌اند. این امر، نشان‌دهنده اعجاز علمی قرآن و ارتباط آن با منبع علم الهی است. به عنوان مثال، اشاره قرآن به حرکت زمین و سایر اجرام آسمانی، در زمانی که بشر تصور می‌کرد زمین ثابت است، از جمله این موارد است.

    – عامل تقویت ایمان:

    تحقق پیشگویی‌های قرآن، به ما یادآوری می‌کند که وعده‌های الهی حتمی و تخلف‌ناپذیر هستند و هیچ چیز خارج از اراده او اتفاق نمی‌افتد. تأمل در این پیشگویی‌ها و نحوه تحقق آن‌ها، می‌تواند به تقویت ایمان و یقین ما به قدرت و حکمت الهی کمک کند و ما را به تسلیم در برابر اراده او و اطاعت از دستوراتش تشویق کند.

    ۳- ارائه روایت صحیح ادیان

    – دفاع از ساحت پیامبران:

    قرآن کریم با ارائه روایتی صحیح و مستند از تاریخ ادیان الهی و زندگی پیامبران، به اتهامات ناروایی که به آن‌ها نسبت داده شده، پاسخ می‌دهد و از ساحت مقدس آن‌ها دفاع می‌کند. قرآن کریم با رد اتهام به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی (ع) و تهمت‌های ناروا به حضرت مریم (س)، چهره واقعی این پیامبران الهی و مادر پاکدامن ایشان را به جهانیان معرفی می‌کند.

    – تصحیح اعتقادات نادرست:

    قرآن کریم با تصحیح باورهای نادرست و خرافاتی که در طول تاریخ به ادیان الهی راه یافته‌اند، به ارائه تصویری صحیح و روشن از دین می‌پردازد. قرآن کریم با نفی تثلیث، تجسیم و سایر عقاید انحرافی، توحید خالص را به عنوان اساس دین الهی معرفی می‌کند و از هرگونه شرک و بت‌پرستی برحذر می‌دارد.

    – تأکید بر وحدت ادیان:

    قرآن کریم با تأکید بر وحدت ادیان الهی و رسالت مشترک پیامبران، به ترویج صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز میان پیروان ادیان مختلف کمک می‌کند. قرآن کریم با دعوت به گفتگو و تعامل سازنده میان ادیان، از ایجاد تفرقه و اختلاف میان آن‌ها جلوگیری می‌کند و بر ضرورت احترام متقابل و همکاری در جهت منافع مشترک تأکید می‌کند.

    ۴- ارائه سنت های حاکم بر تاریخ

    – عوامل و شاخص های صعود و سقوط:

    قرآن کریم با بررسی دقیق تاریخ جوامع مختلف، به شناسایی عوامل صعود و سقوط تمدن‌ها می‌پردازد و شاخص‌های پیشرفت و انحطاط را مشخص می‌کند. قرآن کریم نشان می‌دهد که چگونه جوامعی که به ارزش‌های اخلاقی، عدالت، علم و دانش، وحدت و همبستگی پایبند بوده‌اند، به پیشرفت و آبادانی دست یافته‌اند و چگونه جوامعی که از این ارزش‌ها رویگردان شده‌اند، دچار سقوط و انحطاط شده‌اند.

    – نفش انسان در سرنوشت:

    قرآن کریم با تأکید بر نقش انسان در تعیین سرنوشت خود و جامعه‌اش، به ما یادآوری می‌کند که مسئولیت ساختن آینده‌ای بهتر، بر عهده خود ماست و هیچ چیز از پیش تعیین شده نیست. انسان‌ها با انتخاب‌های آگاهانه و مسئولانه خود، می‌توانند سرنوشت خود را به سمت سعادت و کمال هدایت کنند و جامعه‌ای عادلانه، آباد و پیشرفته بسازند.

    – عرضه راهکار برای ساختن جامعه خوشبخت:

    قرآن کریم با ارائه الگوهای رفتاری ارزشمند، به ما کمک می‌کند تا جامعه‌ای سعادتمند، پیشرفته و عادلانه بسازیم. الگوهایی همچون صبر، استقامت، عفت، عدالت‌خواهی، ایثار، گذشت، مهربانی، صداقت و امانت‌داری، از جمله ارزش‌هایی هستند که قرآن کریم بر آن‌ها تأکید دارد و عمل به آن‌ها را برای ساختن جامعه‌ای سعادتمند ضروری می‌داند. قرآن کریم همچنین، راهکارهای عملی برای حل مشکلات اجتماعی و اقتصادی ارائه می‌دهد و به ما نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با استفاده از این راهکارها، جامعه‌ای سالم و پویا بنا کرد.

    ۵- کشف حقایق پنهان تاریخ

    – رمزگشایی از حوادث پیچیده:

    قرآن کریم در مواردی، به وقایعی اشاره می‌کند که در زمان نزول قرآن، برای بشر ناشناخته بوده‌اند. این امر، نشان‌دهنده ارتباط قرآن با منبع علم الهی و آگاهی آن از تمام حقایق هستی است. داستان اصحاب کهف، داستان ذوالقرنین و سد یأجوج و مأجوج، از جمله این اخبار غیبی هستند که در قرآن کریم ذکر شده‌اند.

    – یافتن پاسخ سوالات با تدبر در قرآن:

    با استفاده از قرآن کریم و بهره‌گیری از روش‌های تفسیری صحیح، می‌توان به حقایق پنهان تاریخی دست یافت و ابهامات و سوالات موجود در تاریخ را پاسخ داد. این امر، نیازمند تدبر و تفکر عمیق در آیات قرآن، بررسی روایات و تفاسیر معتبر و استفاده از دانش تاریخ و علوم دیگر است.

    – ساختن آینده ای بهتر با تأمل در قرآن:

    تأمل در آیات قرآن و تدبر در داستان‌های تاریخی آن، می‌تواند به ما در کشف معانی عمیق‌تر و ارتباط با واقعیت‌های امروز کمک کند و فهم ما را از سنت‌های الهی و نحوه عملکرد آن‌ها در طول تاریخ افزایش دهد. این امر، به ما امکان می‌دهد تا از تاریخ درس بگیریم و با بصیرت و آگاهی بیشتری در جهت ساختن آینده‌ای بهتر گام برداریم.

    سنت‌های حاکم بر تاریخ

    قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت، قوانین و سنت‌هایی را معرفی می‌کند که بر تاریخ و جوامع بشری حاکم هستند. این سنت‌ها، قوانینی تغییرناپذیر و الهی‌اند که مسیر حرکت انسان‌ها و جوامع را مشخص می‌کنند. در ادامه، هر یک از این سنت‌ها را با توضیحات اجمالی بررسی می‌کنیم:

    ۱- سنت تغییر و تحول

    این سنت بیان می‌کند که جوامع بشری بر اساس اراده خویش در حال تغییر و تحول‌اند و تغییر و تحول هیچ جامعه‌ای بدون تصمیم خودشان رقم نمیخورد. قرآن می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ[165]» (خداوند وضعیت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه خودشان درونیاتشان را تغییر دهند). این آیه نشان‌دهنده ارتباط مستقیم میان تغییرات درونی انسان‌ها و تحولات اجتماعی است. بنابراین، تغییرات اجتماعی از نگاه قرآن نتیجه تحولات فکری، اخلاقی و اعتقادی افراد است.

    ۲- سنت عمل و عکس‌العمل

    این سنت بر پایه قانون علیت استوار است؛ به این معنا که هر عمل انسانی پیامدی دارد که به خود او بازمی‌گردد. قرآن بارها به این اصل اشاره کرده است، از جمله: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ[166]» (پس هركس هم‌وزن ذره‌اى نيكى كند، آن نيكى را ببيند. و هركس هم‌وزن ذره‌اى بدى كند، آن بدى را ببيند) همچنین آیات متعدد دیگری تأکید دارند که اعمال نیک یا بد انسان‌ها، نتایج مستقیم در زندگی فردی و اجتماعی آن‌ها دارد.

    ۳- سنت امتحان و آزمایش

    امتحان الهی یکی از ابزارهای رشد و تعالی انسان است. قرآن کریم در آیات مختلف به موضوع آزمایش اشاره کرده است، مانند «وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ[167]» (و بى‌ترديد شما را به چيزى اندك از ترس و گرسنگى و كاهش بخشى از اموال و كسان و محصولات [نباتى يا ثمرات باغ زندگى از زن و فرزند] آزمايش مى‌كنيم. و صبركنندگان را بشارت ده). این آزمایش‌ها شامل نعمت‌ها و سختی‌هاست تا ایمان، صبر و شکرگزاری انسان آشکار شود. هدف از امتحان الهی، تمایز میان راستگویان و دروغگویان و رشد معنوی انسان است.

    ۴- سنت استدراج

    استدراج به معنای فراهم کردن زمینه برای گمراهی تدریجی افراد گناهکار است. خداوند می‌فرماید: «وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ[168]» (و كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، به تدريج از جايى كه نمى‌دانند به ورطۀ سقوط و هلاكت مى‌كشانيم تا عاقبت به عذاب دنيا و آخرت دچار شوند). این سنت نشان می‌دهد که گناهکاران ممکن است به ظاهر در رفاه باشند، اما این رفاه مقدمه‌ای برای سقوط نهایی آن‌هاست.

    ۵- سنت امداد الهی

    خداوند وعده داده است که مؤمنان را یاری دهد. او می‌فرماید: «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ[169]» (اى مؤمنان! اگر خدا را يارى كنيد، خدا هم شما را يارى مى‌كند و گام هايتان را محكم و استوار مى‌سازد). این امداد شامل کمک‌های معنوی و مادی است که باعث تقویت ایمان و پیروزی بر مشکلات می‌شود.

    ۶- سنت عذاب الهی

    این سنت بیانگر آن است که گناهکاران و ستمگران در نهایت دچار عذاب الهی خواهند شد. قرآن کریم داستان اقوام گذشته مانند قوم نوح، عاد و ثمود را مثال می‌آورد که به دلیل گناهانشان نابود شدند. این عذاب ممکن است دنیوی یا اخروی باشد.

    ۷- سنت نصرت حق و اضمحلال باطل

    قرآن تأکید دارد که حق همواره پیروز خواهد بود: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ[170]» (نه، بلكه [شأن ما اين است كه] با حق بر باطل مى‌كوبيم تا آن را درهم شكند [و از هم بپاشد] پس ناگهان باطل نابود شود). تاریخ نشان داده است که باطل هرچند ممکن است مدتی دوام بیاورد، سرانجام نابود خواهد شد.

    ضرورت بینش تاریخی قرآن برای جوامع امروزی

    مقدمه

    در عصر حاضر، جوامع بشری با چالش‌ها و تحولات پیچیده‌ای روبه رو هستند که نیازمند راهکارهای عمیق و ریشه‌دار برای مواجهه با آنهاست. در این میان، قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت و روشنگری، نه تنها یک منبع دینی و معنوی، بلکه یک گنجینه‌ی تاریخی و فرهنگی است که می‌تواند راهنمای جوامع امروزی در مسیر پیشرفت و سعادت باشد. بینش تاریخی ارائه شده در قرآن، با ارائه‌ی الگوها و سنت‌های الهی در طول تاریخ، به ما این امکان را می‌دهد که از تجربیات گذشتگان درس بگیریم و از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری کنیم. این بینش، نه تنها به ما کمک می‌کند تا گذشته را بهتر درک کنیم، بلکه پایه‌ای استوار برای ساختن آینده‌ای بهتر بر اساس اصول الهی فراهم می‌آورد. در این نوشتار، به بررسی ضرورت بینش تاریخی قرآن برای جوامع امروزی می‌پردازیم و نشان می‌دهیم که چگونه این دانش می‌تواند به تقویت ایمان، تعهد اخلاقی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی کمک کند و جامعه‌ای سعادتمند و عادلانه را رقم بزند.

    فهم الگوهای تکرارشونده

    درک دانش و بینش تاریخی در قرآن، به ما کمک می‌کند تا تاریخ را نه به عنوان مجموعه‌ای از رویدادهای پراکنده، بلکه به عنوان یک فرآیند منسجم و هدفمند ببینیم. قرآن کریم با بیان داستان‌ها و سرگذشت اقوام پیشین، الگوهای تکرارشونده‌ای را نشان می‌دهد که در طول تاریخ بشریت تکرار شده‌اند. برای مثال، سرنوشت اقوامی مانند قوم عاد، ثمود، فرعون و قوم لوط، همگی نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که تکبر، ظلم، فساد و انحراف از مسیر الهی، همواره به نابودی و سقوط جوامع منجر شده است. با شناسایی این الگوها، می‌توانیم از اشتباهات گذشته درس بگیریم و از تکرار آن‌ها در زندگی فردی و اجتماعی خود جلوگیری کنیم. این بینش تاریخی، به ما کمک می‌کند تا با آگاهی بیشتری در مسیر زندگی گام برداریم و از افتادن در دام مشکلاتی که دیگران تجربه کرده‌اند، پرهیز کنیم.

    عبرت‌گیری از سرنوشت اقوام

    قرآن کریم بارها بر اهمیت عبرت‌گیری از سرنوشت اقوام پیشین تأکید کرده است. این عبرت‌گیری تنها محدود به شناخت رویدادهای تاریخی نیست، بلکه شامل درک علل و عوامل سقوط و انحطاط آن‌ها نیز می‌شود. برای مثال، قرآن به ما می‌آموزد که چگونه اقوامی که به ظلم و فساد روی آوردند، به عذاب الهی دچار شدند. از سوی دیگر، اقوامی که به پیام‌های الهی گوش فرا دادند و به عدالت و تقوا پایبند بودند، به رستگاری و سعادت دست یافتند. این داستان‌ها به ما نشان می‌دهند که سنت‌های الهی در جهان ثابت و تغییرناپذیرند و هر جامعه‌ای که از این سنت‌ها پیروی نکند، محکوم به شکست است. بنابراین، مطالعه تاریخ از منظر قرآن، به ما کمک می‌کند تا از عوامل سقوط جوامع پیشین آگاه شویم و با دوری از این عوامل، جامعه‌ای پایدار و موفق بسازیم.

    پایه‌ریزی آینده‌ای بهتر

    بینش تاریخی قرآن، تنها به گذشته محدود نمی‌شود، بلکه چراغ راهی برای ساختن آینده‌ای بهتر است. با استفاده از این بینش، می‌توانیم جامعه‌ای را پایه‌ریزی کنیم که بر اساس اصول الهی و ارزش‌های انسانی استوار باشد. قرآن کریم با ارائه‌ی الگوهای موفقیت و شکست در تاریخ، به ما نشان می‌دهد که عدالت، تقوا، صداقت و همدلی، پایه‌های اصلی یک جامعه‌ی سعادتمند هستند. برای مثال، جامعه‌ی مدینه در زمان پیامبر اکرم (ص) نمونه‌ای از یک جامعه‌ی موفق بود که بر اساس اصول قرآنی شکل گرفت و به پیشرفت و تعالی دست یافت. با الهام‌گیری از این الگوها، می‌توانیم آینده‌ای روشن‌تر را برای نسل‌های آینده رقم بزنیم و جامعه‌ای بسازیم که در آن عدالت، امنیت و رفاه برای همه فراهم باشد.

    تقویت ایمان و تعهد

    تأمل در آیات قرآن و مطالعه داستان‌های تاریخی آن، نه تنها به افزایش دانش ما کمک می‌کند، بلکه ایمان و تعهد ما را به ارزش‌های اخلاقی و معنوی تقویت می‌کند. قرآن کریم با بیان سرگذشت پیامبران و مؤمنان، به ما نشان می‌دهد که چگونه ایمان و تقوا می‌تواند انسان‌ها را در برابر سختی‌ها و مشکلات مقاوم کند و آن‌ها را به سمت سعادت رهنمون سازد. برای مثال، داستان حضرت ایوب (ع) که با صبر و استقامت بر مشکلات غلبه کرد، یا داستان حضرت یوسف (ع) که با حفظ تقوا در برابر وسوسه‌ها مقاومت کرد، همگی درس‌هایی عمیق برای تقویت ایمان و تعهد اخلاقی ما هستند. این داستان‌ها به ما یادآوری می‌کنند که در زندگی، همواره باید به ارزش‌های الهی پایبند باشیم و در برابر انحرافات و وسوسه‌های شیطانی مقاومت کنیم.

    شناخت نقش خود در جهان

    بینش تاریخی قرآن به ما کمک می‌کند تا نقش خود را در جهان بهتر بشناسیم و مسئولیت‌های اجتماعی خود را به درستی انجام دهیم. قرآن کریم با بیان داستان‌های تاریخی، به ما نشان می‌دهد که هر فردی در جامعه مسئولیتی دارد و باید در جهت بهبود و پیشرفت جامعه تلاش کند. برای مثال، حضرت شعیب (ع) با مبارزه علیه فساد اقتصادی و اجتماعی، یا حضرت موسی (ع) با مبارزه علیه ظلم و استبداد، نمونه‌هایی از افرادی هستند که مسئولیت‌های اجتماعی خود را به درستی انجام دادند. با الهام‌گیری از این الگوها، می‌توانیم نقش خود را در جامعه بهتر درک کنیم و در جهت تحقق عدالت، برابری و پیشرفت جامعه گام برداریم. این مسئولیت‌پذیری، نه تنها به بهبود شرایط جامعه کمک می‌کند، بلکه باعث رشد و تعالی فردی ما نیز می‌شود.

    خاتمه

    دانش و بینش تاریخی در قرآن کریم، گنجینه‌ای گران‌بها و چراغ راهی است که می‌تواند ما را در مسیر سعادت و کمال رهنمون سازد. این دانش، نه تنها به ما کمک می‌کند تا گذشته را بهتر درک کنیم، بلکه پایه‌ای استوار برای ساختن آینده‌ای بهتر فراهم می‌آورد. بر ماست که با تدبر و تفکر در آیات قرآن، مطالعه و تحقیق در تاریخ، و بهره‌گیری از این دانش و بینش، آینده‌ای بهتر و سعادتمندانه‌تر را برای خود و جامعه‌مان بسازیم. این دانش، نه تنها یک ضرورت علمی و فرهنگی، بلکه یک وظیفه دینی و اخلاقی است که بر عهده هر مسلمانی قرار دارد. با عمل به این آموزه‌ها، می‌توانیم جامعه‌ای بسازیم که در آن عدالت، امنیت و رفاه برای همه فراهم باشد و آینده‌ای روشن‌تر را برای نسل‌های آینده رقم بزنیم.

    پیشگویی‌های قرآن

    مقدمه

    قرآن کریم، به عنوان کلام الهی و آخرین پیام آسمانی، گنجینه‌ای است سرشار از معارف، حکمت‌ها و هدایت‌ها. این کتاب آسمانی، نه تنها راهنمای سعادت انسان‌ها در دنیا و آخرت است، بلکه دارای ویژگی‌ها و ابعادی است که آن را از سایر متون متمایز می‌سازد. یکی از این ویژگی‌های برجسته، قدرت بی‌نظیر قرآن در ارائه اخبار غیبی و پیشگویی‌های تاریخی است. این پیشگویی‌ها، که در طول تاریخ به وقوع پیوسته‌اند، گواهی روشن بر اعجاز قرآن و ارتباط آن با علم بی‌انتهای الهی هستند. علاوه بر این، قرآن کریم نقش بی‌بدیلی در تمدن‌سازی داشته و با ارائه مجموعه‌ای کامل از قوانین، اخلاقیات و ارزش‌ها، بستری مناسب برای شکل‌گیری تمدنی متعالی و پویا فراهم کرده است.
    ابعاد اعجاز در پیشگویی های قرآن
    در ادامه به بررسی ابعاد اعجاز در پیشگویی‌های تاریخی قرآن می‌پردازیم.

    ۱- قطعیت و جزمیت در بیان

    یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های پیشگویی‌های قرآنی، قطعیت و جزمیت در بیان است. این پیشگویی‌ها، بر خلاف پیش‌بینی‌های بشری که معمولاً با تردید و ابهام همراه هستند، با لحنی قاطع و اطمینان‌بخش بیان می‌شوند. این قطعیت، نشان‌دهنده این است که منبع این پیشگویی‌ها، علم مطلق الهی است که هیچ‌گونه محدودیتی ندارد. در واقع، قرآن کریم، با ارائه این پیشگویی‌ها، به انسان‌ها نشان می‌دهد که علم الهی فراتر از دانش بشری است و می‌تواند از وقایعی که در آینده رخ می‌دهند، با قطعیت خبر دهد. برای مثال، در سوره روم، در زمانی که امپراتوری روم در حال شکست از امپراتوری ساسانی بود، قرآن کریم با قاطعیت اعلام کرد که رومیان، پس از شکست، در عرض چند سال به پیروزی خواهند رسید. این پیشگویی، در شرایطی مطرح شد که هیچ‌گونه نشانه‌ای از پیروزی روم در دست نبود و حتی بسیاری از تحلیلگران سیاسی، سقوط این امپراتوری را پیش‌بینی می‌کردند. اما با این وجود، قرآن کریم با قاطعیت از پیروزی روم خبر داد و این پیشگویی، در کمال شگفتی، به وقوع پیوست.

    ۲- تحقق پیشگویی ها

    پیشگویی‌های قرآنی، زمانی به عنوان نشانه‌ای از اعجاز شناخته می‌شوند که در عالم واقع به وقوع بپیوندند. صرف پیشگویی، بدون تحقق، نمی‌تواند دلیلی بر اعجاز باشد. اما هنگامی که پیشگویی‌های قرآن، با دقتی مثال‌زدنی، در طول تاریخ به واقعیت تبدیل می‌شوند، آنگاه نمی‌توان در الهی بودن این کلام شک کرد. این تحقق، گواهی روشن بر ارتباط قرآن با علم بی‌انتهای الهی است و نشان می‌دهد که این کتاب، کلام خداوندی است که بر تمام وقایع گذشته، حال و آینده آگاهی دارد.

    به عنوان مثال، پیشگویی قرآن در مورد پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، در زمانی که مسلمانان در اقلیت و ضعف قرار داشتند، به وقوع پیوست و مسلمانان با وجود تعداد کم و تجهیزات اندک، توانستند بر دشمنان خود پیروز شوند. این پیروزی، که با عنایت الهی حاصل شد، نشانه‌ای از حقانیت اسلام و صدق وعده‌های الهی بود.

    ۳- بی‌نیازی از قرائن مادی

    پیشگویی‌های قرآنی، بر خلاف پیش‌بینی‌های مبتنی بر تحلیل داده‌ها و اطلاعات موجود، بر هیچ‌گونه قرائن و شواهد مادی متکی نیستند. این پیشگویی‌ها، در بسیاری از موارد، در شرایطی بیان شده‌اند که هیچ‌گونه نشانه‌ای از تحقق آن‌ها در دست نبوده است. این ویژگی، نشان‌دهنده این است که منبع این پیشگویی‌ها، فراتر از عالم ماده و محدودیت‌های دانش بشری است. قرآن کریم، با ارائه این پیشگویی‌ها، به انسان‌ها نشان می‌دهد که علم الهی، فراتر از دانش بشری است و می‌تواند از وقایعی که هیچ‌گونه قرائن و شواهدی برای آن‌ها وجود ندارد، خبر دهد. به عنوان نمونه، پیشگویی قرآن در مورد بازگشت پیامبر اکرم (ص) به مکه، در زمانی که ایشان در مدینه تبعید بودند و هیچ‌گونه امیدی به بازگشت به مکه وجود نداشت، به وقوع پیوست و پیامبر اکرم (ص) با پیروزی و شکوه فراوان، به زادگاه خود بازگشتند.

    نمونه‌هایی از پیشگویی‌های قرآن

    علاوه بر مواردی که در خلال مباحث قبل ذکر شد، به دو مورد دیگر از پیشگویی‌های قرآن کریم اشاره می‌کنیم:

    ۱- غلبه اسلام بر سایر ادیان

    آیات متعددی در قرآن کریم به گسترش اسلام و غلبه آن بر سایر ادیان اشاره دارند. این آیات، در شرایطی نازل شدند که اسلام در ابتدای راه خود بود و با چالش‌های فراوانی روبه‌رو بود. اما با این وجود، قرآن کریم با قاطعیت از پیروزی نهایی و جهانی شدن این دین خبر می‌داد.

    برای مثال، قرآن می‌فرماید: «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ[171]» (اوست كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد، تا آن را بر همۀ اديان پيروز گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند). این آیه به صراحت اعلام می‌کند که خداوند، پیامبر خود را با هدایت و دین حق فرستاده است تا آن را بر تمام ادیان پیروز گرداند، هر چند که مشرکان از این موضوع ناخشنود باشند.

    این پیشگویی، در طول تاریخ به وقوع پیوست و اسلام، با وجود تمام دشمنی‌ها و مخالفت‌ها، به دینی جهانی تبدیل شد و در بسیاری از نقاط جهان گسترش یافت.

    ۲- شکست ابرقدرت‌ها

    قرآن کریم، در آیات متعددی به پیروزی مستضعفان و شکست ستمگران اشاره دارد. این آیات، به این معنا هستند که در نهایت، حکومت و قدرت در دست صالحان و نیکوکاران قرار خواهد گرفت و ستمگران و ظالمان، سرنگون خواهند شد.

    برای مثال، قرآن می‌فرماید: «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ[172]» (و ما مى خواستيم به آنان كه در آن سرزمين به ناتوانى و زبونى گرفته شده بودند، نعمت هاى باارزش دهيم، و آنان را پيشوايان مردم و وارثان [اموال، ثروت ها و سرزمين هاى فرعونيان] گردانيم). این آیه به صراحت اعلام می‌کند که خداوند اراده کرده است که بر مستضعفان منت نهد و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهد.

    این پیشگویی، در طول تاریخ بارها به وقوع پیوسته است و بسیاری از حکومت‌های ظالم و ستمگر، سرنگون شده‌اند و حکومت و قدرت در دست صالحان و نیکوکاران قرار گرفته است.

    کتاب تمدن‌ساز

    مقدمه

    قرآن کریم، فراتر از یک کتاب مذهبی صرف، در حکم یک منشور جامع و کامل برای زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها است. این کتاب آسمانی، با ارائه اصولی بنیادین و ارزش‌هایی والا، نه تنها راهنمای سعادت اخروی مؤمنان است، بلکه نقش بی‌بدیلی در شکل‌گیری و شکوفایی تمدن‌های بزرگ در طول تاریخ ایفا کرده است. تمدن اسلامی، به عنوان یکی از درخشان‌ترین و تأثیرگذارترین تمدن‌های بشری، به طور مستقیم از تعالیم و هدایت‌های قرآن کریم نشأت گرفته و تمامی دستاوردهای علمی، فرهنگی، هنری، اجتماعی و سیاسی آن، ریشه در آموزه‌های این کتاب آسمانی دارد. بررسی دقیق و موشکافانه نقش قرآن در تمدن‌سازی، ما را به این واقعیت رهنمون می‌سازد که قرآن، نه تنها یک منبع الهام معنوی، بلکه یک موتور محرکه قدرتمند برای پیشرفت و تعالی جوامع بشری است.
    مولفه های تمدن ساز قرآن
    در ادامه چند مورد از مولفه‌های تمدن ساز قرآن کریم را مرور می‌کنیم.

    ۱- قانون‌گذاری عادلانه و جامع

    قرآن کریم، با ارائه قوانینی عادلانه و جامع، حقوق و تکالیف افراد را مشخص کرده و از این طریق، زمینه‌ای مناسب برای برقراری عدالت اجتماعی و حفظ حقوق شهروندان فراهم کرده است. این قوانین، شامل قوانینی در زمینه حقوق فردی، حقوق اجتماعی، حقوق اقتصادی، حقوق سیاسی و حقوق قضایی می‌شوند و تمام جنبه‌های زندگی انسان را در بر می‌گیرند.

    ۲- تشکیل حکومت صالح

    قرآن کریم، بر تشکیل حکومت صالح و عادلانه تأکید دارد و ویژگی‌های رهبران و کارگزاران شایسته را بیان می‌کند. حکومت اسلامی، که بر اساس تعالیم قرآن شکل می‌گیرد، موظف است به نیازهای مردم رسیدگی کند، عدالت را در جامعه برقرار سازد و از حقوق مظلومان دفاع کند. رهبران حکومت اسلامی، باید دارای ویژگی‌هایی مانند علم، تقوا، عدالت، شجاعت، امانت‌داری و دلسوزی باشند و همواره در خدمت مردم باشند.

    ۳- اخلاق محوری

    قرآن کریم، بر اخلاق و ارزش‌های انسانی مانند صداقت، امانت‌داری، عدالت، احسان، صبر و گذشت تأکید فراوان دارد. این ارزش‌ها، نقش مهمی در ایجاد روابط سالم و سازنده در جامعه ایفا می‌کنند و به تقویت همبستگی و تعاون بین افراد کمک می‌کنند.

    ۴- تشویق به علم و تفکر

    قرآن کریم، بارها انسان‌ها را به علم‌آموزی، تفکر و تدبر در آیات الهی تشویق کرده است. علم و دانش، نقش مهمی در پیشرفت و توسعه جامعه دارند و به انسان‌ها کمک می‌کنند تا به شناخت بهتری از جهان پیرامون خود دست یابند. مسلمانان، با پیروی از تعالیم قرآن کریم، به پیشرفت‌های چشمگیری در علم و دانش دست یافته‌اند و در بسیاری از زمینه‌ها، پیشگام بوده‌اند.

    ۵- آبادانی زمین

    قرآن انسان‌ها را تشویق به آبادانی زمین می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد که از منابع طبیعی به درستی استفاده کنند و به حفظ محیط زیست اهمیت دهند. این مطلب، به این معناست که انسان‌ها موظف هستند از منابع طبیعی به گونه‌ای استفاده کنند که به نسل‌های آینده نیز آسیبی نرسد و محیط زیست، حفظ شود.

    آسانی‌های قرآن

    مقدمه

    قرآن کریم، به عنوان آخرین و کامل‌ترین کتاب آسمانی، نه تنها در محتوا و معانی بلند خود، بلکه در شیوه بیان و سهولت دسترسی به مفاهیم نیز، معجزه‌ای شگرف را به نمایش می‌گذارد. یکی از بارزترین ابعاد اعجاز این کتاب الهی، آسانی و سهولت در فهم آن است؛ ویژگی‌ای که قرآن را از سایر متون متمایز ساخته و آن را به گنجینه‌ای در دسترس برای همگان، از دانشمندان و محققان گرفته تا افراد عادی و کم‌سواد، تبدیل کرده است.

    ابعاد آسانی

    قرآن، در حقیقت، کانون و محور آسانی‌هاست. این آسانی، در ابعاد گوناگونی نمود می‌یابد:

    – آسانی در فهم: مفاهیم و پیام‌های اصلی قرآن به گونه‌ای بیان شده‌اند که برای عموم مردم قابل درک باشد.

    – آسانی در حفظ: ساختار زبانی و آهنگین آیات قرآن، حفظ آن را برای علاقه‌مندان تسهیل می‌کند.

    – آسانی در قوانین: احکام و دستورات قرآن، با در نظر گرفتن توانایی‌ها و شرایط انسان‌ها، به گونه‌ای وضع شده‌اند که عمل به آن‌ها آسان و امکان‌پذیر باشد.

    در ادامه به توضیح مختصری درباره هر یک از این آسانی‌ها می‌پردازیم.

    آسانی در فهم

    تاکید ویژه قرآن بر آسانی فهم، در آیات متعددی قابل مشاهده است. به عنوان نمونه، این موضوع با تأکید فراوان، چهار بار تکرار شده است: «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ[173]» (ما قرآن را برای یادآوری آسان کردیم؛ پس آیا کسی هست که پند گیرد؟). این تکرار، نشان از اهمیت ویژه‌ای دارد که قرآن برای قابل فهم بودن پیام خود قائل است. هدف از نزول قرآن، صرفاً ارائه مجموعه‌ای از اطلاعات نیست، بلکه هدایت انسان‌ها به سوی سعادت و کمال است. این هدف، تنها زمانی محقق می‌شود که پیام قرآن به آسانی قابل فهم باشد و افراد بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.

    قرآن، یک پیام رهایی‌بخش است؛ پیامی برای بیداری از خواب غفلت، هوشیاری در برابر فریب‌های دنیا، حرکت به سوی ارزش‌های متعالی، و ایجاد یک زندگی نوین، پویا و انسانی. این پیام، باید به گونه‌ای باشد که برای همگان قابل درک باشد تا بتواند بذرهای تحول و رشد را در دل‌ها بکارد و زمینه‌ساز یک انقلاب فکری و عملی شود.

    آسان‌گویی و استفاده از زبانی قابل فهم برای عموم مردم، از ویژگی‌های مشترک تمام پیامبران الهی بوده است. پیامبران، همواره تلاش می‌کردند تا پیام خود را به زبانی ساده و روشن بیان کنند تا همگان بتوانند آن را درک کنند و به آن عمل کنند. حضرت موسی (ع) نیز، در ابتدای رسالت خود، از خداوند درخواست کرد تا بیانش را فصیح و روان گرداند تا مردم بتوانند سخنان او را به آسانی درک کنند. این ویژگی، تفاوت اساسی بین پیامبران و فلاسفه و روشنفکران را آشکار می‌سازد. پیامبران، با مردم سخن می‌گفتند و به زبان آن‌ها حرف می‌زدند، در حالی که فلاسفه و روشنفکران، اغلب از زبانی پیچیده و تخصصی استفاده می‌کردند که برای عموم مردم قابل فهم نبود.

    اعجاز قرآن، در این است که این سهولت در فهم، به هیچ وجه از عمق و غنای علمی آن نمی‌کاهد. قرآن، همزمان که برای عموم مردم قابل فهم است، برای دانشمندان و محققان نیز، منبعی بی‌پایان از معارف و علوم است. این کتاب، همچون اقیانوسی بیکران، همواره چیزهای جدیدی برای ارائه به کاوشگران و جویندگان حقیقت دارد.

    آسانی در حفظ

    یکی دیگر از جنبه‌های اعجازآمیز قرآن، سهولت در حفظ آن است. قرآن، بیش از هر کتاب دیگری در جهان، حافظ و ازبرکننده دارد. این پدیده، نشان از جاذبه و گیرایی خاص قرآن دارد که دل‌ها را به سوی خود جذب می‌کند و حفظ آن را برای علاقه‌مندان آسان می‌سازد. کودکان مسلمان، از همان ابتدای دوران آموزش، با حفظ آیات قرآن آشنا می‌شوند و برخی از آن‌ها، در سنین پایین، موفق به حفظ کل قرآن می‌شوند.

    این سهولت در حفظ، دلایل متعددی دارد:

    – آهنگ و ریتم دلنشین: آیات قرآن، از آهنگ و ریتم خاصی برخوردارند که به آن‌ها جاذبه‌ای خاص می‌بخشد و حفظ آن‌ها را آسان‌تر می‌کند.

    – روانی و سلاست زبان: زبان قرآن، زبانی روان و سلیس است که به راحتی در ذهن جای می‌گیرد.

    – تکرار و تأکید: قرآن، در بسیاری از موارد، مفاهیم و موضوعات را با تکرار و تأکید بیان می‌کند که این امر، به تثبیت آن‌ها در ذهن کمک می‌کند.

    – سجع و قافیه: استفاده از سجع و قافیه در آیات قرآن، به آن‌ها زیبایی و جذابیت خاصی می‌بخشد و حفظ آن‌ها را لذت‌بخش‌تر می‌کند.

    به دلیل همین ویژگی‌ها، حفظ قرآن، حتی برای افراد بی‌سواد نیز امکان‌پذیر است. بسیاری از افراد بی‌سواد، با گوش دادن به تلاوت قرآن، موفق به حفظ بخش‌های زیادی از آن می‌شوند.

    آسانی در قوانین

    قرآن، نه تنها در فهم و حفظ، بلکه در عمل به قوانین نیز آسان است. قوانین و احکام قرآن، با در نظر گرفتن توانایی‌ها و شرایط انسان‌ها، به گونه‌ای وضع شده‌اند که عمل به آن‌ها آسان و امکان‌پذیر باشد. این در حالی است که بسیاری از ادیان و مذاهب دیگر، با قوانین سخت و طاقت‌فرسا، زندگی را برای پیروان خود دشوار می‌کنند.

    قرآن، با ارائه قوانینی آسان و متعادل، به دنبال ایجاد یک زندگی سعادتمندانه و متعادل برای انسان‌ها است. این قوانین، نه تنها به جنبه‌های معنوی زندگی انسان‌ها توجه دارند، بلکه به جنبه‌های مادی و دنیوی آن‌ها نیز اهمیت می‌دهند. قرآن، به انسان‌ها می‌آموزد که چگونه می‌توانند در عین حال که به وظایف دینی خود عمل می‌کنند، از لذت‌های حلال دنیا نیز بهره‌مند شوند.

    خداوند، در آیات متعددی، بر آسانی قوانین قرآن تأکید کرده است. به عنوان نمونه، می‌فرماید: «يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ[174]» (خداوند، آسانی شما را می‌خواهد و دشواری شما را نمی‌خواهد). این آیه، به صراحت بیان می‌کند که هدف خداوند از وضع قوانین، ایجاد آسایش و راحتی برای انسان‌ها است، نه تحمیل سختی و مشقت بر آن‌ها.

    قرآن، در موارد متعددی، برای افراد خاص، تخفیف‌ها و تسهیلاتی را در نظر گرفته است. به عنوان نمونه، افراد بیمار، ناتوان و مسافر، از برخی از تکالیف دینی معاف شده‌اند. این تخفیف‌ها، نشان از رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگان خود دارد.

    معجزه عددی قرآن

    یکی از جنبه‌های شگفت‌انگیز و اعجازآمیز قرآن، وجود نظم و هماهنگی عددی در آن است. بررسی دقیق تعداد تکرار واژه‌ها و عبارات مختلف در قرآن، نشان می‌دهد که این کتاب، بر اساس یک سیستم عددی دقیق و پیچیده، تنظیم شده است.

    این نظم عددی، در بسیاری از موارد، با مفاهیم و معانی آیات، ارتباطی عمیق و معنادار دارد. به عنوان نمونه، واژه «یوم» (روز) 365 بار در قرآن تکرار شده که دقیقاً برابر با تعداد روزهای سال است. واژه «شهر» (ماه) 12 بار تکرار شده که برابر با تعداد ماه‌های سال است. واژه‌های «ملائکه» و «شیاطین» هر کدام 88 بار در قرآن آمده‌اند. واژه‌های «دنیا» و «آخرت» نیز هر کدام 115 بار ذکر شده‌اند.

    کشف این نظم عددی در زمان قدیم، مدیون تلاش‌های محققان و پژوهشگرانی است که به بررسی و تحلیل آماری قرآن پرداخته‌اند. یکی از این محققان، عبدالرزاق نوفل، نویسنده مصری است که در زمینه اعجاز عددی قرآن، تحقیقات گسترده‌ای انجام داده است.

    کشف این نظم شگفت‌انگیز، نشان می‌دهد که قرآن، نه تنها در محتوا و معانی، بلکه در ساختار زبانی و عددی نیز، معجزه‌ای الهی است. این نظم، گواهی است بر این که قرآن، کلام خداست و هیچ‌گونه دخالت بشری در آن صورت نگرفته است.

    امروزه، با پیشرفت فناوری و ظهور کامپیوترها، امکان بررسی و تحلیل دقیق‌تر و سریع قرآن فراهم شده است. محققان، با استفاده از این ابزارها، به کشف ابعاد جدیدی از اعجاز عددی قرآن دست یافته‌اند. یکی از این محققان، دکتر رشاد خلیفه است که با استفاده از کامپیوتر، به کشف یک سیستم عددی پیچیده در قرآن نائل شد.

    دکتر رشاد خلیفه، در این باره می‌گوید: «رمز اعجاز در قرآن کریم… نشان می‌دهد که تک تک کلمات قرآن، بلکه یکایک حروفش، طبق سیستمی استادانه و پیچیده جای‌گذاری شده که خارج از توانایی هر نوع قدرت انسانی است».

    کشف اعجاز عددی در قرآن، دریچه‌ای جدید را به سوی فهم عمیق‌تر این کتاب الهی گشوده است. این کشف، نشان می‌دهد که قرآن، گنجینه‌ای بی‌پایان از معارف و علوم است که همواره چیزهای جدیدی برای ارائه به جویندگان حقیقت دارد.

    به امید روزی که همگان، با تدبر در قرآن و عمل به دستورات آن، به سعادت و کمال دست یابند.

    برگرفته از:
    کتاب اعجاز در قرآن کریم، نوشته حسن عرفان


    1- قصص،49: https://tanzil.ir/#28:49
    2- طور، 34: https://tanzil.ir/#52:34
    3- اسراء، 88: https://tanzil.ir/#17:88
    4- شوری، 11: https://tanzil.ir/#42:11
    5- بقره، 24: https://tanzil.ir/#2:24
    6- فیل، 1: https://tanzil.ir/#105:1
    7- الرحمن، 54: https://tanzil.ir/#55:54
    8- فصلت، 30: https://tanzil.ir/#41:30
    9- لقمان، 17: https://tanzil.ir/#31:17
    10- قصص، 38: https://tanzil.ir/#28:38
    11- مایندر: مادر اندر – زن پدر
    12- بقره، 187: https://tanzil.ir/#2:187 13- بقره، 197: https://tanzil.ir/#2:197
    14- بقره، 187: https://tanzil.ir/#2:187
    15- مریم، 20: https://tanzil.ir/#19:20
    16- مائده، 6: https://tanzil.ir/#5:6
    17- بقره، 223: https://tanzil.ir/#2:223
    18- بقره، 222: https://tanzil.ir/#2:222
    19- تحریم، 12: https://tanzil.ir/#66:12
    20- مائده، 75: https://tanzil.ir/#5:75
    21- یوسف، 31: https://tanzil.ir/#12:31
    22- یوسف، 23: https://tanzil.ir/#12:23
    23- نجم، 49: https://tanzil.ir/#53:49
    24- آل عمران، 40: https://tanzil.ir/#3:40
    25- آل عمران، 47: https://tanzil.ir/#3:47
    26- سبأ، 24: https://tanzil.ir/#34:24
    27- بقره، 286: https://tanzil.ir/#2:286
    28- نساء، 5: https://tanzil.ir/#4:5
    29- نساء، 82: https://tanzil.ir/#4:82
    30- آل عمران، 97: https://tanzil.ir/#3:97
    31- حج، 27: https://tanzil.ir/#22:27
    32- بقره، 222: https://tanzil.ir/#2:222
    33- جاثیه، 7: https://tanzil.ir/#45:7
    34- مجادله، 7: https://tanzil.ir/#58:7
    35- کهف، 22: https://tanzil.ir/#18:22
    36- نساء، 3: https://tanzil.ir/#4:3
    37- احزاب، 7: https://tanzil.ir/#33:7
    38- نساء، 69: https://tanzil.ir/#4:69
    39- انعام، 92: https://tanzil.ir/#6:92
    40- مائده، 6: https://tanzil.ir/#5:6
    41- زمر، 66: https://tanzil.ir/#39:66
    42- فاتحه، 5: https://tanzil.ir/#1:5
    43- طه، 67: https://tanzil.ir/#20:67
    44- ضحی، 9: https://tanzil.ir/#93:9
    45- حشر، 2: https://tanzil.ir/#59:2
    46- https://lib.eshia.ir/27571/1/633
    47- بقره، 179: https://tanzil.ir/#2:179
    48- هود، 44: https://tanzil.ir/#11:44
    49- بقره، 179: https://tanzil.ir/#2:179
    50- نور، 1: https://tanzil.ir/#24:1
    51- توبه، 86: https://tanzil.ir/#9:86
    52- بقره، 187: https://tanzil.ir/#2:187
    53- عنکبوت، 41: https://tanzil.ir/#29:41
    54- نساء، 82: https://tanzil.ir/#4:82
    55- https://lib.eshia.ir/27571/5/469
    56- ملک، 3: https://tanzil.ir/#67:3
    57- آل عمران، 113: https://tanzil.ir/#3:113
    58- https://ito.lib.eshia.ir/86110/26/21
    59- اعراف، 157: https://tanzil.ir/#7:157
    60- شوری، 52: https://tanzil.ir/#42:52
    61- نجم، 5: https://tanzil.ir/#53:5
    62- فرقان، 5: https://tanzil.ir/#25:5
    63- یونس، 38: https://tanzil.ir/#10:38
    64- حجر، 9: https://tanzil.ir/#15:9
    65- حشر، 21: https://tanzil.ir/#59:21
    66- زمر، 23: https://tanzil.ir/#39:23
    67- مریم، 58: https://tanzil.ir/#19:58
    68- سجده، 15: https://tanzil.ir/#32:15
    69- اسراء، 107: https://tanzil.ir/#17:107
    70- انفال، 2: https://tanzil.ir/#8:2
    71- توبه، 124: https://tanzil.ir/#9:124
    72- مائده، 83: https://tanzil.ir/#5:83
    73- آل عمران، 135: https://tanzil.ir/#3:135
    74- تکاثر، 3: https://tanzil.ir/#102:3
    75- نمل، 34: https://tanzil.ir/#27:34
    76- نمل، 52: https://tanzil.ir/#27:52
    77- حدید، 16: https://tanzil.ir/#57:16
    78- ابراهیم، 49: https://tanzil.ir/#14:49
    79- هود، 113: https://tanzil.ir/#11:113
    80- یونس، 101: https://tanzil.ir/#10:101
    81- زمر، 9: https://tanzil.ir/#39:9
    82- نساء، 82: https://tanzil.ir/#4:82
    83- بقره، 118: https://tanzil.ir/#2:118
    84- یونس، 100: https://tanzil.ir/#10:100
    85- حشر، 2: https://tanzil.ir/#59:2
    86- روم، 8: https://tanzil.ir/#30:8
    87- بقره، 111: https://tanzil.ir/#2:111
    88- انبیاء، 24: https://tanzil.ir/#21:24
    89- نمل، 64: https://tanzil.ir/#27:64
    90- قصص، 75: https://tanzil.ir/#28:75
    91- یونس، 68: https://tanzil.ir/#10:68
    92- اعراف، 71: https://tanzil.ir/#7:71
    93- جاثیه، 23: https://tanzil.ir/#45:23
    94- نمل، 14: https://tanzil.ir/#27:14
    95- حجر، 9: https://tanzil.ir/#15:9
    96- نحل، 44: https://tanzil.ir/#16:44
    97- آل عمران، 154: https://tanzil.ir/#3:154
    98- نساء، 157: https://tanzil.ir/#4:157
    99- انعام، 116: https://tanzil.ir/#6:116
    100- یونس، 36: https://tanzil.ir/#10:36
    101- حجرات، 12: https://tanzil.ir/#49:12
    102- اسراء، 36: https://tanzil.ir/#17:36
    103- قلم، 1: https://tanzil.ir/#68:1
    104- علق، 1: https://tanzil.ir/#96:1
    105- آل عمران، 18: https://tanzil.ir/#3:18
    106- نساء، 162: https://tanzil.ir/#4:162
    107- اسراء، 107: https://tanzil.ir/#17:107
    108- عنکبوت، 49: https://tanzil.ir/#29:49
    109- سبأ، 6: https://tanzil.ir/#34:6
    110- مجادله، 11: https://tanzil.ir/#58:11
    111- طه، 114: https://tanzil.ir/#20:114
    112- فاطر، 28: https://tanzil.ir/#35:28
    113- عنکبوت، 43: https://tanzil.ir/#29:43
    114- زمر، 9: https://tanzil.ir/#39:9
    115- بقره، 269: https://tanzil.ir/#2:269
    116- آل عمران، 7: https://tanzil.ir/#3:7
    117- یونس، 5: https://tanzil.ir/#10:5
    118- اسراء، 12: https://tanzil.ir/#17:12
    119- یس، 26: https://tanzil.ir/#36:26
    120- اعراف، 138: https://tanzil.ir/#7:138
    121- نمل، 55: https://tanzil.ir/#27:55
    122- یوسف، 89: https://tanzil.ir/#12:89
    123- زمر، 64: https://tanzil.ir/#39:64
    124- بقره، 67: https://tanzil.ir/#2:67
    125- آل عمران، 66: https://tanzil.ir/#3:66
    126- انعام، 100: https://tanzil.ir/#6:100
    127- انعام، 119: https://tanzil.ir/#6:119
    128- انعام، 140: https://tanzil.ir/#6:140
    129- http://noo.rs/ijDii
    130- https://lib.eshia.ir/27251/3/14
    131- نوح، 15: https://tanzil.ir/#71:15
    132- طه، 53: https://tanzil.ir/#20:53
    133- نبأ، 6: https://tanzil.ir/#78:6
    134- نمل، 88: https://tanzil.ir/#27:88
    135- یس، 40: https://tanzil.ir/#36:40
    136- ذاریات، 49: https://tanzil.ir/#51:49
    137- نبأ، 7: https://tanzil.ir/#78:7
    138- نحل، 15: https://tanzil.ir/#16:15
    139- انعام، 125: https://tanzil.ir/#6:125
    140- رحمان، 33: https://tanzil.ir/#55:33
    141- حجر، 22: https://tanzil.ir/#15:22
    142- نحل، 49: https://tanzil.ir/#16:49
    143- رعد، 2: https://tanzil.ir/#13:2
    144- انبیاء، 32: https://tanzil.ir/#21:32
    145- تکویر، 1: https://tanzil.ir/#81:1
    146- یونس، 5: https://tanzil.ir/#10:5
    147- سیاق: در اصطلاح علوم قرآنی «سیاق» به اسلوب سخن، طرز جمله بندی عبارات، و نظم خاص کلام و یا روند کلی سخن، گفته می‌شود.
    148- مدثر، 36: https://tanzil.ir/#74:36
    149- انعام، 19: https://tanzil.ir/#6:19
    150- قلم، 52: https://tanzil.ir/#68:52
    151- شوری، 13: https://tanzil.ir/#42:13
    152- https://ar.lib.eshia.ir/41829/1/11
    153- http://noo.rs/9Xs8I
    154- https://lib.eshia.ir/27571/6/554
    155- http://noo.rs/0eM6R
    156- نحل، 89: https://tanzil.ir/#16:89
    157- انعام، 59: https://tanzil.ir/#6:59
    158- انعام، 38: https://tanzil.ir/#6:38
    159- https://lib.eshia.ir/71664/1/17
    160- http://noo.rs/zERj9
    161- http://noo.rs/AkH9j
    162- فتح، 29: https://tanzil.ir/#48:29
    163- http://noo.rs/1WLzO
    164- http://noo.rs/T0OqY
    165- رعد، 11: https://tanzil.ir/#13:11
    166- زلزله، 7: https://tanzil.ir/#99:7
    167- بقره، 155: https://tanzil.ir/#2:155
    168- اعراف، 182: https://tanzil.ir/#7:182
    169- محمد، 7: https://tanzil.ir/#47:7
    170- انبیاء، 18: https://tanzil.ir/#21:18
    171- توبه، 33: https://tanzil.ir/#9:33
    172- قصص، 5: https://tanzil.ir/#28:5
    173- قمر، 17: https://tanzil.ir/#54:17
    174- بقره، 185: https://tanzil.ir/#2:185

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *