پنجشنبه / ۱۴ فروردین / ۱۴۰۴ Thursday / 3 April / 2025
×

مسئله دور و تسلسل در کلام و فلسفه به صورت بسیار مهم و اساسی بالاخص در مسئله توحید الهی مطرح می شود، قطعاً باید در ضمن مطلبی مفصل و مستدل براهین ابطال تسلسل علت و معلولی را بیان کنیم که بتوانیم در سائر مباحث با ارجاع به آن بحث را پیش ببریم. دلیل اول بر […]

براهین بطلان تسلسل علت و معلول
  • کد نوشته: 8166
  • 157 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • مسئله دور و تسلسل در کلام و فلسفه به صورت بسیار مهم و اساسی بالاخص در مسئله توحید الهی مطرح می شود، قطعاً باید در ضمن مطلبی مفصل و مستدل براهین ابطال تسلسل علت و معلولی را بیان کنیم که بتوانیم در سائر مباحث با ارجاع به آن بحث را پیش ببریم.

    دلیل اول بر بطلان تسلسل

    لازم به ذکر است که برای بطلان تسلسل بیش از 10 برهان نقل شده است که در اسفار اربعة مرحوم ملاصدرا و سایر کتب فلسفی ذکر شده، ولی از آن جهت که فهم مطالب آن کتب نیاز به پیش زمینه های علوم عقلی و فلسفی است، لذا سعی می شود در متن زیر بخشی از آن براهین با توضیح مناسب برای غیر حوزویان ارائة شود.

    معنای تسلسل:

    تسلسل معمولاً در اصطلاح فلسفی در بحث علت و معلول به کار می رود. تسلسل آن است که هر یک از أشیاء عالم، یا فقط معلول اند، و یا این که هم معلول و علت می باشند. به این صورت که هر شیء ای که مد نظر قرار می دهیم، باید علتی داشته باشد؛ و این سلسله هم نا متناهی است و انتهاء ندارد؛ یعنی به شیء ای ختم نمی گردد که علت نداشته باشد، بلکه هر چه که از علل اشیاء سؤال می پرسیم، باز این سؤال ادامه دارد.

    مثلاً اگر می گوییم علت الف چیست؟ در جواب گفته می شود: ب، و اگر می پرسیم علت باء چیست؟ در جواب گفته می شود: جیم، و اگر سؤال شود که علت جیم چیست؟ در پاسخ می شنویم: دال، و همین طور سؤال و جواب ادامه دارد و به جایی ختم نمی گردد.

    به اصطلاح در حقیقت تمام موجودات عالم ممکن الوجود اند و محتاج به علت، و هیچ موجودی نداریم که واجب الوجود و بی نیاز از علت باشد.

    بیان چند اصطلاح:

    مقدمه:

    باید توجه کرد که ما هر معنا و ماهیتی و ذاتی را که در نظر می گیریم و رابطه او را با وجود داشتن و تحقق خارجی داشتن می سنجیم از سه حالت زیر خارج نیست:

    1. ممتنع الوجود: یعنی ذاتی که محال است تحقّق پیدا بکند و وجود نسبت به او ممنوع است و امتناع دارد، مانند این که مثلثی باشد که در عین مثلث بودن مربع نیز باشد، یا این که یک شیء در یک مکان واحد در یک زمان واحد از یک جهت واحد هم باشد و هم نباشد.
    2. ممکن الوجود: یعنی ذاتی که وجود داشتن و تحقّق برای او امکان دارد، یعنی وجود داشتنش نه محال است و نه ضروری. مانند تمام ماهیات مثل انسان. الآن انسانی به نام زید با خصوصیت های مشخص ممکن است که در عالم وجود داشته باشد و محال نیست، یعنی در صورتی که علت های مناسبش باشند حتماً موجود می گردد. در حقیقت ممکن الوجود، در درون اجزاء ذاتی خودش نه فرض موجود بودن شده است و نه فرض معدوم بودن، بلکه بستگی به علل او دارد که اگر علل وجودش محقق باشند ممکن الوجود موجود می گردد و اگر علل وجودش محقق نباشد ممکن الوجود در کَتم عدم باقی می ماند.
    3. واجب الوجود: یعنی ذاتی که وجود داشتن برای او ضروری و واجب است. خود ذات وجود و اصل هستی، بذاته و بنفسه موجود و محقَّق است، همان طور که سفیدی برای خود سفیدی ذاتاً ثابت است و از جایی نیامده، هستی و وجود برای اصل خود هستی و وجود نیز ذاتاً ثابت است و از جایی نیامده است. واجب الوجود در حقیقت خود ذات وجود است که خودش و اصل ذاتش به معنای موجود بودن اوست.

    دلیل بطلان تسلسل:

    فلاسفه معتقدند که همانطور که بیان شد، هر ممکن الوجودی محتاج به علت است، چرا که وجود در ذات خود او نمی باشد، بلکه باید از غیر خود به دست بیاورد.

    در مقابل کسانی آمده اند و این طور گفته اند:«درست است که ممکن الوجود نیاز به علت دارد، ولی این سلسله عِلل متعاقباً به سمت أزل می رود، و در هیچ جا متوقف نمی شود، بلکه ما هر مرتبه که عقب تر می رویم باز علل بی نهایت را می بینیم که در هیچ جا تمام نشده. در نتیجه کل آنچه که در عالم است ممکن الوجود خواهد بود و همه دارای علت و این سلسله نا متناهی و بی نهایت می باشد.»

    فلاسفه در جواب شبهه این افراد چنین پاسخ داده اند:

    «یک وقت است که ما از علت الف سؤال می کنیم و می گوییم: علت الف که ممکن الوجود است چیست؟ در جواب –مثلاً- می شنویم: باء. باز از علت باء سؤال می کنیم که چیست؟ جواب می دهند: جیم، برای بار سوم از علت جیم سؤال می کنیم که علت او چیست؟ پاسخ می شنویم: دال؛ و همین طور، هر مقدار که ما سؤال را به علت قبل می بریم، در جواب علت قبل تر شنیده می شود. و این همان طرز سؤالی است که ممکن است به علل بی نهایت بینجامد. سلسله علت هایی بی نهایتی که همه ممکن الوجود هستند، یعنی همه علت دارند. به عبارت دیگر هر چیز که در جهان هستی است، ممکن الوجود است و معلولی می باشد که علت دارد.»

    فلاسفه در این جا این طور ادامه می دهند:«پس شما که شبهه کردید به این نتیجه رسیدید که هر چیز که در جهان هستی است، ممکن الوجود است و معلولی می باشد که علت دارد.

    خب ما الآن این سؤال را از شما می پرسیم که [ کل این مجموعه که از معالیل ممکن الوجود تشکیل شده است، آیا علت دارد یا ندارد؟]

    اگر بگویید که علت ندارد. می گوییم: این خلاف فرض است، چرا فرض این بود که کل این سلسله نا متناهی علت می خواهد، پس این مجموعه باید علتی داشته باشد.

    اگر بگویید فلان شیء، علتِ این مجموعهِ نامتناهی است، می گوییم آن شیء آیا خودش علت دارد یا ندارد؟

    اگر بگویید که علت دارد، باز هم خلاف فرض است، چرا که فرض ما این بود که در این مجموعه نامتناهی، همه اشیائی که معلول هستند و علت دارند را در نظر گرفته ایم، و از علت کل این مجموعه سؤال پرسیدیم.

    در ضمن نمی توان به این امر ملتزم شد که یک شیء از میان همین مجموعه علت تمام مجموعه است، چرا که منجرّ به دور خواهد شد، چون که این شیء که علت کل مجموعه است، یعنی علتِ عِلَل قبلی خودش نیز می باشد، یعنی قبل از این که توسط عِلَل خودش موجود شود، باید موجود باشد تا بتواند عِلَل قبل از خودش را موجود کند، این یعنی این که این شیء که علت کل مجموعه فرض شد، خودش خودش را با واسطة عِلَل قبلی خودش خلق کرده است و موجود نموده، که بطلان چنین مطلبی واضح است. (چون که بازگشت آن به اجتماع نقیضین است، یعنی این شیء در عین حالی که نیست باید باشد که عِلَل قبل از خودش را موجود کند.)

    ولی اگر بگویید فلان شیء، که علت کل این مجموعه است، خودش دیگر علت ندارد و خارج از این مجموعه معالیل محتاج به علت است؛ مدعای فلاسفه ثابت می شود. و مدعای ایشان جز این نبود که مجموعه جهان هستی یک علت می خواهد که خودش دیگر نیازی به علت ندارد، یعنی چون عین وجود است، هستی و وجود برای او ذاتی می باشد و از علتی نگرفته است.

    این که در استدلال برای بطلان تسلسل، از سلسله بی نهایت معالیل دارای علت، تعبیر به [مجموعه، کل، همه و …] می کردیم، به خاطر نبود لفظ مناسب است، و الا الفاظ [مجموعه و کل و همه و …]، به معنای مجموعه و سلسله متناهی و بسته نمی باشد، بلکه این الفاظ به این جهت به کار گرفته شد که بتوان به وسیله این ها تمام سلسله نا متناهی معالیل دارای علت را که ممکن الوجودند، فرض نمود و مدّ نظر قرار داد، تا بعد بتوان از علت کل این مجموعه که باز است و بسته نمی باشد سؤال کرد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *