مقدمهیکی از روشهای مهم و قابل توجه برای اثبات نبوت خاصه، که به معنای پیامبری فرد معینی است، استناد به بشارتهای پیامبران پیشین میباشد. این امر به ویژه در مورد رسالت حضرت محمد (ص)، خاتم پیامبران، صدق میکند. در کتب مقدس و نوشتههای پیامبران قبلی، اشارات و پیشگوییهای متعددی درباره ظهور ایشان وجود دارد.قرآن کریم، […]
مقدمه
یکی از روشهای مهم و قابل توجه برای اثبات نبوت خاصه، که به معنای پیامبری فرد معینی است، استناد به بشارتهای پیامبران پیشین میباشد. این امر به ویژه در مورد رسالت حضرت محمد (ص)، خاتم پیامبران، صدق میکند. در کتب مقدس و نوشتههای پیامبران قبلی، اشارات و پیشگوییهای متعددی درباره ظهور ایشان وجود دارد.
قرآن کریم، به عنوان کتاب آسمانی مسلمانان، در آیات متعددی به این موضوع پرداخته و با صراحت اعلام میدارد که بشارتهای پیامبران پیشین درباره آمدن پیامبر اسلام چنان روشن و واضح بوده است که دانشمندان و عالمان ادیان یهود و مسیحیت، حضرت محمد (ص) را به خوبی میشناختند، گویی که ایشان را همچون فرزندان خود میشناسند.
این آگاهی و شناخت از طریق مطالعه و بررسی دقیق کتب مقدس خودشان، یعنی تورات و انجیل، حاصل شده بود. در این کتب، نشانهها و ویژگیهای پیامبر موعود به تفصیل ذکر شده بود، به گونهای که امکان تشخیص و شناسایی ایشان را برای اهل کتاب فراهم میساخت.
این مسئله نه تنها اعتبار و حقانیت رسالت پیامبر اسلام را تأیید میکند، بلکه نشاندهنده پیوستگی و ارتباط عمیق میان ادیان الهی است. همچنین، این امر بیانگر آن است که ظهور پیامبر اسلام در راستای تکمیل و تتمیم رسالتهای پیشین بوده و جزئی از برنامه الهی برای هدایت بشریت محسوب میشود.
علاوه بر این، وجود چنین بشارتهایی در کتب پیشین، مسئولیت پیروان ادیان دیگر را در قبال پذیرش و پیروی از پیامبر اسلام سنگینتر میکند، زیرا آنها با توجه به این پیشگوییها، زمینه ذهنی لازم برای شناخت و پذیرش ایشان را داشتهاند.
اکنون به بررسی برخی از بشارت های پیامبران درباره حضرت محمد (ص) می پردازیم.
پیشگویی انبیای بنی اسرائیل از اتفاقات
انبیای بنی اسرائیل، همچون اشعیا، ارمیا، دانیال، حزقیال و عیسی، از بسیاری از وقایع آینده پیشگویی کرده و خبر دادهاند. آنها از حوادثی مانند ظهور بخت نصر، کورش و اسکندر و جانشینان آنان، همچنین از وقایع مربوط به ادوم، مصر، نینوا و بابل، اطلاع دادهاند. بنابراین بعید به نظر میرسد که آنان از خبر ظهور پیامبر اسلام (ص) و رویدادهای مربوط به آن آگاه نبوده باشند.
پیامبر اسلام (ص) در آغاز چون شاخهای نحیف و کوچک بود، اما سپس به درختی عظیم و بزرگ تبدیل شد که پرندگان آسمان در شاخههای آن آشیان گرفتند. او جباران را شکست داد و اکاسره را خرد کرد، و دین او به شرق و غرب گسترش یافت و بر دیگر ادیان پیروز شد. این رویداد، بزرگترین حادثه تاریخی بوده و نباید آن را کوچکتر از وقایع دیگری همچون ادوم و نینوا دانست. چگونه ممکن است عقل سلیم بپذیرد که انبیا از حوادث جزئیتر خبر دادهاند، اما این حادثه بزرگ را نادیده گرفتهاند؟
این استدلال نشان میدهد که انبیای بنیاسرائیل به احتمال زیاد از ظهور پیامبر اسلام (ص) و رویدادهای مربوط به آن که از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است آگاه بودهاند و آن را در پیشگوییهای خود گنجاندهاند.
اهل کتاب منتظر چند شخص
اهل کتاب منتظر آمدن چند شخص بودند: اول، مسیح؛ دوم، ایلیا؛ و سوم، پیامبر دیگری که موسی از آمدن او خبر داده بود. این موضوع در انجیل یوحنا، باب اول، آمده است.
در آن زمان، یهودیان نزد یحیی تعمید دهنده آمدند و از او پرسیدند: “آیا تو مسیح هستی؟” یحیی پاسخ داد: “نه”. سپس پرسیدند: “آیا تو ایلیا هستی؟” باز هم یحیی پاسخ منفی داد. پس پرسیدند: “آیا تو همان پیامبر موعودی هستی که موسی از آمدن او خبر داده بود؟” یحیی دوباره انکار کرد.
پس از این گفتوگو، یهودیان از او پرسیدند: “پس تو کیستی؟ درباره خود چه میگویی؟” یحیی پاسخ داد: “من صدای فریاد زننده در بیابانم که راه پروردگار را درست کنید، همانطور که پیامبر اشعیا از آن خبر داده است.”
پس از شنیدن این سخنان، برخی از مردم گفتند که او همان پیامبر موعود است، و برخی دیگر گفتند که او مسیح است. از این موضوع معلوم شد که آن پیامبری که مردم انتظار داشتند، غیر از مسیح بود.
این بخش از انجیل نشان میدهد که اهل کتاب منتظر آمدن سه شخص بودند: مسیح، ایلیا و پیامبر دیگری که موسی از آمدن او خبر داده بود. یحیی تعمید دهنده هر سه را انکار کرد و خود را صرفاً “صدای فریاد زننده در بیابان” معرفی کرد.
عیسی خاتم نبود
عیسی مسیح خاتم پیامبران نبود و پس از او آمدن پیامبران دیگر جایز است. این موضوع به چند دلیل قابل اثبات است:
1- بر اساس انجیل یوحنا، در زمان حضرت عیسی، آن پیامبر موعود هنوز نیامده بود و باید پس از آن بیاید.
2- در کتاب اعمال حواریون، در باب یازدهم آمده است که پس از عیسی، پیامبرانی از اورشلیم به انطاکیه رفتند و یکی از آنها به نام آغابوس، به روح اشاره کرد که قحطی عظیمی در زمان کلودیوس پادشاه رخ خواهد داد. این نشان میدهد که پس از عیسی، پیامبران دیگری نیز ظهور کردند.
3- عیسی خود فرمود که از پیامبران دروغین بپرهیزید، زیرا آنها در ظاهر چون بره، اما در باطن گرگ درنده هستند. او همچنین گفت که آنها را از میوههایشان بشناسید. این بیانات نشان میدهد که پیامبران دروغین پس از او نیز خواهند آمد.
4- در رساله اول یوحنا، باب چهارم آمده است که همه ادعاهای نبوت را باور نکنید، بلکه آنها را امتحان کنید، زیرا پیامبران دروغین بسیارند. این نیز حاکی از آن است که پس از عیسی، پیامبران دیگری نیز خواهند آمد.
بر اساس این شواهد، میتوان نتیجه گرفت که عیسی مسیح خاتم پیامبران نبود و آمدن پیامبران دیگر پس از او امکانپذیر بود. همچنین، آثار و تعالیم پیامبر اسلام، محمد بن عبدالله، بر اساس همین آیات، نشان از صدق او دارد.
محترم ترین فرد
حضرت ابراهیم (ع) یکی از محترمترین افراد در میان بشر است. امروزه بیش از نصف جمعیت جهان، اعم از مسلمانان، یهودیان و مسیحیان، نام او را به بزرگی یاد میکنند. او چوپانی بیش نبود، اما مروج خداشناسی و توحید بود و در اطاعت پروردگار، آماده شد تا فرزند خود را قربانی کند. خداوند او را بزرگ کرد و مردم نیز او را به بزرگی پذیرفتند.
خداوند به ابراهیم (ع) وعده داد که او را برای مردم پیشوا قرار خواهد داد. در زمانی که ابراهیم (ع) خداپرست بود، همه مردم زمین بتپرست بودند، جز خاندان او. خداوند وعده داد که همه امتها از ذریه او برکت خواهند یافت. دو فرزند او، اسماعیل و اسحاق، به ترتیب جد عرب عدنانی و طایفه بنی اسرائیل بودند.
ابراهیم (ع) خانه کعبه را ساخت، سالها پیش از آنکه داود و سلیمان بیتالمقدس را بنا کنند. فرزندان ابراهیم (ع) همواره احترام این خانه را نگه میداشتند، حتی زمانی که بتپرست شدند. پیامبر اسلام (ص) نیز مجسمه ابراهیم (ع) را در کعبه شکست. همچنین، سنگی که به نام مقام ابراهیم (ع) شناخته میشود و وی بر آن برای وعظ و دعوت میایستاد، در مسجدالحرام نزدیک خانه کعبه قرار دارد.
خداوند در قرآن کریم، خانه کعبه را محل آیات بینات و مقام ابراهیم (ع) معرفی کرده است و فرموده که هر کس وارد آن شود، در امان خواهد بود. این مسائل حجت بزرگی است بر اهل کتاب که کعبه را احترام نکردند.
وعده خدا به ابراهیم (ع)
خداوند به ابراهیم (ع) وعده داد که زمین فلسطین را به ذریه او خواهد داد. اما مقصود از این وعده، فرزندان اسحاق یعنی بنی اسرائیل بودند. عبادتگاه خود ابراهیم (ع)، یعنی کعبه، را نیز به حضرت اسماعیل سپرد.
در تورات (سفر تکوین، باب ۲۱) آمده است که خداوند به ابراهیم وعده داد که از پسر کنیزک (هاجر) نیز امتی خواهد گردانید، زیرا او از نسل ابراهیم است. این در حالی است که یهودیان معتقدند اسماعیل از نسل ابراهیم خارج شده، که این ادعا با نص صریح تورات مغایرت دارد.
همچنین در همان سفر تورات، داستان بیرون کردن هاجر و اسماعیل به زمین مکه و تشنگی اسماعیل و چاه زمزم آمده است. خداوند به هاجر وعده داد که او را امت عظیمی خواهد گردانید و چشم اسماعیل را گشود تا چاه آب را ببیند.
در سفر تکوین (باب ۱۷) نیز آمده است که خداوند به ابراهیم وعده داد که او را بارور گردانیده و امت عظیمی از او خواهد ساخت و همچنین تمامی طوایف زمین در او متبرک خواهند شد. این برکت شامل انبیای بنی اسرائیل و پیامبر اسلام محمد (ص) میشود و محدود به فرزندان اسحاق نیست.
در واقع، وعده خداوند به ابراهیم (ع) مبنی بر دادن زمین کنعان، مخصوصاً به فرزندان اسحاق داده شده بود. اما برکتی که قرار بود به تمام طوایف زمین برسد، شامل هر دو فرزند ابراهیم (ع)، یعنی اسماعیل و اسحاق، میشد. بنی اسرائیل مدتی این سرزمین را در تصرف داشتند و سپس مسلمانان آن را به تصرف درآوردند.
پیشگویی پیامبران درباره یکتاپرستی جهانی
تاریخ نشان میدهد که پیش از تولد حضرت مسیح، اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان بتپرست بودند. تنها استثنا، قوم بنیاسرائیل بود که آنها نیز جمعیتی کوچک و ضعیف داشتند. طبق یک قاعده کلی، اقوام ضعیف معمولاً از باورها و رسوم اقوام قویتر تقلید میکنند. به همین دلیل، بتپرستی و بیاحترامی به شریعت حضرت موسی در میان بنیاسرائیل رواج یافت.
پیامبران تلاش میکردند مردم را از این کارها منع کنند، اما پادشاهان بنیاسرائیل به جای گوش دادن به نصیحتهای آنها، پیامبران را شکنجه میدادند و حتی به قتل میرساندند. این رفتار، نمونهای از عادت اقوام ضعیف است. مشابه این وضعیت را میتوان در دوران معاصر نیز مشاهده کرد، جایی که برخی رفتارهای ناپسند از کشورهای قدرتمند غربی به جوامع مسلمان سرایت کرده است.
با این حال، پیامبران در همان زمان پیشبینی میکردند که در آینده، تمام مردم جهان به یکتاپرستی روی خواهند آورد و خدای بنیاسرائیل را پرستش خواهند کرد. آنها حتی پیشبینی کردند که امپراتوریهای بزرگ آن زمان، مانند مصر در غرب و آشور در شرق، به خدای یگانه ایمان خواهند آورد.
این پیشبینیها با ظهور حضرت محمد (ص) به حقیقت پیوست. ایشان مردم را به دین حق دعوت کرد و بسیاری ایمان آوردند. اما بنیاسرائیل از لطف الهی محروم شدند. این موضوع در کتاب اشعیا نبی نیز پیشبینی شده بود.
از این پیشگوییها میتوان دو نتیجه مهم گرفت:
1- این پیشبینیها دلیلی بر حقانیت پیامبران بنیاسرائیل است. آنها در زمانی که بسیار ضعیف بودند، این اخبار را دادند و همانطور که گفته بودند، اتفاق افتاد. این نشان میدهد که پیامبران با خداوند ارتباط داشتند و از غیب آگاه بودند.
2- این پیشگوییها نشاندهنده حقانیت دین اسلام است. بسیاری از نشانههایی که پیامبران پیشین داده بودند، با اسلام مطابقت دارد، نه با مسیحیت. برای مثال، مسلمان شدن مصر و آشور (که شامل عراق و ایران میشد) با پیشبینیهای حضرت اشعیا همخوانی دارد.
علاوه بر این، حضرت مسیح تنها برای هدایت بنیاسرائیل مبعوث شده بود و حتی به حواریون خود دستور داده بود که به شهرهای غیر یهودی نروند. این موضوع در انجیل متی و اعمال رسولان ذکر شده است.
برخی آیات کتاب مقدس با تعالیم مسیحیت سازگار نیست، اما با اسلام همخوانی دارد. برای مثال، در کتاب اشعیا آمده است که همه مردم به نام خدا سوگند خواهند خورد، در حالی که در مسیحیت سوگند خوردن منع شده است، اما در اسلام مجاز است.
همچنین، در کتاب ملاکی از قربانی و تمایز بین پاک و ناپاک سخن گفته شده که در اسلام وجود دارد، اما در مسیحیت نیست.
در مورد بیتالمقدس نیز پیشگوییهایی وجود دارد که با تاریخ اسلام مطابقت دارد. پس از حضرت عیسی، بیتالمقدس ویران شد و تا زمان خلافت عمر بن خطاب بازسازی نشد.
در مجموع، این پیشگوییها و تحقق آنها در تاریخ اسلام، نشاندهنده حقانیت این دین است.
عهد در کوه حوریب
خداوند متعال در قرآن کریم به عهدی که با پیامبران بسته است اشاره میکند. این عهد در واقع پیشبینی و تأیید آمدن پیامبر اسلام (ص) توسط پیامبران پیشین است. در ادامه، به تفصیل این موضوع را بررسی میکنیم:
1- سوره آل عمران، آیه 81:
در این آیه، خداوند میفرماید که از پیامبران پیمان گرفته است. این پیمان شامل دو بخش است:
الف) هر زمان که خداوند به آنها کتاب و حکمت عطا کند، آن را بپذیرند.
ب) زمانی که پیامبری بیاید که تصدیقکننده کتابهای پیشین است، به او ایمان آورده و یاریاش کنند.
این آیه به وضوح به آمدن پیامبر اسلام (ص) اشاره دارد که تصدیقکننده کتابهای آسمانی پیشین است.
2- سوره بقره، آیه 146:
در این آیه، خداوند میفرماید که اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) پیامبر اسلام (ص) را همانند فرزندان خود میشناسند. این آیه نشان میدهد که نشانههای پیامبر اسلام (ص) در کتابهای آسمانی پیشین به قدری واضح بوده که اهل کتاب او را به خوبی میشناختند.
3- سوره اعراف، آیه 157:
این آیه به پیروی از “پیامبر امّی” اشاره میکند که نام و نشانههای او در تورات و انجیل نوشته شده است. “امّی” به معنای کسی است که خواندن و نوشتن نمیداند، که این از ویژگیهای پیامبر اسلام (ص) بود.
4- سوره صف، آیه 6:
در این آیه، از زبان حضرت عیسی (ع) نقل شده که او به بنی اسرائیل میگوید:
الف) او فرستاده خدا و تصدیقکننده تورات است.
ب) او مژدهدهنده آمدن پیامبری پس از خود است که نامش “احمد” است.
این آیه به صراحت به نام دیگر پیامبر اسلام (ص) یعنی “احمد” اشاره میکند.
5- تورات، کتاب تثنیه (18:18):
در این بخش از تورات، خداوند وعده میدهد که پیامبری از میان برادران بنی اسرائیل برمیانگیزد که همانند موسی (ع) خواهد بود. خداوند کلام خود را در دهان او میگذارد تا به مردم ابلاغ کند.
این پیشگویی به وضوح به پیامبر اسلام (ص) اشاره دارد، زیرا:
چرا منظور یوشع نیست؟
1- زمان آمدن پیامبر:
تورات از آینده صحبت میکند و میگوید “پیامبری را برمیخیزانم”. این نشان میدهد که این پیامبر در آینده خواهد آمد. اما یوشع در همان زمان حضور داشت و مردم او را میشناختند. اگر منظور یوشع بود، خداوند میگفت “یوشع را به پیامبری برگزیدم” نه اینکه از آینده صحبت کند.
2- تفاوتهای یوشع با موسی:
تورات میگوید این پیامبر مانند موسی خواهد بود. اما یوشع با موسی تفاوتهای زیادی داشت:
چرا منظور عیسی نیست؟
1- تفاوت بین “آن پیامبر” و مسیح در انجیل:
در انجیل یوحنا آمده است که علمای یهود از یحیی تعمید دهنده پرسیدند: “آیا تو مسیح هستی؟ آیا ایلیا هستی؟ آیا آن پیامبر هستی؟” این نشان میدهد که در زمان حضرت عیسی (ع)، مردم میدانستند که “آن پیامبر” موعود در تورات، کسی غیر از مسیح است.
2- تفاوتهای عیسی (ع) با موسی (ع):
تورات میگوید پیامبر موعود مانند موسی خواهد بود. اما عیسی (ع) از جهات مختلف با موسی (ع) تفاوت داشت:
شبهات
یهودیان و مسیحیان تفسیر نادرستی از بشارت تورات درباره پیامبر موعود ارائه میدهند. این امر مصداق آیه قرآن است که میفرماید: “یُحَرِّفُونَ الكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِه” یعنی کلمات را از معانی اصلیشان تغییر میدهند.
دیدگاههای مختلف:
1- یهودیان: معتقدند منظور از پیامبر موعود، یوشع است.
2- مسیحیان: بر این باورند که منظور، حضرت عیسی (ع) است.
3- مسلمانان: معتقدند این بشارت به پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) اشاره دارد.
شبهه اول:
منظور از “برادران تو” در عبارت تورات، خود بنیاسرائیل است و پیامبر موعود باید از میان آنها باشد.
پاسخ:
1- دلایل متعددی وجود دارد که نشان میدهد این پیامبر نمیتواند یوشع یا عیسی (ع) باشد.
2- واژه “برادران” میتواند به فرزندان اسماعیل (ع) نیز اشاره داشته باشد، زیرا:
پیشگویی اشعیای پیامبر
این متن از کتاب اشعیا در باب چهل و دوم، پیشگویی خداوند درباره پیامبری خاص را بیان میکند که خداوند او را برگزیده و از او راضی است. برخی ویژگیهای این پیامبر عبارتند از:
1- او “بنده من” و “برگزیده من” خوانده شده است که خداوند روح خود را بر او نهاده است (آیه 1).
2- او برای برقراری عدالت در میان اقوام و ملل مأموریت یافته است (آیه 2).
3- او با آرامش و ملایمت عمل خواهد کرد و نه فریاد خواهد کشید و نه صدایش را بلند خواهد نمود (آیه 2).
4- او با وفاداری و پایداری عدالت را برپا خواهد داشت و تا استقرار کامل آن خسته نخواهد شد (آیه 4).
5- جزایر و سرزمینهای دور دست منتظر شریعت او خواهند بود (آیه 4).
6- او چشمان کوران را خواهد گشود، اسیران را از زندان آزاد خواهد کرد و ساکنان تاریکی را هدایت خواهد نمود (آیه 7).
7- او خداوند را با جلال و ستایش خواهد پرستید و دیگر بتان را نخواهد پذیرفت (آیه 8).
سپس متن به تأثیرات گسترده ظهور این پیامبر اشاره میکند، از جمله:
پیشگویی حبقوق پیامبر
این متن از کتاب حبقوق در باب سوم، توصیفی قدرتمند از ظهور پیامبری خاص به دست خداوند را بیان میکند:
1- خداوند از سمت تیمان و پاران ظهور میکند و جلال و عظمت او آسمان و زمین را فرا میگیرد (آیه 4).
2- نور و پرتوهای خداوند از دستانش ظاهر میشود و قدرت و استتار او در آن نهفته است (آیه 4).
3- این ظهور خداوند موجب لرزش و اضطراب در سرزمینهای کوشان و مدیان میشود (آیه 7).
تیمان و پاران در تورات به مناطق جنوبی و شمالی عربستان اشاره دارند. همچنین کوش به حبشه و مدیان به ایران اشاره میکنند. این اشارات جغرافیایی و تاریخی، ارتباط این پیشگویی را با منطقه عربستان و پیرامون آن مشخص میسازند.
درک درست این پیشگوییهای انبیا نیازمند آگاهی و آشنایی با تاریخ و وقایع قوم بنیاسرائیل و سایر ملل است. بدون این زمینههای تاریخی، این عبارات برای افراد ناآشنا مبهم و قابل فهم نخواهد بود.
در مجموع، این متن پیشگویی حبقوق پیامبر را درباره ظهور خداوند و پیامبری خاص در منطقه عربستان و مناطق پیرامون آن بیان میکند. بسیاری از مسلمانان این پیشگویی را منطبق بر ظهور پیامبر اسلام (ص) میدانند.
دیدار با راهب بحیرا
متن اصلی به بیان قصه مهمی در زندگی پیامبر اسلام (ص) میپردازد که در آن، نشانههای نبوت ایشان به وضوح آشکار شده است. این واقعه در دوران کودکی پیامبر (ص) رخ داده و نقطه عطفی در مسیر رسالت ایشان محسوب میشود.
بر اساس این روایت، در یکی از سفرهای تجاری خانواده پیامبر (ص) به بُصری، شهری واقع میان مدینه و شام که مرکز مبادلات تجاری اعراب بود، اتفاقی مهم رخ داد. در آن هنگام، پیامبر (ص) همراه عموی خود ابوطالب به این شهر سفر کرده بود. در بصری، راهبی به نام بحیرا سکونت داشت که با دقت فراوان به مشاهده و بررسی ویژگیهای پیامبر (ص) پرداخت.
بحیرا، نشانههای خاصی را در پیامبر (ص) مشاهده کرد که او را به تأمل و بررسی بیشتر واداشت. از جمله این نشانهها، سایه افکندن ابری سفید بر سر پیامبر (ص) و آویختن شاخههای درخت بر ایشان بود. دعوت پیامبر (ص) به غذا توسط بحیرا در حالی که قریش او را به حفظ اموال گماشته بودند رخ داد. سپس بحیرا با دقت به حالات و رفتار پیامبر (ص) نگریست و نشانههای نبوت را در او مشاهده کرد. وی همچنین دوش پیامبر (ص) را بررسی کرد و مهر نبوت را بر آن دید.
بحیرا به ابوطالب توصیه کرد که پیامبر (ص) را از شر یهودیان محافظت کند، زیرا وی دارای مقامی والا و سرشناس است. وی همچنین حمرتی قرمزی را در چشمان پیامبر (ص) دید و از ایشان پرسید که این حالت همیشگی است یا مفارقت میکند. پیامبر (ص) در پاسخ فرمودند که گرچه چشمانشان خواب میبینند، اما دلشان هرگز خواب نمیرود.
این وقایع نشان میدهد که نشانههای نبوت پیامبر اسلام (ص) از همان دوران کودکی در ایشان آشکار بوده و افراد آگاه و بصیر مانند بحیرا میتوانستند این علامتها را تشخیص دهند. این قصه، نقطه عطفی در مسیر رسالت پیامبر (ص) محسوب میشود که پیش از آغاز رسمی دعوت ایشان، نشانههای برگزیدگی وی را آشکار ساخته است.
تعبیر دانیال (ع) از خواب بخت نصر
بخت نصر، پادشاه قدرتمند بابل، در خوابی مرموز و نگرانکننده، مجسمهای عظیم را مشاهده کرد. این مجسمه دارای اجزای مختلف از جنس طلا، نقره، برنز و گل و آهن بود. ناگهان، سنگی از آسمان افتاد و این مجسمه را در هم شکست و به کوهی بزرگ بدل شد.
بخت نصر بشدت از این خواب مضطرب شد و دانشمندان و فرزانگان بابل را فراخواند تا خواب و تعبیر آن را برایش بازگو کنند. اما متأسفانه آنان قادر به انجام این مهم نبودند. در این میان، دانیال پیامبر که در اسارت بابل به سر میبرد، از بخت نصر فرصتی خواست تا رمز این خواب را کشف کند. دانیال به درگاه خداوند دعا کرد تا راز خواب بر او آشکار گردد و سپس نزد بخت نصر رفت و خواب را بازگو کرد.
دانیال در تفسیر خواب، به بخت نصر گفت که این مجسمه عظیم با اجزای گوناگون، نمادی از دولتهای پیاپی است که بر جهان فرمان خواهند راند. سر طلایی آن، نشانه دولت خود بخت نصر بود. پس از آن، حکومتهای ضعیفتری چون هخامنشیان و اسکندر روی کار خواهند آمد. در نهایت، دولت اسلام به عنوان سنگی که تمام این مجسمه را درهم شکست و به کوهی بزرگ بدل شد، ظهور خواهد کرد.
بخت نصر تحت تأثیر این تفسیر قرار گرفت و به دانیال اذعان کرد که خدای او، خدای خدایان و پروردگار پادشاهان است، چرا که وی قادر به کشف این راز مرموز بود. این داستان گویای آن است که انبیای الهی، به واسطه ارتباط با خداوند، قادر به کشف رازها و پیشبینی رویدادهای آینده بودند. داستان دانیال و بخت نصر، نمونهای از این توانایی خدادادی در میان پیامبران است که بیانگر قدرت و حکمت الهی در هدایت بشریت میباشد. مهمتری از آن این تعبیر یک پیشگویی از ظهور پیامبران بعدی است.
شیلود و بمؤد مؤد
بحث بر سر معنای عبارت “بمؤد مؤد” در سفر تکوین (باب ۱۷، آیه ۲۰) است که برخی از مسلمانان آن را به معنای محمد تفسیر کردهاند. اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) بر این تفسیر ایراد گرفته و آن را قانعکننده نمیدانند. متن تورات در این آیه چنین است: “درباره اسماعیل تو را شنیدم اینک او را بارور و بزرگ و بسیار میگردانم بمؤد مؤد”. مسلمانان معتقدند که “بمؤد مؤد” به معنای “بسیار” است و اشاره به پیامبر محمد (ص) دارد.
امام قرطبی این استدلال را از یکی از دانشمندان یهودی نقل کرده است. بر اساس حساب ابجد، “بمؤد مؤد” معادل عدد ۹۲ است که همان تعداد حروف نام محمد (ص) میباشد. نظیر این استدلال در دوران صفویه نیز میان محقق کرکی و یک عالم سنی اتفاق افتاد. عالم سنی گفت که مذهب شیعه بر اساس حساب ابجد با تاریخ ظهور شاه اسماعیل مطابقت دارد، اما محقق کرکی پاسخ داد که مذهب ما (شیعه) حق است و تاریخ ظهور آن صحیح است.
همچنین در مورد عبارت “لغوی غادول” در عبری که گفته میشود معادل ۹۲ است و به معنای “امت بزرگ” است و با نام محمد (ص) مطابقت دارد. اما چنین استدلالهایی مبنای استناد ما قرار نمیگیرد.
در عوض، واژه “شیلوه” در سفر تکوین (باب ۴۹، آیه ۱۰) اشاره میکنیم. این واژه ترکیبی است از “شی” به معنی “هدیه” و “لو” به معنی “برای او”. گویی خداوند وعده میدهد که سلطنت از قبیله یهودا جدا نخواهد شد تا آنکه کسی که هدایای الهی حق او است بیاید. مسیحیان این واژه را بر حضرت مسیح منطبق میدانند و برخی مسلمانان نیز آن را به پیامبر اسلام (ص) ربط دادهاند. اما واقعیت این است که مراد از “شیلوه”، همان حضرت مسیح (ع) باشد، زیرا با ظهور ایشان، سلطنت از قبیله یهودا گرفته شد.
اخبار و بشارات انبیا درباره ظهور پیامبر اسلام (ص) و امت او در کتب مقدس بسیار است، اما به دلیل اختصار در این رساله همه آنها را نیاورده ایم. همچنین، برای درک درست این بشارات، آگاهی از تاریخ پادشاهان بنیاسرائیل، بابل، آشور و فارس ضروری است. در غیر این صورت، این بشارات برای برخی خوانندگان مبهم خواهد بود.
در پایان، به سؤالی از یکی از عوام پاسخ داده می شود که چرا خداوند در تورات نفرمود پیامبر اسلام از مکه بیرون میآید و به مدینه میرود. اینگونه توضیح میدهیم که در آن زمان، نام مکه “پاران” بود و اگر خداوند “مکه” را میفرمود، مردم آن زمان نمیفهمیدند، اما با ذکر “پاران” هم خوانندگان آن زمان و هم ما امروزه میتوانیم آن را درک کنیم.
پیشگویی حضرت مسیح
حضرت مسیح بشارت به آمدن «فارقلیط» داد. این لغت یونانی است که در اصل «پر کلیتوس» است. وقتی این لغت را به فارسی معرب کردند، «فارقلیط» شد. «پر کلیتوس» به معنی کسی است که نامش بر سر زبان ها باشد و همه او را ستایش کنند، و همین معنی در «احمد» نیز وجود دارد.
در کتاب لغت یونانی به انگلیسی، «پر کلیتوس» به همین معنی ترجمه شده است. حتی معنی تفضیلی که در «احمد» وجود دارد (یعنی ستوده تر) از کلمه «پر کلیتوس» یونانی نیز فهمیده می شود. این کتاب لغت در انگلستان چاپ شده است. امروزه نصاری (مسیحیان) در ترجمه های انجیل به جای «فارقلیط»، «تسلی دهنده» می آورند.
در قرآن (سوره صف، آیه 6) آمده است: « وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ (و هنگامی که عیسی مریم به بنی اسرائیل گفت: من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و به حقانیت کتاب تورات که مقابل من است تصدیق میکنم و نیز (شما را) مژده میدهم که بعد از من رسول بزرگواری که نامش (در انجیل من) احمد است بیاید).» اگر پیامبر اسلام حقیقتاً پیامبر بود، این آیه قرآن دلیلی بر صحت «پر کلیتوس» به کسر است. و اگر فرض شود به دروغ ادعای نبوت می کند، باز هم قول او صحیح است، زیرا معقول نیست پیامبر اکرم بدون اطمینان به صحت دعوت خود، به کتابی تمسک جوید که در دست نصاری بود. احتمالاً یکی از علمای نصاری که از لغت یونانی آگاه بود، این خبر را به پیامبر اسلام داده بود.
در انجیل، «پر کلیتوس» به کسر باء و راء دیده شده بود و آن عالم نصرانی، آن را به «احمد» ترجمه کرده است. اگر در نسخه های دیگر انجیل به فتح آن دو حرف نوشته شده است، به این دلیل است که «پر کلیتوس» به معنی «احمد» کمتر استفاده شده و کاتبان معمولاً کلمات نادر را به کلمات مأنوس تبدیل می کردند.
در انجیل یوحنا (14:16-19 و 26 و 15:26 و 16:7-15) آمده است که حضرت مسیح وعده داد پس از رفتن او، «فارقلیط» (تسلی دهنده) دیگری خواهد آمد. نصاری معتقدند که این «فارقلیط» همان روح القدس است. اما ما طبق دلایلی اعتقاد داریم که این «فارقلیط» مردی معین است که پس از مسیح خواهد آمد، نه روح القدس:
1- مترجمان قدیم «فارقلیط» را به عنوان یک علم خاص انسانی دانستند و در ترجمه ها آوردند، نه «تسلی دهنده».
2- تواریخ مختلف نشان می دهد که مسیحیان پیش از اسلام، «فارقلیط» را منطبق با یک مرد معین می دانستند.
3- عبارت «من خودم فارقلیطم و پس از من فارقلیط دیگری می آید» نشان می دهد که «فارقلیط» فرد دیگری است، نه خود عیسی یا روح القدس.
4- آیه 26 فصل 14 انجیل یوحنا که می گوید «او هر چیز را به شما خواهد آموخت و آنچه من برای شما گفتم به یاد شما خواهد آورد» دلالت دارد که خطاب به همه امت تا آخر دنیا است، نه فقط حواریون. این نشان می دهد که «فارقلیط» باید فردی باشد که پس از مسیح بیاید و سخنان او را به یاد امت بیاورد.
5- در آیه 30 فصل 14 انجیل یوحنا آمده است که «الآن پیش از آنکه واقع شود برای شما گفتم تا وقتی واقع شود ایمان آرید». این نشان می دهد که «فارقلیط» فردی است که مردم در صحت او شک می کنند و حضرت عیسی از پیش خبر داده است.
6- در باب 15 آیه 26 انجیل یوحنا آمده است که «او درباره من شهادت می دهد و شما نیز شهادت می دهید». این نشان می دهد که «فارقلیط» برای تأیید حضرت عیسی در برابر منکران او می آید، نه برای تأیید حواریون که خودشان شاهد معجزات او بودند.
7- در باب 16 آیه 7 انجیل یوحنا آمده است که «اگر من نروم فارقلیط نمی آید». این با نزول روح القدس بر حواریون منطبق نیست، چون در عهد حضرت عیسی هم روح القدس بر آنها نازل شده بود.
8- در آیه 8 باب 16 انجیل یوحنا آمده است که «او وقتی بیاید عالم را بر گناه و صدق و عدل ملزم خواهد ساخت». این بر پیامبر اسلام صادق می آید، اما روح القدس با جهانیان سر و کار نداشت.
9- در آیات 13-15 باب 16 انجیل یوحنا آمده است که «او از پیش خود سخن نمی گوید، بلکه هر چه بشنود همان را می گوید و از آینده خبر می دهد» و «او مرا بزرگ می کند». این با روح القدس که با خدا یکی است منطبق نیست.
بنابراین، شواهد فراوانی وجود دارد که «فارقلیط» در انجیل به معنی پیامبری معین است که پس از مسیح خواهد آمد، نه روح القدس.
شبهات
بررسی و پاسخگویی به شبهات مطرح شده در عبارات انجیل در خصوص تفسیر واژه “فارقلیط” و نسبت آن با پیامبر اسلام، امری ضروری و مهم است.
شبهه اول و پاسخ آن
اولین شبهه این است که در برخی موارد از “روح راستی” و در برخی دیگر از “روح پاک” استفاده شده، که با ادعای مسلمانان درباره پیامبر اسلام همخوانی ندارد و پس مقصود، روح القدس است. در پاسخ باید گفت که در اصطلاح یوحنا، واژه “روح” بسیار به کار رفته و منظور از آن، پیامبر حق و پیامبر پاک است، نه اقنوم سوم که عیسویان ابداع کرده اند. همانطور که در رساله یوحنا آمده است، هر پیامبری را تصدیق نکنید، بلکه روحها را آزمایش کنید که آیا از جانب خدا هستند؟ زیرا پیامبران دروغگو بسیارند. روح خدا را به این بشناسید که هر روحی که به عیسای مسیح اعتراف کند که در جسم آمده است، او از طرف خدا است.
شبهه دوم و پاسخ آن
دومین شبهه این است که عبارت “جهان طاقت او را ندارد” با پیامبر اسلام منطبق نیست، زیرا حواریون در زمان پیامبر اسلام نبودند و او را ندیدند. در پاسخ باید گفت که خطاب انبیا به همه امت است، نه فقط به همان عده خاصی که حاضر بودند. همانطور که حضرت موسی به جماعت حاضر خبر داد که پیامبری از میان برادران شما مبعوث میشود، و زمان بعثت آن پیامبر در آن مردم نبودند. در مورد فارقلیط نیز همینطور است که وعده آن به همه امت داده شده است.
شبهه سوم و پاسخ آن
سومین شبهه این است که مسیح فرمود “جهان او را نمیبیند و نمیشناسد”، در حالی که پیامبر اسلام را همه میدیدند. در پاسخ باید گفت که مقصود از دیدن و شناختن، درک مقام نبوت و پیامبری است، نه صرفاً دیدن جسم و شناختن نسب، همانطور که در انجیل آمده است که “هیچ کس پسر را نمیشناسد مگر پدر و هیچ کس پدر را نمیشناسد مگر پسر”. این نوع استعمال واژگان به معنای معرفت و شناخت است، نه صرفاً دیدن ظاهری.
شبهه چهارم و پاسخ آن
چهارمین شبهه این است که درباره فارقلیط گفته شده “او نزد شما مقیم است و با شما ثابت میماند”، در حالی که پیامبر اسلام بعد از حواریون آمد و از آنها جدا بود. در پاسخ باید گفت که مراد آن است که بعد از آن مقیم خواهد شد، زیرا پیش از آن فرموده بود “من از پدر خواهم خواست فارقلیط دیگر برای شما فرستد” و در آن وقت هنوز نیامده بود. همچنین مقصود از “شما” خصوص حواریون نیست، بلکه ماندن ایمان و محبت در قلوب است که تا ابد خواهد ماند.
جمع بندی
در مجموع باید دانست که ما منکر نزول روح القدس بر حواریون پس از مسیح نیستیم، اما وعده آمدن فارقلیط وعده دیگری است که به پیامبر آخرالزمان اشاره دارد. مسیح وعدههای متعددی داد، از جمله وعده روح القدس، وعده آمدن خود او، وعده ملکوت خدا و وعده آمدن فارقلیط. بنابراین این شبهات از روی جهل یا عناد مطرح شده و نباید موجب تزلزل انسان در دین خود گردد.
برگرفته از:
کتاب راه سعادت، نوشته ابوالحسن شعرانی
دیدگاهتان را بنویسید