چهارشنبه / ۱۳ فروردین / ۱۴۰۴ Wednesday / 2 April / 2025
×

شاید یکی از علت های تعداد کم روایات وارده از امام حسین علیه السلام، این باشد که اصحاب امام (علیه السلام) اگر چه بهترین اصحاب بودند، چنانکه آن حضرت در شب عاشورا فرمود: «فإنّی لاأعلمُ أصحاباً أوفی و لا خیراً من أصحابی و لا أهل بیتٍ ابرّ و لاأوصل من اهل بیتی، فجزاکم الله عنّی […]

علت تعداد کم روایات وارده از امام حسین علیه السلام
  • کد نوشته: 5951
  • 191 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • شاید یکی از علت های تعداد کم روایات وارده از امام حسین علیه السلام، این باشد که اصحاب امام (علیه السلام) اگر چه بهترین اصحاب بودند، چنانکه آن حضرت در شب عاشورا فرمود:

    «فإنّی لاأعلمُ أصحاباً أوفی و لا خیراً من أصحابی و لا أهل بیتٍ ابرّ و لاأوصل من اهل بیتی، فجزاکم الله عنّی خیراً»

    ولی این بزرگ مردان اصحاب شهادت بودند نه روایت، این جماعت برای یاری فرزند پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ملازم رکاب او شدند، و بعضی از آنان چون زهیر و حرّ قبلاً از مخالفین آن حضرت بودند، و جمعی چون حبیب و مسلم بن عوسجه از کوفه خود را به آن حضرت رساندند و قبلاً ملازم آن حضرت نبودند، تا از آن حضرت کسب علم کنند.

    ائمه (علیهم السلام) اصحابی داشتند که برای کسب علم و حدیث به خدمت آنان می رسیدند و اخذ حدیث می کردند و بر می گشتند، و علوم ائمه (علیهم السلام) به وسیله آنان در دسترس شیعه قرار می گرفت.

    این رسم از اواخر دوران حضرت سجاد (علیه السلام) شروع شد و در زمان حضرت امام جواد (علیه السلام) رو به تقلیل گذاشت. هر چه شیعه به عصر غیبت نزدیکتر می شد حجاب زیادتر و دسترسی به ائمه (علیهم السلام) سخت تر و کمتر می شد، زیرا حضرت هادی و امام عسکری (علیهما السلام) در سامرا تقریباً تحت نظر و مراقبت شدید بودند.

    در این زمان، کتب راویان حدیث که در عصر حضرت باقر و امام صادق (علیهما السلام) نوشته شده بود، ملجأ و مرجع شیعه بود، و علما و محدثین در صدد جمع و تهذیب آن احادیث بودند، و شیعه از آن علوم استفاده می کرد.

    به همین جهت است که راویان حدیث از حضرت هادی و امام عسکری (علیهما السلام) نسبت به ائمه سابق، بسیار کم هستند و از همان عصر، مسئله سفارت مطرح شد و شیعیان به وسیله عثمان بن سعید و فرزند او محمّد، با امام رابطه داشتند.

    این گونه تقّیه که در زمان آن دو امام (علیهما السلام) بود و موجب این می شد که راویان و محدثین به آن دو امام (علیهما السلام) به آسانی دسترسی نداشته باشند، در عصر حضرت امام حسین (علیه السلام) به مراتب شدیدتر و فشار بر شیعه در آن عصر از همه ی زمان ها بیشتر بود.

    شیعیان در آن زمان گرفتار ظلم معاویه و کارگزاران او بودند و عاملان معاویه در هر کجا آنان را می یافتند، قلع و قمع می کردند و آنها با خوف شدید و نهانی و با کمال سختی، عمر خویش را به آخر می رساندند و همین، سرّ کمی انتشار حدیث از امام مجتبی و حضرت سیّدالشهدا (علیهما السلام) در میان شیعه می باشد.

    سرّ اِعراض اهل سنّت از امام حسین (علیه السلام)

    پس از ایجاد این شرایط، معاویه و عاملان او در برابر آن دو امام (علیهما السلام)، فقهایی برای مردم تراشیدند که مردم علوم پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دین خدا را از آنان یاد بگیرند، مانند عبدالله بن زبیر_ که از شدیدترین نواصب و دشمنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) است_ و عبدالله بن عمر و عاص، و عبدالله بن عمر بن خطّاب. این سه نفر منافق، پیشوای اهل جماعت و سنّت هستند. کتب صحاح آنها از احادیث این سه نفر و ابوهریره و انس بن مالک پر است. در این مقام مناسب است حدیثی از ابن کثیر دمشقی نقل نمایم.

    او در تفسیر آیه ی «وَ أَوفُوا بِعَهدِ اللهِ إِذا عاهَدتُم» گوید:

         «قال الإمام أحمد، حدّثنا اسماعیل، حدّثنا صخر بن جویریة، عن نافع، قال:

           لما خلع الناس یزید بن معاویة جمع ابن عمر بنیه و اهله ثم تشهد ثم قال: امّا بعد فإنّا قد بایعنا هذا الرجل علی بیعة الله و رسوله

           و إنّی سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول: ان الغادر یُنصب له لواء یوم القیامة فیقال هذه غدرة فلان وان من 

           أعظم الغدر _ إلّا أن یکون الإشراک بالله _ أن یبایع رجل رجلاً علی بیعة الله و رسوله ثم ینکث بیعته فلایخلعن احد منکم یزید

           ولا یسرفن أحد منکم فی هذا الأمر فیکون صیلم بینی و بینه»

    به موجب این نقل، عبدالله بن عمر، فرزندان و خویشان خود را _ در آن موقع که مردم یزید را از خلافت خلع کردند _ جمع نمود و گفت: مبادا در این امر با مردم همراه شوید، و هرکس چنین کند من از او جدا می شوم و با او قطع رابطه می کنم، چون ما با یزید بیعت کرده ایم و وفای به وعده لازم است، و از بدترین غدرها این است که کسی آن بیعت را بشکند.

    مردم به چه جهت یزید را خلع کردند؟

    چون پسر پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را کشت و خاندان او را اسیر کرد، و به تمام مقدّسات توهین می کرد، و حرام هارا حلال می شمرد. به این جهت، مردم او را کافر شناختند، و بیعت با چنین کافری احترام ندارد، بلکه آنان جهاد با او را لازم تر از جهاد با مشرکین دانستند.

    در چنین حالی عبدالله بن عمر می گوید: وفای به این بیعت _ که چون بیعت با خدا و رسول است _ واجب است، و غدر و نقض این بیعت از اعظم حرام ها است، و هرکس در خلع یزید شرکت کند با او قطع رابطه می کنم!!

    این چنین کسی، مفتی و پیشوای مسلمین گردید! با یزید (لعنة الله) بیعت کرد، و نقض آن بیعت را از اعظم حرام ها دانست! ولی همین پسر عمر پس از کشته شدن عثمان، با امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیعت نکرد و با عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر بن عاص و مروان، در صف مبارزین و دشمنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار گرفت. این جماعت به روی امیرالمؤمنین (علیه السلام) و یاوران او شمشیر کشیدند، و شاید به همین جهت پیشوای اهل سنّت شدند.

    اینان درب خانه علی (علیه السلام) را _ که باب مدینه علم پیامبر است _ بستند، و در خانه دشمنان او را گشودند، و از دو فرزند او دست برداشته، آنان را یاری ننمودند و از آن دو امام (علیهما السلام) کسب علم و حدیث نکردند.

    پس مردم در زمان حیات آن دو بزرگوار کاری به ایشان نداشتند، و با دشمنان ایشان بودند، و از علوم آنان نیز استفاده نکردند، و احادیث پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از دو فرزندش نگرفتنند. از این رو اهل سنّت تا امروز از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دور گشته و از دشمنان آنها دین خود را گرفته اند.

    این است طریقه امّت با ثقل پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و عترت طاهر او و با آن همه سفارش و تاکیدی که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حقّ آنان فرمود، مردم عترت را از قرآن جدا کردند، هم چنانکه در زمان حیات پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن سرور مخالفت کردند، و قلم و دوات را که می خواست، نیاوردند و گفتند: «حسبنا کتاب الله».

    نتیجه سخن این که امّت بر خلاف وصیّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتار کردند و علوم را از ائمه (علیهم السلام) نگرفتند و نه تنها بر آنان تقدّم جستند، بلکه دشمنان آنان را پیشوای خود قرار دادند، اوامر آنان را اطاعت کردند و کتب صحاح و حدیث خود را از احادیث دشمنان آنها پر کردند.

      علاوه بر این ها برای تقرّب جستن به دشمنان، حسین بن علی (علیهما السلام) را آنگونه کشتند، و شیعیان از ترس دشمنان، نمی توانستند با امام حسین (علیه السلام) رفت و آمد کنند، و دین خدا را از او یاد بگیرند.

    این است سرّ آن که احادیث آن مظلوم کم است، و از علوم او مردم بهره مند نشدند

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *