مقدمه عقلگرایی و اجتهاد دو اصل اساسی در فقه و تفکر اسلامی هستند که همواره در تاریخ اسلام نقش مهمی ایفا کردهاند. عقلگرایی به معنای استفاده از عقل و تدبر در فهم دین و استنباط احکام است و اجتهاد بهعنوان یکی از اصول فقهی، به معنای تلاش مجتهدان برای استنباط احکام شرعی از منابع اسلامی […]
عقلگرایی و اجتهاد دو اصل اساسی در فقه و تفکر اسلامی هستند که همواره در تاریخ اسلام نقش مهمی ایفا کردهاند. عقلگرایی به معنای استفاده از عقل و تدبر در فهم دین و استنباط احکام است و اجتهاد بهعنوان یکی از اصول فقهی، به معنای تلاش مجتهدان برای استنباط احکام شرعی از منابع اسلامی نظیر قرآن و سنت است. با وجود تأکیدات قرآن و سنت بر استفاده از عقل و اجتهاد، در برخی ادوار تاریخ اسلام، مخالفتهایی با این دو اصل صورت گرفته است. این مخالفتها بهویژه در جریانهای فکری خاص، موجب بروز مشکلات و محدودیتهایی در تعامل با مسائل جدید اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شده است.
در این مقاله به بررسی مخالفت با عقلگرایی و اجتهاد در تاریخ اسلام، دلایل این مخالفتها و پیامدهای آن پرداخته میشود.
قرآن کریم در آیات مختلف به انسانها دعوت میکند که از عقل خود استفاده کنند. در بسیاری از آیات، از انسانها خواسته شده است که به تفکر و تدبر در آیات الهی بپردازند:
“وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ”
(سوره یوسف، آیه 76)
(و بالاتر از هر دانا، دانای دیگری است.)
این آیه به انسانها یادآوری میکند که علم و دانش امری متعالی است و باید به دنبال کشف حقیقت و استفاده از عقل در درک آن باشند.
در آیه دیگری میخوانیم:
“أَفَلَا تَعْقِلُونَ”
(سوره انعام، آیه 50)
(آیا نمیاندیشید؟)
این آیه بهطور مستقیم به استفاده از عقل در فهم و درک مسائل دینی اشاره دارد.
پیامبر اسلام حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز همواره بر استفاده از عقل تأکید میکردند. یکی از معروفترین احادیث در این زمینه، حدیثی است که پیامبر فرمودهاند:
“کسی که از عقل خود استفاده نکند، دین او ناقص است.”
این حدیث، اهمیت عقلورزی را در زندگی دینی مسلمانان بهویژه در فهم قرآن و سنت تأکید میکند.
اجتهاد به معنای تلاش فقیهانه برای استنباط احکام شرعی از منابع دینی است. این مفهوم در فقه اسلامی از اهمیت ویژهای برخوردار است. طبق قرآن و سنت، اجتهاد بهعنوان یک روش علمی برای فهم دین و تطبیق آن با شرایط مختلف زمان و مکان، بسیار مهم است. یکی از مهمترین اصول فقه اسلامی، احترام به اجتهاد و اصول آن است.
در روایات متعدد آمده است که در شرایط مختلف و با توجه به پیشرفتهای اجتماعی و علمی، اجتهاد باید ادامه یابد:
“فَإِنَّ الْحُكْمَ فِي قَضَائِهِمْ إِلَّا فِي شَيْءٍ مِنْ شَأْنِهِمْ فِي مَسَائِلٍ”
(منبع: کتاب کافى، حدیث ۱۱۴۴)
(اگر فقها در مسائل جدید اجتهاد کنند، حکم آنها معتبر است.)
اجتهاد در دورههای مختلف اسلامی برای مقابله با مسائل جدید و رویدادهای اجتماعی و فرهنگی کاربرد بسیاری داشته است.
در تاریخ اسلام، بسیاری از فقیهان و متفکران اسلامی از جمله امام شافعی، امام مالک، امام احمد بن حنبل و امام علی بن ابیطالب (علیهالسلام) با توجه به اصول اجتهادی خود، تلاش کردهاند تا در برابر مشکلات اجتماعی و دینی فقه اسلامی را تطبیق دهند. اجتهاد از دیرباز بهعنوان یک ابزار اساسی در فقه و حقوق اسلامی شناخته شده است که توانسته است دین اسلام را در برابر چالشهای جدید زنده و پویا نگه دارد.
در تاریخ اسلام، با وجود تأکیدات فراوان قرآن و سنت بر استفاده از عقل و اجتهاد، در برخی دورهها مخالفتهایی با این اصول مشاهده میشود. این مخالفتها معمولاً از سوی کسانی بوده است که به خاطر نگرانیهای سیاسی و اجتماعی یا تمایل به تثبیت اقتدار خود، استفاده از عقل را تهدیدی برای قدرت خود میدانستند.
یکی از این جریانها، مکتب ظاهرگرایان است که بر اساس «تفسیر ظاهر» قرآن و حدیث تأکید دارند و معتقدند که نباید به تأویل یا تفسیرهای عقلی در مسائل دینی پرداخته شود. آنان غالباً از استفاده از عقل و اجتهاد بهعنوان روشهای فقهی استقبال نکرده و بر انجام احکام شرعی بر اساس ظاهر نصوص تأکید داشتند.
در برخی از دورهها، حاکمان برای تثبیت قدرت خود، از تفسیرهای محدود و خشک از دین استفاده میکردند و مخالفت با عقلگرایی را بهعنوان ابزاری برای برقراری نظم اجتماعی و حفظ سلطنت خود مطرح میکردند. در این دورانها، مخالفان اجتهاد و عقلگرایی، عموماً از آموزههایی که به آزادی اندیشه و تفکر انتقادی دامن میزد، هراس داشتند.
در دورانهای اخیر، جریانهای سلفی و وهابیت بهویژه در قرنهای اخیر، مخالفتهای شدیدتری با عقلگرایی و اجتهاد داشتهاند. این جریانها معتقدند که تنها باید از ظاهر قرآن و حدیث پیروی کرد و استفاده از عقل برای تفسیر و استنباط احکام را مردود میدانند.
این گروهها در تفسیر مسائل مختلف دینی بهویژه در زمینههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، بر سادهسازی مسائل و رعایت نصوص ظاهری تأکید دارند و استفاده از عقل را بهعنوان یک ابزار دینی مردود میشمارند.
مخالفت با عقلگرایی و اجتهاد موجب محدود شدن قدرت تحلیل و بررسی مسائل جدید در جوامع اسلامی میشود. این محدودیتها باعث میشود که جوامع اسلامی نتوانند در برابر چالشهای جدید اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی واکنش مناسب و مؤثری نشان دهند.
این نوع مخالفتها میتواند بهطور جدی منجر به تفرقه و اختلافات داخلی میان مسلمانان شود. زیرا در صورتی که فقه و استنباطهای اجتهادی نتوانند مسائل جدید را پوشش دهند، ممکن است دیدگاههای متضاد و چالشهای فقهی بوجود آید که وحدت مسلمانان را تهدید کند.
مخالفت با عقلگرایی و اجتهاد میتواند باعث عقبماندگی علمی و دینی در جوامع اسلامی شود. در دورانهایی که عقلگرایی و اجتهاد در دنیای اسلام مهجور ماندهاند، جامعه دینی از دستاوردهای علمی و فکری جدید بیبهره میماند و در مقابل پیشرفتهای جهانی نمیتواند بهدرستی واکنش نشان دهد.
مخالفت با عقلگرایی و اجتهاد در تاریخ اسلام، بر اساس دلایل مختلف سیاسی، اجتماعی و مذهبی بوده است. این مخالفتها باعث محدودیت در فهم دین و تطبیق آن با شرایط جدید شدهاند. اما تأکیدات قرآن و سنت بر استفاده از عقل و اجتهاد نشاندهنده اهمیت این اصول در رشد و توسعه فکری جوامع اسلامی است. از این رو، بهمنظور پیشرفت جوامع مسلمان، باید به عقلگرایی و اجتهاد بهعنوان ابزارهای مهم فهم دین و پاسخگویی به نیازهای جدید اجتماعی و فرهنگی توجه کرد.
دیدگاهتان را بنویسید